گنجور

 
اهلی شیرازی

باز دل میبردم عشوه سرو نازی

ناخنی باز بدل میزندم شهبازی

مرغ دل سر و قدی جست و ز طوبی بگذشت

طایر همت ما کرد عجب پروازی

کی شود همنفس و همدم ارباب وفا

سرو نازی که نگاهی نکند بی نازی

ایکه چشم تو زند مرغ دل صید به تیر

کس چو چشم تو ندید آهوی تیر اندازی

عاشقان در قدمت مور صفت کشته شدند

صد هزاران که نیامد ز یکی آوازی

اهلی از شمع محبت کسی افروخت چراغ

که چو پروانه سر مست بود جانبازی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

چند روز است که شطرنج عجب می‌بازی

دانه بوالعجب و دام عجب می‌سازی

کی برد جان ز تو گر ز آنک تو دل سخت کنی

کی برد سر ز تو گر ز آنک بدین پردازی

صفت حکم تو در خون شهیدان رقصد

[...]

همام تبریزی

کیست کاین فتنه نشاند که تو می‌آغازی

کیست بر روی زمین کش تو نمی‌اندازی

نیست در جمله جهان مثل تو صاحب حسنی

چشم را گوی که زو دیده‌ام این غمازی

پیش از آن کز غم تو خانه بپردازد دل

[...]

حکیم نزاری

گر چه مشغولی و با بنده نمی پردازی

هم توانی ز سر لطف که کاری سازی

از سر پای اگرت هیچ بود دست رسی

چاره ای ساز که بر من نظر اندازی

آرزومندم و زین بیش ندارم طاقت

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای که امروز به زیبایی او می نازی

جای آن است که بر ماه کنی طنازی

بوسه ای چند بخواهم ز لبت

چشم تو گر نکند پیش لبت غمازی

تا که در سینه کنون تخم وفایت کارد

[...]

سلمان ساوجی

رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی

که بدست آورمت، باز به بازی بازی

بر تو چون آب من ای سرو روان می‌باشم

چه شود سایه اگر بر سر من اندازی

همه آنی همه حسنی همه لطفی همه ناز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه