پس از وی جهان جوی هرمزد شاه
بر اورنگ شاهی نشست او به گاه
بدی مادرش دخت خاقان چین
که مهران ستا کرد او را گزین
جوانی بی آزرم و مغرور بود
ازو دانش فرهی دور بود
زتیبر که بد امپراطور روم
همی خواست کو را شود همچو موم
جهان جوی تیبر سپه برکشید
سوی شط بغداد لشکر کشید
سپهدار را بود موریس نام
در ایام هرمز بد او شادکام
هر آن دز که بگشود کسری زروم
دگر ره گرفت او زآباد بوم
آذرمان که سردار ایران بدی
به هر جا پناه دلیران بدی
به کالینیه خورد از وی شکست
همه موقع و در برفتش زدست
تهم خسرو آن نامدار گزین
به ابرو درآورد از خشم چین
شکست اندر آورد بر رومیان
ولی خویشتن کشته شد زآن میان
به نزد دز مارتیریوپولیس
به رزم اندرون کشته شد مهبدیس
دگر ره به نیزیب برخاست جنگ
فراهاد را کشت هرکل به سنگ
وز آن روی خاقان چین و تتار
بیاراست لشکر پی کارزار
دو ره صد هزار از سواران چین
گذر داد بر خاک ایران زمین
چو آمد به نزدیک بحر خزر
زایرانیان جست راه گذر
فرستاد هرمز به جنگش سپاه
ورارام چوبین بر او بست راه
ورارام بشکست ترکان همه
که او بود چون گرگ و ایشان رمه
همان ساوه را کشت هم چون چکاو
زخاقان بسی باژ بگرفت و ساو
فرستاد آن تاج و آن گوشوار
به نزدیک سالار ایران دیار
شه نامور گشت ازو سرفراز
به پیکار رومش فرستاد باز
به لازیک آمد ورارام گرد
که بر رومیان آورد دستبرد
چو آمد به نزدیک رود ارس
ابر رومیانش نبد دسترس
برو تاخت رومن سپهدار روم
مگر اخترش گشت در جنگ شوم
ازین گشت شاه جهان خشمگین
که رومن گشاده است بر وی کمین
فرستاد بهرش لباس زنان
ابا چند تن نای و بربط زنان
چنین گفت بهرام یل با سپاه
که خلعت بدین سان فرستاده شاه
ز تخت کیان بود شه ناامید
سیه روز او از من آمد سپید
به بهرام گفتند ایرانیان
که ما خود نبندیم ازین پس میان
چو ارج تو این است نزدیک شاه
نخواهیم هرمزد را پادشاه
جهان جوی را بد زنی چنگ زن
شد و مشورت خواست از رای زن
بدو گفت دیهیم ایران تراست
جهان از تو دارد همی پشت راست
دگرگونه شد حال آن نامور
منش دیگر و گفت و پاسخ دگر
بسر اوفتادش هوای مهی
بیاراست دیهیم و گاه شهی
مگر خان توران به شه نامه کرد
شکایت زبهرام خودکامه کرد
فرستاد سارام را پادشاه
که تا کار بهرام سازد تباه
سپهبد بگفتا که در پای پیل
بسایند او را چو دریای نیل
وزان پس به هرمز یکی نامه کرد
هم از نوک خنجر سر خامه کرد
یکی سله از خنجر انباشته
یکایک سر تیغ برکاشته
فرستاد از ایدر بر شهریار
پراکنده بر کرد هر سو سوار
بدان تاز شه نامه ای در نهان
نیاید به نزدیک کارآگهان
بفرمود پس چاره ی نو کنند
درم سکه بر نام خسرو کنند
همی خواست تا بر سر شهریار
سر آرد مگر بی گنه روزگار
خودآگاه نی خسرو از این خبر
چو بشنید بگریخت زآن تاجور
از آن سوی بهرام یل با سپاه
همی داشت آیین شاهی نگاه
همه لشکر شاه گردن فراز
که رفتند از ایران سوی روم باز
زهرقل چو گشتند ایشان ستوه
به بهرام پیوسته شد آن گروه
که از بیم هرمز نبدشان امان
مبادا سر آرد برایشان زمان
پس آنگاه آیین کشسب سوار
ابا لشکر آمد سوی کارزار
که بهرام را باز آرد به راه
ویا خود سرش را برد نزد شاه
شبانگه به لشکر گهش کشته شد
مگر اختر شاه برگشته شد
سپاهش به بندوی گشتند جفت
که او بد بگستهم یار نهفت
که این هر دو خالوی خسرو بدند
هوادار شه زاده نو بدند
زدیده بشستند آن هر دو شرم
سوی شاه رفتند با خون گرم
جهان جوی بندوی و دیگر سپاه
نکوهش گرفتند بر پادشاه
همان از سرش تاج برداشتند
ز تختش نگون سار برکاشتند
ابا آهن تافته چون چراغ
به چشمان هرمز نهادند داغ
وزآن پس ببردند پرویز را
نکو روی شاه دلاویز را
نشاندند او را به تخت مهی
برفتند پیشش بسان رهی
غمی بود خسرو زکار پدر
نهانش پر از درد و خسته جگر
می خوشگوارش فرستاد پیش
خورش های شیرین ز اندازه بیش
برنده همی برد و هرمز نخورد
زخسرو دلش بود پر باد سرد
بگفتند او را سران سپاه
پرستش نیاریم ما بر دو شاه
برفتند گستهم و بندوی نیز
بکشتند شه را به شمشیر تیز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: پس از هرمزد شاه، جهان جوی هرمزد بر تخت شاهی نشست. او جوانی مغرور و بیفرهنگ بود و مادرش دختری از خاقان چین بود. در دوران او، موریس از امپراطور روم خواست تا قویتر شود و جهان جوی تیبر به سوی بغداد لشکرکشی کرد. سرداری به نام آذرمان در ایران بود که دلیران را پناه میداد. جنگهایی بین ایران و روم درگرفت و تیبر بر رومیان پیروز شد اما خود نیز کشته شد.
تنشها بین چین و ایران افزایش یافت و خاقان چین لشکری به سوی ایران فرستاد. ورارام، سردار ایرانی، با شجاعت به جنگ رفت و بر ترکان پیروز شد. این پیروزیها سبب شد تا هرمزد به او پاداش دهد و او را به جنگ روم بفرستد. با این حال، در جنگی دیگر، سپهدار روم به بهرام یل حمله کرد، اما او در نهایت با لشکرش موفق شد.
در ادامه، بهرام به نشانهی قدرت خود تاج نوینی بر سر گذاشت و سعی کرد سلطنت را تحت کنترل بگیرد. در این حین، خاقان چین از بهرام شکایت کرد و سپهبردی به نام سارام را فرستاد تا او را نابود کند. بهرام در برابر تهدیدات قرار گرفت و در نهایت مصمم شد به جنگ برود.
اما در جنگ، فشار از جانب هرمز باعث شد که برخی از سپاه از او جدا شوند و به سمت بهرام بشتابند. در نهایت، پس از یک سلسله جنگها و خیانتها، هرمزد کشته شد و پرویز، پسرش، به تخت نشست. این ماجرا نشاندهنده تغییرات سیاسی و جنگهای داخلی در دوران باستان ایران است.
هوش مصنوعی: پس از او، جهان به فرمانروایی هرمزد شاه روی آورد و او بر تخت پادشاهی نشست.
هوش مصنوعی: بدیهای مادر دختر خاقان چین باعث شد که مهران، او را انتخاب کند.
هوش مصنوعی: جوانی بیپروا و متکبر بود، اما از علم و آگاهی به دور بود.
هوش مصنوعی: از سوی دیگر، آن امپراتور رومی که به شدت خواهان قدرت و تسلط بود، به مانند موم نرم و قابل تغییر شده است.
هوش مصنوعی: جهان تیبر، یعنی فرمانده بزرگ، نیروهای خود را به سوی رودخانه بغداد روانه کرد.
هوش مصنوعی: در روزگار هرمز، فرماندهای به نام موریس وجود داشت که بسیار خوشبخت و سعادتمند بود.
هوش مصنوعی: هر بار که کسری در را گشود، دیگر کسی از این سرزمین خوشبخت خارج نشد.
هوش مصنوعی: آذرمان، که یکی از سرداران بزرگ ایران بود، در هر کجا پناهی برای دلیران فراهم میکرد.
هوش مصنوعی: در یک موقعیت خاص، او از دست رفت و همه چیز را تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: تهم خسرو، آن فرد نامور و مشهور، به خاطر خشمش ابرو را بالا کشید و چین و چروک روی پیشانیاش ایجاد شد.
هوش مصنوعی: شکست در جنگ بر رومیان وارد کرد، اما در همین حین خود او نیز کشته شد.
هوش مصنوعی: در نزد دز مارتیریوپولیس، مهبدیس در جنگ کشته شد.
هوش مصنوعی: جنگی دیگر در نزدیک بهوجود آمد که در آن فرهاد توسط هرک با سنگ کشته شد.
هوش مصنوعی: و از آن طرف، پادشاه چین و مغول، لشکری را برای جنگ آماده کرده است.
هوش مصنوعی: دو راه از سواران چین را به سمت خاک ایران هدایت کرد.
هوش مصنوعی: وقتی زائران به نزدیکی دریای خزر رسیدند، راه عبور را جستجو کردند.
هوش مصنوعی: هرمز برای مقابله با دشمنان، نیروهای خود را به جنگ فرستاد و راه را بر آنها با ترفندی چوبی مسدود کرد.
هوش مصنوعی: هر چه آرامش و امنیت بود، بر هم ریخت؛ چرا که او مانند گرگ در میان رمهای از گوسفندان بود و آنها را به طور کامل در هم شکست.
هوش مصنوعی: بیتی که ذکر شده به توصیف اتفاقی میپردازد که در آن کسی به نام ساوه به طور مشابه به چکاو (پرندهای با صدای زیبا و خاص) کشته میشود. به همین ترتیب، تعدادی از قوم زناپسران (خاقان) نیز باج و خراج زیادی از او میگیرند. این موضوع نشاندهندهی قدرت و نفوذ قوم خاقان و وضعیت ساوه است.
هوش مصنوعی: او آن تاج و گوشواره را نزد سرکرده ایران ارسال کرد.
هوش مصنوعی: شهر معروف و برجستهای به خاطر او به افتخار رسید و او را برای جنگ به روم فرستادند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که شخصی به دنبال آرامشی است که به او احساس قدرت و تسلط بدهد و در عین حال، از توانایی خود برای غافلگیر کردن دیگران، به ویژه رومیان، سخن میگوید. این شخص به نوعی به تاثیر و نفوذ خود بر دیگران اشاره کرده و میخواهد که بر آنها تسلط یابد.
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیکی رود ارس رسید، ابرهای رومیان به او دسترسی نداشتند.
هوش مصنوعی: برو و با قدرت و سرعت به سمت رومیان حمله کن، شاید که سرنوشتش در این نبرد تغییر کند و به بدی تغییر یابد.
هوش مصنوعی: شاه بزرگ که حاکم بر جهان است از این موضوع خشمگین شده است که دشمنانش کمین کردهاند و بر او زوایای پنهان را گشودهاند.
هوش مصنوعی: او برایش لباسهایی از جنس زنان فرستاد و چند نفر با نای و بربط در کنار او بودند.
هوش مصنوعی: بهرام یل با سپاهش گفت که شاه چنین لباس و پاداشی را فرستاده است.
هوش مصنوعی: پادشاهی از سلسله کیان دچار ناامیدی و روزهای تاریک شده است، اما از من نوری و امیدی به او رسیده است.
هوش مصنوعی: به بهرام گفتند ایرانیان که ما دیگر هیچگاه خودمان را در میانه این امر محدود نخواهیم کرد.
هوش مصنوعی: اگر مقام تو نزد پادشاه چنین ارجمند است، پس ما هرگز هرمزد را پادشاه نخواهیم دانست.
هوش مصنوعی: جهانجو به زنی بدخواه برخورد کرد و از او خواست که در مورد یک مسئله به او مشورت دهد.
هوش مصنوعی: او به او گفت: «تاج من، ایران، متعلق به تو است. دنیا به خاطر تو به ایستادگی و استقامت ادامه میدهد.»
هوش مصنوعی: حال آن شخص مشهور تغییر کرد و او به گونهای دیگر صحبت کرد و پاسخ داد.
هوش مصنوعی: او در دلش آرزوی شکوه و زیبایی را احساس کرد و به یاد تاج و تخت پادشاهی افتاد.
هوش مصنوعی: خان توران شکایت کرد و نامهای به پادشاه نوشت دربارهٔ بیرحمی و خودسری زبهرام.
