ما گرچه گداییم وفا در خور ما نیست
حیف است که یاری چو ترا هیچ وفا نیست
صاف می عشرت همه را داد وصالت
چون دور من آمد بجز از درد جفا نیست
هرچند به خشمی مکشم تیر خود از دل
بگذار که آزار دل خسته روا نیست
عمرم همه در تیرگی هجر به سر رفت
داد از شب هجر تو مگر روز جزا نیست
ذرات جهان مهر رخ خوب تو دارند
این پرتو خورشید جهان تاب کجا نیست
تنها نه ترا نیست سر کشته محنت
فتراک ترا هم سر این بی سر و پا نیست
هر سگ که درآمد به سر کوی تو جا کرد
اهلی است که تورا به سر کوی تو جانیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فراق است و احساس گدایی و نیاز به وفا را بیان میکند. شاعر میگوید که با وجود گدایی عشق، وفایی از سوی معشوق نمیبیند و این موضوع موجب دردش شده است. هرچند که شاعر به معشوق عشق ورزیده، اما درد و غم هجر او را دچار تیرگی کرده است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که نه تنها او بلکه دیگری نیز از رنج عشق قربانی شدهاند و در کوی محبوب، تنها عشق واقعی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ما هرچند که نیازمند و کمکخواه هستیم، اما وفاداری برای ما سزاوار نیست. افسوس که کسی مانند تو، که اینقدر یاری میکنی، هیچ وفایی ندارد.
هوش مصنوعی: عیش و شادی برای همه فراهم شده، اما وقتی که دور من میچرخند، جز درد و رنج وفاداری چیزی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: هرچند که از روی خشم به دل کسی آسیب میزنم، بهتر است آن را فراموش کنم زیرا آزار دادن کسی که از قبل خسته و آسیبدیده است، کار درستی نیست.
هوش مصنوعی: تمام عمرم در تاریکی دوری از تو گذشت، آیا در روز قیامت جزایی برای این شب سیاه جدایی وجود ندارد؟
هوش مصنوعی: اشیای موجود در جهان تحت تأثیر زیبایی چهره تو قرار دارند، این نور خورشید است که در هر جایی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تنها تو نیستی که در دام مشکلات گرفتار شدهای، بلکه تو نیز همچون دیگران با درد و رنج رو به رو هستی و سرنوشت بیپناهی را تجربه میکنی.
هوش مصنوعی: هر سگی که به سر کوی تو بیاید، در اینجا جا میگیرد، ولی این نشانه اهلیت یا دوست واقعی نیست؛ چون او نسبت به تو و مکانت هیچ کششی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست
آن را که ز هجر تو فنا نیست فنا نیست
سه بوسه همی خواهم منعم مکن ای دوست
تو صوفیی و منع به نزد تو روا نیست
از مرگ حذر کردن دو وقت روا نیست
روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی است
و آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست
آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیش
[...]
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
بر خوانچه مینای فلک خود همه قرص است
و آن هم زپی گرسنه چشمان چوما نیست
پنهای فلک حبر ندارد که به تحقیق
[...]
موجود حقیقی بجز از ذات خدا نیست
مائیم صفات و صفت از ذات جدانیست
هر جا که تو انگشت نهی آیت حق است
زان نیست معین که کجا هست و کجا نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.