از عالم جان آنچه بما فیض رسان است
حسن خوش و آواز خوش خوش نفسان است
صید دل من زاهد و صوفی نتوانند
سیمرغ من آزاده ز دام مگسان است
بیدرد که از زخم محبت نشد آگه
درد دل عشاق چه داند که چه سان است
عاشق طلبش چاشنی غم بود از دوست
گر وصل هوس میکند از بوالهوسان است
در کوی خرد هیچکسان منکر عشقند
صد شکر که اهلی نه از آن هیچکسان است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به اهمیت عشق و محبت اشاره میکند و بیان میکند که این احساسات عمیق، تنها درک خاصی میطلبند. او به زاهدان و صوفیانی که نمیتوانند عشق واقعی را درک کنند، اشاره میکند و میگوید که سیمرغ (نماد آزادی و کمال) او از دام کسانی که تنها بر ظاهر مینگرند، آزاد است. همچنین، شاعر به درد و رنج عاشقانه اشاره میکند و میگوید که تنها عاشق واقعی میتواند طعم غم عشق را بچشد. در پایان، او از خوشحالیاش از این که در دنیای خرد، عقاید کسانی که عشق را انکار میکنند، وجود ندارد، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: از دنیای هستی، هر آنچه که به ما برکت و فیض میدهد، زیبایی و آواز دلنواز است.
هوش مصنوعی: دل من را زاهدان و صوفیان نمیتوانند شکار کنند؛ زیرا سیمرغ من، آزاد و رهای از دام مگسهاست.
هوش مصنوعی: کسی که دردی را از عشق تجربه نکرده، هرگز نمیتواند بفهمد که دل عاشقان چه احساسی دارد.
هوش مصنوعی: عاشق برای رسیدن به معشوقش همیشه با غم و دشواری مواجه است. اگر کسی فقط به فکر وصل شدن باشد، او هم از کسانی است که بیتوجهی و هوسرانی را دنبال میکنند.
هوش مصنوعی: در محلهٔ حکمت، کسی عشق را انکار نمیکند. صد شکر که اهلی از جملهٔ این افراد نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.