دود چراغ خوردنم کرد چو لاله دل سیه
گل ندهد بغیر از این آب و هوای خانقه
مومن و بت پرست را کعبه و دیر قبله شد
کافرم ار مرا بود غیر در تو قبله گه
گرچه بجستجوی مه فتنه شوند مرد و زن
گر تو به بام بر شوی کس نکند نگه به مه
هرکه شراب میخورد بیرخ ساقیی چو تو
عمر عزیز میکند در سر کار می تبه
ای تو بهشت عاشقان حسن تو شد قیامتی
وه وه ازین جمال تو این چه خطست و چهره وه
گر مه و آفتاب من دیده ام از هوای تو
در صف عاشقان تو روسیهم ازین گنه
اهلی از آنپری مکن چشم بحال خویشتن
ترسمت از نظر رود تا تو بخود کنی نگه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ارتباطات عاطفی است. شاعر به توصیف جلوههای محبت و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او از زلف و زیبایی معشوقش سخن میگوید که همچون دام شکار کرده و او را در خواب نگاه داشته است. در عین حال، با وجود دشنامها و بیتوجهی معشوق، شاعر همچنان بر عشقش پایبند است و از زیباییهای معشوقش لذت میبرد. او احساس میکند که عشقش مانند شراب، رنگ و بوی زندگیاش را تغییر داده و حتی دردهای ناشی از فراق را تحمل میکند. بهطور کلی، شعر احساسات عمیق و متضاد که ناشی از عشق است را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دود چراغ باعث شد که احساسم مانند لاله شود، و دل تیرهام جز در این محیط و حال و هوای خانقاه هیچ چیز دیگری نمیتواند به من بدهد.
هوش مصنوعی: مؤمن و بتپرست هر دو به جایگاههای مقدس خود میروند، اما برای من که کافر هستم، اگر غیر از تو در دل داشته باشم، هیچکدام از آن مکانها ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: اگر چه مردان و زنان در جستجوی زیبایی و فریبایی میروند، اما اگر تو به بلندای بام برسی، هیچکس به زیبایی تو توجه نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: هر که شراب مینوشد، وجود تو چون ساقی و نوشیدن از دست تو، عمر گرانبهای او را در لذت و شادی میگذرانید.
هوش مصنوعی: ای تو باعث شادی و سعادتمندی عاشقان هستی، زیبایی تو مانند روز قیامت است. وای بر این زیبایی و چهرهای که تو داری! این چه خطی و چه جلوهای است؟
هوش مصنوعی: اگرچه من ماه و خورشید را دیدهام، اما به خاطر علاقهام به تو در میان عاشقانت خجالتزده و شرمسار شدهام.
هوش مصنوعی: بهتر است به حال خودت توجه کنی و از نگاه مردم دوری کنی، زیرا ترس دارم که اگر به خودت نگاه کنی، ممکن است از آنچه درونت هست، دچار ترس شوی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرو قدی شکر لبی گلرخ غالیه کله
جان مرا به صد زبان زآن رخ و غالیه گله
نرگس مستش آسمان سفته به تیر غمزگان
سنبل هندویش به جان رفته به سایه گله
آن ز میان انس و جان برده هزار کاروان
[...]
دوش در آمد از درم تازه چو باد صبحگه
مشک فشانده بر قبا غالیه سوده بر کله
بس که دو دیده سیه بر کف پای سودمش
گشت سفید چشم من شد کف پای او سیه
دست گرفتمش که دل حامل درد شد ببین
[...]
هادی رهروان دین شیخ محمد آنکه بود
لاهجی و بمعرفت آیت رحمت اله
پرتو نور بخشیش برده ز آفتاب دست
صورت نور بخشیش کرده خجل جمال ماه
شد چو مسیح بر فلک سیاه ز خاک برگرفت
[...]
طی طریق بندگی نیست به لشکر و سپه
در سرلشگر و سپه عمر چه میکنی تبه
جانب همرهان خود از چه نمیکنی نگه
منزل یار را بود وادی نفس نیمره
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.