دل جگر سوخته از جان سیه بخت من است
جان هم آغشته بخون از دل جان سخت من است
صورت حال چه پوشم که عیانست مرا
هرچه در آینه خاطر یک لخت من است
شمع روی تو که در خرمن گل آتش زد
برق او را چه غم از سوختن رخت من است
خسرو وقت خود و بنده درگاه توام
خشت در تاج سر و خاک درت تخت من است
همه جا صبح وصال است ز خورشید رخش
اهلی این شام غم از تیرگی بخت من است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عمیق خود سخن میگوید. او از دل سوخته و جان پریشان خود میگوید که آغشته به خون است و نمیتواند حال خویش را پنهان کند. زیبایی محبوبش همچون شمعی است که در باغ گل، آتش افروخته و این سوختن برای او هیچ اهمیتی ندارد. شاعر خود را بنده محبوب میداند و احساس میکند که زندگیاش تهی از خوشبختی است. در نهایت، او به صبح وصال اشاره میکند، اما همچنان در غم و تیرگی سرنوشت خود غرق است.
هوش مصنوعی: دل من که پر از درد و رنج است، نشاندهنده زندگی تلخ من است و جانم هم که به خاطر این دل سخت و بیتاب، پر از خون و غم است.
هوش مصنوعی: حالم را چه پنهان کنم که هر چه در آینه ذهنم وجود دارد، واضح و نمایان است.
هوش مصنوعی: شمع زیبایی تو که در میان گلها شعلهور شد، چه ارتباطی به من دارد که به خاطر سوختن عشق تو غمگین باشم؟
هوش مصنوعی: من در این دنیای گذرا، در خدمت تو هستم، ای شاه. برای من، خشتها و مصالح ساختمانی، نماد و نشانهی مقام و حیثیت من هستند و در عوض، تو با تاج و تخت خود، همواره در اوج قرار داری.
هوش مصنوعی: در هر زمان و مکانی، نور عشق مانند خورشید میتابد، اما این شب غم و اندوه ناشی از بدشانسی من است که در دل تاریکی قرار دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.