هزار شکر که مارا سر شکایت نیست
وگرنه قصه جور تو را نهایت نیست
کنون که خرمن خوبی شدی زهی صافی
که یک جوت بمن خوشه چین عنایت نیست
اگر حکایت حسنم کنم مرنج از من
کجاست در همه عالم که این حکایت نیست
رخ تو مصحف حسن است و روشنت بخلق
چنانکه حاجت تفسیر هیچ آیت نیست
نشان گنج محبت زرند میکده پرس
که شیخ صومعه را هرگز این هدایت نیست
در آفتاب قیامت مشو زمن غافل
که غیر سایه لطف توام حمایت نیست
چو درد ازوست دوام ازو طلب اهلی
سخن صریح بگو حاجت کنایت نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر شعر زیبایی و عشق صحبت میکند. او از عشق و محبت خداوند و زیبایی محبوبش صحبت میکند و میگوید که اگر چه ممکن است شکایت و دشواریهایی وجود داشته باشد، اما در نهایت هیچ چیزی نمیتواند زیبایی و حسن محبوب را توصیف کند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در عالم، هیچ چیز نمیتواند مفهوم عشق و زیبایی را بیان کند و تفسیر آن بیفایده است. شاعر از این عشق به عنوان گنجی یگانه یاد میکند و بر این باور است که فقط لطف و محبت محبوب است که میتواند او را در این جهان حمایت کند. در انتها، او به ضرورت بیان صریح احساسات و نیازمش تأکید میکند.
هوش مصنوعی: هزار بار شکرگذاریم که ما نیازی به شکایت از تو نداریم، وگرنه داستان ظلم و ستم تو پایان ندارد.
هوش مصنوعی: حال که تو به کمال و زیبایی رسیدهای، دریغ از اینکه کسی به من توجهی کند و از خوشههای محبتت بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم درباره زیبایی و نیکیهای خود بگویم، نگران نشو؛ زیرا در تمام جهان هیچ جا نیست که داستان من وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: صورت تو کتابی از زیبایی است و روشنی تو برای مردم به گونهای است که نیازی به توضیح و تفسیر هیچ آیهای نیست.
هوش مصنوعی: اگر دنبال نشان عشق واقعی هستی، بهتر است به میکده بروی و از آنجا بپرسی. چرا که در صومعه و بین عابدین، همیشه سرمایهٔ حقیقی محبت را نمیتوان یافت.
هوش مصنوعی: در روز قیامت از من غافل نباش، زیرا تنها سایه لطف و محبت توست که میتواند از من حمایت کند و هیچ چیز دیگری نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که درد از او ناشی میشود، باید ثبات و پایداری را از او بخواهی. با صراحت صحبت کن و نیازی به اشاره و کنایه نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدایت غم عشّاق را نهایت نیست
نهایت ره مشتاقرا بدایت نیست
سخن بگوی که پیش لب شکر بارت
حدیث شکر شیرین بجز حکایت نیست
بسی شکایتم از فرقت تو در جانست
[...]
به قدر حوصلهها جام می دهد ساقی
اگر چه بادهٔ خمخانه را نهایت نیست
بیا که مجلس عشق است و عاشقان سرمست
چنین مقام خوشی در همه ولایت نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.