یار اگر زان رقیبان و گرزان من است
گنج مهر او که مقصودست در جان من است
آب حیوان کز لطافت مرده را جان میدهد
گر خرامد بر زمین سرو خرامان من است
در جهان یک روز اگر طوفان نوح افتاده است
دمبدم در کوی او از گریه طوفان من است
زین چمن هرجا گل عیشی است در دست کسی است
هرکجا خاری بود دستش بدامان من است
ساقی دوران شراب نوش دادی پیش ازین
نوبت زهر غم است اکنون که دوران من است
در نهاد چرخ کین من زرشک عشق اوست
مهر ظاهر دارد اما خصم پنهان من است
من نه خود پیرانه سر اهلی گریبان میدرم
دست بیداد جوانی در گریبان من است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از عشق و دردهای خود سخن میگوید. او به یاری و محبت معشوق اشاره میکند که برایش ارزشمند است و به او جان میدهد. شاعر حوادث و مشکلات زندگی را تشبیه به طوفان میکند و از غم و اندوهی که در درونش وجود دارد، مینالد. زندگی را مانند باغی میداند که پر از گلها و خارهاست و در این میان، او در تلاش است تا زهر غم و تلخیهای جوانی را تحمل کند. او به نفرت و دوگانگی عشق نیز اشاره دارد که در عین حالی که زیبا به نظر میرسد، در واقع میتواند خصم او باشد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که او به خود اجازه نمیدهد که احساسات منفی بر او غلبه کند، اما همچنین فشارهای جوانی و بیعدالتیها را احساس میکند.
هوش مصنوعی: اگر محبوب من، از رقبای عاشق باشد یا از زیبا رویان، برای من مهم نیست؛ چون گنج عشق او که هدف اصلی من است، در دل من جای دارد.
هوش مصنوعی: آبی که به خاطر نرمی و لطافتش جان مردهای را زنده میکند، وقتی بر زمین جاری شود، مانند سرو زیبایی است که در حال حرکت است و جلوهگری میکند.
هوش مصنوعی: اگر در جهان یک روز طوفان نوح به وقوع پیوسته است، هر لحظه در کوی او به خاطر غم و اندوهم، طوفانی از گریه به پا میشود.
هوش مصنوعی: در این چمن، هر جا که شادی و خوشی وجود دارد، متعلق به کسی است، اما هر جا که ناسازگاری و تلخی باشد، من در آنجا گرفتار و آسیبدیده هستم.
هوش مصنوعی: ای ساقی، پیش از این نوشیدن شراب به من لذت میبخشید، اما اکنون که نوبت من رسیده، تنها زهر غم را میچشم.
هوش مصنوعی: در وجود من، احساس عشق او مانند زرشک وجود دارد؛ در حالی که محبتش به شکل ظاهری است، اما در حقیقت دشمنی پنهان در قلب من موجود است.
هوش مصنوعی: من خودم سن بالایی دارم و نگران نیستم، اما جوانی با طغیانی که دارد به من آسیب میزند و باعث نگرانیام شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن که آتش افکند درخلق جانان من است
وانکه می سوزد از آن رویش همین جان من است
تا شدم دیوانه پیشم قصر شه ویرانه است
کآسمان فیروزه ای ازطاق ایوان من است
عشق ورزیدم نهان ای وای بر من کین زمان
[...]
گر رقیبش دشمن جان است رضوان من است
ورهمه مالک بود در راه او جان من است
آب حیوانی کزو شد زنده ی جاوید خضر
گر زمن پرسند خاک کوی جانان من است
من چه غم دارم اگر بر چشم اهل روزگار
[...]
آن سوار کج کله کز ناز سلطان من است
بس خرابی ها کز او، در جان ویران من است
خون من در گردنم، کامروز دیدم روی او
چنگ من فردای محشر هم به دامان من است
هر که در جا حور دارد، خانه پندارد بهشت
[...]
دیوانهام وین عقل کل طفل دبستان من است
روحالقدس بر لوح دل کمتر ثنا خوان من است
تا مشتری شد دلبرم فارغ ز حوض کوثرم
مه را گریبان میدرم، مه در گریبان من است
من چون خلیفه زادهام، اندر ولایت حاکمم
[...]
این همه خونابه کاندر چشم گریان من است
گشته پیدا از جراحت های پنهان من است
قاصدی کاید ز جانان بهر قتل دیگری
قاصد جانان مگو کو قاصد جان من است
پرده از راز دلم چون غنچه برخواهد گرفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.