باز دل میبردم عشوه سرو نازی
ناخنی باز بدل میزندم شهبازی
مرغ دل سر و قدی جست و ز طوبی بگذشت
طایر همت ما کرد عجب پروازی
کی شود همنفس و همدم ارباب وفا
سرو نازی که نگاهی نکند بی نازی
ایکه چشم تو زند مرغ دل صید به تیر
کس چو چشم تو ندید آهوی تیر اندازی
عاشقان در قدمت مور صفت کشته شدند
صد هزاران که نیامد ز یکی آوازی
اهلی از شمع محبت کسی افروخت چراغ
که چو پروانه سر مست بود جانبازی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و محبوبیت معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که اگر معشوق تنها یک نشانه از خود را به او میداد، جانش را مانند گل در دستانش میگذاشت. او میگوید اگر تنها بوی محبوبش را میشنید، از شوق بر خاک میافتاد. شاعر تاکید میکند که حسن و زیبایی این معشوق از آغاز خلقت مشخص بوده و بدون عشق او، زندگی معنایی ندارد. او به این نکته نیز اشاره میکند که اگر عشق و محبتش را با معشوق نبسته بود، چشمان معشوق هیچ وقت به او نمینگریستند. شاعر در برابر معشوق سر تعظیم فرود میآورد و میگوید هیچ چیزی در دنیا به زیبایی او نخواهد بود. در نهایت، او به غلامی خود اشاره میکند که حتی از یاد معشوق نیز فراموش شده است و این وضعیت را با بدبختی این غلام مقایسه میکند.
هوش مصنوعی: دوباره دلم را میبرم با زیباییهای معشوق، مثل یک سرو خوش قد و قامت که با ناز و عشوه خود دل میبرد. باز هم به سوی دلم میرد و مانند یک شاهباز، آزادانه حرکت میکند.
هوش مصنوعی: پرندهای که نشان از دل ما دارد، با زیبایی و قامت بلندش از درخت طوبی گذشت. این پرنده، نشاندهنده تلاش و اراده ماست که پروازی شگفتانگیز انجام داد.
هوش مصنوعی: چه زمانی ممکن است که معشوق وفادار و زیبای من، که حتی یک نگاه بیتوجه به من نمیاندازد، همنفس و همدم من شود؟
هوش مصنوعی: چشمان تو آنچنان دل مرا به دام میاندازند که هیچکس دیگری نتوانسته است. هیچ آهو یا تیراندازی را نمیتوان با نگاه تو مقایسه کرد.
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر عشق تو مانند موری زیر پا رفتند و کشته شدند، اما هیچیک از آنها صدا و فریادی از خود برنیاوردند.
هوش مصنوعی: شخصی با عشق و محبت خود شمعی را روشن کرده است، به گونهای که دیگران چون پروانههای شیدا، در اطراف آن میچرخند و خود را در خدمت و قربانی آن عشق قرار میدهند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چند روز است که شطرنج عجب میبازی
دانه بوالعجب و دام عجب میسازی
کی برد جان ز تو گر ز آنک تو دل سخت کنی
کی برد سر ز تو گر ز آنک بدین پردازی
صفت حکم تو در خون شهیدان رقصد
[...]
کیست کاین فتنه نشاند که تو میآغازی
کیست بر روی زمین کش تو نمیاندازی
نیست در جمله جهان مثل تو صاحب حسنی
چشم را گوی که زو دیدهام این غمازی
پیش از آن کز غم تو خانه بپردازد دل
[...]
گر چه مشغولی و با بنده نمی پردازی
هم توانی ز سر لطف که کاری سازی
از سر پای اگرت هیچ بود دست رسی
چاره ای ساز که بر من نظر اندازی
آرزومندم و زین بیش ندارم طاقت
[...]
ای که امروز به زیبایی او می نازی
جای آن است که بر ماه کنی طنازی
بوسه ای چند بخواهم ز لبت
چشم تو گر نکند پیش لبت غمازی
تا که در سینه کنون تخم وفایت کارد
[...]
رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی
که بدست آورمت، باز به بازی بازی
بر تو چون آب من ای سرو روان میباشم
چه شود سایه اگر بر سر من اندازی
همه آنی همه حسنی همه لطفی همه ناز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.