هوش مصنوعی: پادشاه شخصی به نام سارام را به سوی بهرام فرستاد تا او را در کارهایش دچار مشکل کند و خراب کند.
هوش مصنوعی: سپهبد گفت که در زیر پای فیل، مانند دریاچهای وسیع آنقدر فشار خواهند داد.
هوش مصنوعی: سپس او نامهای برای هرمز نوشت و آن را با نوک خنجر نوشت.
هوش مصنوعی: یک سبد پر از خنجر جمع شده و هر کدام از تیغهای آن به سمت بالا ایستاده است.
هوش مصنوعی: فرماندهی از ایدر به پادشاه ارسال کرد و سپاهیان را به سمتهای مختلف گسیل داشت.
هوش مصنوعی: بدان که نامهای از طرف شاه به طور پنهانی به دست کاردانان و اهل فن نمیرسد.
هوش مصنوعی: پس دستور دادند که تدبیری تازه بیندیشند و سکهای را به نام پادشاه ضرب کنند.
هوش مصنوعی: او میخواست تا بر سر پادشاهی بگذارد، اما بیسبب و بیگناه در روزگار نگذرد.
هوش مصنوعی: خسرو به محض شنیدن این خبر خود را نجات داد و از آن تاجور دور شد.
هوش مصنوعی: بهرام، قهرمان بزرگ، با لشکری در آن طرف، مراسم شاهانه را برگزار میکرد و به نظارت بر اجرای آن مشغول بود.
هوش مصنوعی: تمام سپاه شاه که در جنگ به سمت روم رفتند، از ایران دور شدند.
هوش مصنوعی: وقتی آن گروه به ستوه و خسته شدند، به بهرام پیوستند.
هوش مصنوعی: از ترس هرمز، آنان در امان نیستند و نکند زمان به ناگاه برایشان مشکل ایجاد کند.
هوش مصنوعی: پس از آن، آئین کشسب سوار با سپاه خود به سوی میدان نبرد آمد.
هوش مصنوعی: بهرام را دوباره به مسیر صحیح هدایت کند یا اینکه خود او را به سوی شاه ببرد.
هوش مصنوعی: در شب، وقتی که لشکر به میدان نبرد رفته بود، به نظر میرسید که شانس و اقبال شاه تغییر کرده و به او پشت کرده است.
هوش مصنوعی: نیروهایش به دور او حلقه زدند، چون او دوست پنهانی داشت که دشمنی هایش را به شدت گسترش میداد.
هوش مصنوعی: هر دو طرف، یعنی آن خالهای خسرو، از هواداران و طرفداران این شاهزاده جدید هستند.
هوش مصنوعی: آن دو با چشمانی اشکآلود و شرمگین، به سمت شاه رفتند و خونِ دل در دل داشتند.
هوش مصنوعی: جهان در جستجوی نیکی و عزت است و دیگران بر پادشاه به خاطر کارهایش انتقاد کردند.
هوش مصنوعی: او تاج را از سرش برداشتند و او را از تخت به پایین آوردند و به زمین انداختند.
هوش مصنوعی: چشمان هرمز را با آهنی که به شکل چراغ گرم شده بود، سوزانیدند.
هوش مصنوعی: سپس پرویز را با چهرهی زیبا و دلربا بردند.
هوش مصنوعی: او را بر تختی زیبا نشاندند و مردم بهسوی او رفتند، مانند راهی که به طرف مقصدی میرود.
هوش مصنوعی: خسرو از کارهای پدرش غمگین بود و این غم در دلش باعث درد و رنجش شده بود.
هوش مصنوعی: او را به مکانی خوشبو فرستاد، جایی که خوراکیهای شیرین به قدری زیاد بود که قابل اندازهگیری نبودند.
هوش مصنوعی: کسی که پیروز است، پیروزی را به دست میآورد و هرمز از این بابت خوشحال نیست، زیرا دلش پر از ناامیدی و یأس است.
هوش مصنوعی: آنها به او گفتند که ما برای دو شاه، سران سپاه را نمیپرستیم.
هوش مصنوعی: افرادی که به دنبال قدرت و تسلط بودند، با حملهای نابودگرانه، شاه را با شمشیری برنده و کشنده از بین بردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.