وقت آن شد که نظر درمن درمانده کنی
تلخی عیش مرا چاره بیک خنده کنی
هیچ نقصان نبود قدر ترا ایشه حسن
گر نگاهی سوی درویش کهن ژنده کنی
من که باشم که بدل کینه من راه دهی
بهر من خاطر خود چند پراکنده کنی
شمع من خنده زنان چهره برافروز دگر
تا چراغ دل صد سوخته را زنده کنی
اهلی از تیغ تو چون سرکشد امید که تو
از خداوندی خود رحم بر این بنده کنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف احساسات خود نسبت به معشوق میپردازد. او از شباهت سفر معشوق به خورشید سخن میگوید که با رفتنش، روزش را به شب تبدیل کرده است. شاعر به درد و اندوه خود اشاره میکند که در دوری از معشوق برایش ایجاد شده و میگوید که چگونه معشوق با نگاهش او را درمان کرده است. همچنین او زیبایی معشوق را ستوده و آن را از دیگران متمایز میکند. در پایان، شاعر به وفای معشوق اشاره میکند و به دوگانگی در رفتار او میپردازد؛ از یک سو به او عشق ورزیده و از سوی دیگر او را در نرد عشق باخته میداند.
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که با نگاهی به من، دردم را درمان کرده و تلخی زندگیام را با یک لبخند تسکین دهی.
هوش مصنوعی: هیچ کم و کاستی در ارزش تو وجود ندارد، اما اگر نگاهی به درویش پیر و درمانده بیندازی، ممکن است به این نتیجه برسی که زیبایی تو چقدر چشمگیر است.
هوش مصنوعی: من که هستم که بخواهم تو برای کینهام برای من راهی باز کنی؟ چرا برای خودت این همه دلمشغولی درست میکنی؟
هوش مصنوعی: شمع من با لبخند بر چهرهات نور افشانی کن تا دلهای سوختهام را دوباره زنده کنی.
هوش مصنوعی: اگر کسی از تیغ تو فرار کند و امید داشته باشد که تو به عنوان یک خداوند بر این بنده رحم کنی، این نشاندهندهٔ عشق و اعتماد او به تو است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر چو شمعم بکشی زنده بیک خنده کنی
خنده یی کن که رگ مرده من زنده کنی
گر بدین شکل و شمایل گذری بر یوسف
با همه سلطنتش بار دگر بنده کنی
رحمتی کن که برآری چو گل از خاک مرا
[...]
من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصال
چون زمین تر شود از گریه من، خنده کنی
چون روی پیشتر از موسم گل رو به چمن
بی نیازش ز گل موسم آینده کنی
من و آن لعل روان بخش که از یک سخنش
[...]
آنچنان بایدت از عجز سرافکنده کنی
کز تواضع همه ابنای جهان بنده کنی
بیخ و بنیاد حسودان همگی کنده کنی
ای که بر حال ضعیفان جهان خنده کنی
ای مسیحای زمان ای که به اعجاز سخن
اثر و نام حکیمان سلف زنده کنی
همه گویند زسیر زحل و دور فلک
تو بدور فلک و سیر زحل خنده کنی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.