گنجور

 
اهلی شیرازی

ما گرچه گداییم وفا در خور ما نیست

حیف است که یاری چو ترا هیچ وفا نیست

صاف می عشرت همه را داد وصالت

چون دور من آمد بجز از درد جفا نیست

هرچند به خشمی مکشم تیر خود از دل

بگذار که آزار دل خسته روا نیست

عمرم همه در تیرگی هجر به سر رفت

داد از شب هجر تو مگر روز جزا نیست

ذرات جهان مهر رخ خوب تو دارند

این پرتو خورشید جهان تاب کجا نیست

تنها نه ترا نیست سر کشته محنت

فتراک ترا هم سر این بی سر و پا نیست

هر سگ که درآمد به سر کوی تو جا کرد

اهلی است که تورا به سر کوی تو جانیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

آن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست

آن را که ز هجر تو فنا نیست فنا نیست

سه بوسه همی خواهم منعم مکن ای دوست

تو صوفیی و منع به نزد تو روا نیست

نصرالله منشی

از مرگ حذر کردن دو وقت روا نیست

روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست

مجیرالدین بیلقانی

در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست

در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست

بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی است

و آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست

آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیش

[...]

اثیر اخسیکتی

در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست

در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست

بر خوانچه مینای فلک خود همه قرص است

و آن هم زپی گرسنه چشمان چوما نیست

پنهای فلک حبر ندارد که به تحقیق

[...]

شیخ محمود شبستری

موجود حقیقی بجز از ذات خدا نیست

مائیم صفات و صفت از ذات جدانیست

هر جا که تو انگشت نهی آیت حق است

زان نیست معین که کجا هست و کجا نیست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه