پای سگی که دیده ام شب به در سرای او
بسکه بدیده سوده ام آبله کرده پای او
بسکه صفاست بر رخش چون نگرد بر آینه
آینه نیز بنگرد روی خود از صفای او
شیوه ناز دلبران هرچه خوش آمدش فلک
زانهمه دوخت جامه یی بر قد دلربای او
پا و سر مرا ز هم فرق نمیکند کسی
بسکه بسر همی دوم از پی باد پای او
بود به بحر غم سری همچو حباب در کفم
رفت سرم بباد هم عاقبت از هوای او
اهلی اگر ز جان مرا جز رمقی نمانده است
دارم امید زندگی از لب جانفزای او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی درد و رنج عاشقانه سروده شده است. شاعر از عشق خود به محبوبی شبگرد و زیبا سخن میگوید و از تحمل و صبر عاشقی که مانند اوست، یاد میکند. او به زیبایی و ناز محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ کسی نمیتواند به خوبی او و با هنر او نزدیک شود. همچنین، تأثیر عشق و درد عاشقانه بر زندگی و چهرهی عاشق را توصیف میکند و نشان میدهد که عشق، حتی اگر زجرآور باشد، همچنان جالب و جذاب است. شاعر آرزو دارد از این درد و شور و شوق به دور شود، اما در عمق دلش نمیتواند از محبوبش فاصله بگیرد.
هوش مصنوعی: من تا به حال شبها پای سگی را که به در خانهاش رفتهام، دیدهام و به قدری به او نگاه کردهام که پایش دچار تاول شده است.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهاش آنقدر واضح و روشن است که وقتی به آینه نگاه میکند، آینه هم با دیدن او به تصویر خود مینگرد، از زیبایی و صفای او تحت تأثیر قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: چگونه زیبایی و ناز دلبران بر دل مینشیند، که آسمان نیز از عشق آنها جامهای بر قامت دلربای آنها دوخته است.
هوش مصنوعی: کسی تفاوتی میان پا و سر من قائل نیست، زیرا من به شدت در پی آن باد میدوم.
هوش مصنوعی: در درون دریای غم، چیزی شبیه به حباب در دستم بود. اما در نهایت، سرم به باد رفت و همه چیز نتیجهٔ عشق او بود.
هوش مصنوعی: اگر جانم از شدت درد و رنج به آخر رسیده باشد، اما هنوز امید دارم که با لبهای جانافزای او دوباره زندگی را تجربه کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قبلهٔ روی صوفیان بارگه صفای او
سرمهٔ چشم قدسیان خاک در سرای او
گوهر بحر اجتبا، مهر سپهر اصطفا
یافته نور انبیا روشنی از ضیای او
تافته حسن ایزدی از رخ خوب احمدی
[...]
زآب دو دیده گل کنم خاک در سرای او
تا نشود ز آه من محو نشان پای او
روی به خاکپای او شب به خیال میهنم
دست رسی دگر مرا نیست به خاکپای او
گشت به تلخاکیم لیک خوشم که در جهان
[...]
چو گردد بهر قتل من علم تیغ جفای او
تظلّم را بهانه سازم و افتم به پای او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.