بسکه هرجا صفت خون دل آشامی ماست
در همه معرکهای قصه بد نامی ماست
جام می زهر شود در دل ما بی لب تو
زهر خوردن به از این جام می آشامی ماست
ما که افروخته ایم آتش دل شمع صفت
هرچه آید بسر ما همه از خامی ماست
چون سرانجام بدو نیک بجز مردن نیست
کشته در عشق شدن نیز سرانجامی ماست
عاقبت جان تو اهلی ز کف ساقی عشق
گر بکامی رسد از دولت ناکامی ماست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان درد و رنجی میپردازد که در نتیجه عشق و جدایی به انسان وارد میشود. شاعر میگوید که هر جا که قدم میگذاریم، یاد و خاطرهی تلخ ما حضوری نامناسب دارد. بدون معشوق، حتی نوشیدن زهر به نظر بهتر از شراب است. او به خامی خود اشاره میکند و میگوید که هر چه بر سرش میآید؛ نتیجهی ناپختگیاش است. او به این نکته میرسد که پایان عشق گاهی جز مرگ نیست و در نهایت، سرنوشت او به دست عشق است که ممکن است به شکست و ناکامی بیانجامد.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در هر جایی که ما هستیم، ویژگیهای ناراحتی و غصهمان بر ملاست، در هر مجلسی داستان بدنامی ما نقل میشود.
هوش مصنوعی: جام شراب وقتی که تو در کناری نیستی، به زهر تبدیل میشود. بهتر است که در نبود تو زهر بخوریم تا اینکه از این جام شراب بنوشیم.
هوش مصنوعی: ما که مانند شمعی هستیم که شعله آتش دل ما را روشن کرده است، هر چیزی که بر ما میگذرد، به خاطر نادانی و بیتجربگی ماست.
هوش مصنوعی: در نهایت، به جز مرگ راه دیگری برای خوب شدن وجود ندارد و در عشق از دست رفتن نیز بخشی از سرنوشت ماست.
هوش مصنوعی: در نهایت، اگر دل و جان تو تحت تاثیر عشق قرار بگیرد، ممکن است در شرایط دشوار و ناکامیهای زندگی، از دست برود و دچار مشکلاتی شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.