گنجور

 
اهلی شیرازی

هزار شکر که مارا سر شکایت نیست

وگرنه قصه جور تو را نهایت نیست

کنون که خرمن خوبی شدی زهی صافی

که یک جوت بمن خوشه چین عنایت نیست

اگر حکایت حسنم کنم مرنج از من

کجاست در همه عالم که این حکایت نیست

رخ تو مصحف حسن است و روشنت بخلق

چنانکه حاجت تفسیر هیچ آیت نیست

نشان گنج محبت زرند میکده پرس

که شیخ صومعه را هرگز این هدایت نیست

در آفتاب قیامت مشو زمن غافل

که غیر سایه لطف توام حمایت نیست

چو درد ازوست دوام ازو طلب اهلی

سخن صریح بگو حاجت کنایت نیست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجوی کرمانی

بدایت غم عشّاق را نهایت نیست

نهایت ره مشتاقرا بدایت نیست

سخن بگوی که پیش لب شکر بارت

حدیث شکر شیرین بجز حکایت نیست

بسی شکایتم از فرقت تو در جانست

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

به قدر حوصله‌ها جام می دهد ساقی

اگر چه بادهٔ خمخانه را نهایت نیست

بیا که مجلس عشق است و عاشقان سرمست

چنین مقام خوشی در همه ولایت نیست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه