سوی جنگ هیتالیان کرد روی
جهانی شد از وی پر از گفتگوی
که شه تازه خواهد کند جنگ و شور
همی بشکند عهد بهرام گور
به ویژه که این قوم با شهریار
به هر کار بودند هم دست و یار
به هیتال بد پادشه خوش نواز
بر شه یکی نامه بنوشت باز
چنین گفت کز عهد شاهان راد
بپیچی نخوانیمت خسرونژاد
ندانی که شاهان پیمان شکن
ستوده نباشند در انجمن
از آن نامه در خشم شد شاه نو
فرستاده را گفت برخیز و رو
بگویش که تا پیش رود ترک
شما را فرستاد بهرام چک
گر از چاچ پارانهی پیش رود
زنوک سنانت فرستم درود
چو آگاه شد زین سخن خوشنواز
یکی چاره ی تازه افکند باز
پراکند لشکر به کوه و دره
همی راند در بیشه یکسره
پسش در همی تاخت پیروز شاه
پراکنده گشتند ایران سپاه
به جایی که آن شاه بنشسته بود
گذرها و در بندها بسته بود
چو پیروز آمد سوی خویش باز
همه راه کوتاه گشتش دراز
بدانست کش رفته از دست کار
به جان خواست از هون ها زینهار
بگفتند اگر زینهارت هواست
امان یابی از ما و کامت رواست
ببایست که آیی بر خوشنواز
بری چون پرستندگانش نماز
پس آنگه به سوگند پیمان کنی
دل از جنگ جویی پشیمان کنی
چنین کرد شاه جهان ناگزیر
چو دانست روزش درآمد به زیر
ولیکن سپیده دمان شد برش
بدان تا پرستش کند در خورش
دگر ره به ایران چو شد شهریار
سوی جنگ هیتالیان کامکار
ازین آگهی شد بر شهنواز
گزین کرد یک لشکر رزم ساز
به پیش سپه بر یکی کنده کرد
همان عهد را بر سر نیزه کرد
چو نزدیک آن کنده شد خوش نواز
عنان را بپیچید و گردید باز
گریزان همی رفت و بنمود پشت
پسش راند پیروز تیغی به مشت
درافتاد با چند تن در مغاک
در آن جای گشتند یک سر هلاک
چو هرمز برادرش و بهرام گرد
بزرگان و آزادگان نبرد
از آن نامداران دگر کس نزیست
همی تخت بر بخت ایشان گریست
به ایران چو آمد خبر زین نبرد
زن و مرد و کودک همه مویه کرد
زشاهان نبد زنده کس جز قباد
که او بود فرزند پیروز راد
به شاهی ندیدند او را همال
ازیرا که بد کودکی خردسال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی درباره جنگهای هیتالیان و چالشهایی که شاهان این دوران با آن مواجه بودند، روایت میشود. هیتالیان به شاه جوانی نامهای مینویسند و او را به پیمانشکنی متهم میکنند، که این باعث خشم شاه میشود. او تصمیم به جنگ میگیرد و لشکری آماده میکند. در حین نبرد، سپاهیان ایران دچار شکست میشوند و بسیاری از شخصیتهای مهم مانند هرمز و بهرام کشته میشوند. فقط قباد، فرزند پیروز باقی میماند، اما او هنوز کودک است و نمیتواند بر تخت سلطنت تکیه زند. خبر این شکست تلخ، موجب اندوه مردم ایران میشود.
هوش مصنوعی: سوی جنگ هیتالیان رفت و باعث شد که جهان پر از حرفها و گفتگوها شود.
هوش مصنوعی: شه جدیدی که به تازگی روی کار آمده است، میخواهد جنگ و شورش به راه بیندازد و پیمان و قولهایی که با بهرام گور بسته شده را نقض کند.
هوش مصنوعی: به خصوص اینکه این مردم در هر کاری با پادشاه همکاری و دوستی داشتند.
هوش مصنوعی: یک شاعر به دربار پادشاهی نامهای نوشت که او را دوست داشت و ملاحظهای خوب از او داشت.
هوش مصنوعی: او گفت که اگر از زمان شاهان با فضیلت دور شوی، دیگر تو را فرزند نیکوپایه نمیخوانم.
هوش مصنوعی: نمیدانی که اگر شاهان پیمانشکن باشند، در مجامع مورد ستایش قرار نخواهند گرفت.
هوش مصنوعی: شاه از نامهای که دریافت کرده بود ناراحت شد و به فرستندهاش گفت: "برخیز و برو."
هوش مصنوعی: به او بگو که برای رفتن به پیش، ترک شما را به همراه فرستاده است.
هوش مصنوعی: اگر از چالهای پرخطر عبور کنی، پیام سلام من را به نوک چشمانت میرسانم.
هوش مصنوعی: وقتی آن خوش صدای آگاه شد از این سخن، دوباره تدبیری نو و تازه اندیشید.
هوش مصنوعی: لشکری که در حال حرکت است، در کوهها و درهها پراکنده شده و به طور کامل در دل جنگل میتازد.
هوش مصنوعی: پس از آن که پیروز شاه به نبرد پرداخت، سپاه ایران متفرق و پراکنده شدند.
هوش مصنوعی: جای شاه با چهارچوبهایی احاطه شده بود و دسترسی به آن جا کاملاً محدود و بسته بود.
هوش مصنوعی: وقتی کسی با پیروزی به خانه برمیگردد، تمام مسیرها به نظرش بلندتر و دشوارتر میآید.
هوش مصنوعی: او متوجه شد که کار از دستش خارج شده و به جانش خطر افتاده، پس از افراد قدرتمند و با نفوذ درخواست کمک و حمایت کرد.
هوش مصنوعی: اگر به زینتها و زیباییها علاقمند باشی، از ما در امان خواهی بود و به آرزوهایت خواهی رسید.
هوش مصنوعی: باید به شادی و زیبایی بیایی مانند پرستندگانی که برای او نماز میگذارند.
هوش مصنوعی: سپس با قسم و پیمان، دل را از جنگ و ستیز منصرف میکنی و بر آن پشیمان میسازی.
هوش مصنوعی: شاه جهان، ناگریز از تقدیر، وقتی که فهمید زمانش فرا رسیده، چنین عمل کرد.
هوش مصنوعی: اما سپیده دم فرار رسید، تا او بتواند درخور خورشید پرستش کند.
هوش مصنوعی: وقتی پادشاه به سمت ایران رفت، راهی جدید برای مقابله با ایتالیاییها گشوده شد.
هوش مصنوعی: با این خبر، شهنواز تصمیم گرفت یک گروه جنگی تشکیل دهد.
هوش مصنوعی: در جلوی فرمانده، یک چوب را برداشت و همان عهد و پیمان را بر سر نیزهای قرار داد.
هوش مصنوعی: وقتی به آن درخت نزدیک شد، با خوشحالی افسار را به سمت خود کشید و به دور خودش چرخید.
هوش مصنوعی: او به سرعت فرار میکرد و در حینی که پشتش را نشان میداد، پیروز با یک ضربهٔ تیغ در دستانش او را دنبال میکرد.
هوش مصنوعی: در یک مکان خطرناک، گروهی با یکدیگر درگیر شدند و همه آنان در آنجا به قهری و نابودی دچار شدند.
هوش مصنوعی: هرمز و بهرام برادر بودند و در میان بزرگان و آزادگان به مبارزه پرداختند.
هوش مصنوعی: از میان نامداران، کسی دیگر باقی نمانده است و بر سرنوشت آنها، تخت سلطنت گریان است.
هوش مصنوعی: وقتی خبر این نبرد به ایران رسید، همه مردم، از زن و مرد گرفته تا کودک، به شدت گریه و اندوه کردند.
هوش مصنوعی: در میان شاهان، جز قباد کسی زنده نمانده بود، چرا که او فرزند پیروز راد بود.
هوش مصنوعی: او را مثل همسالانش در مقام شاهی نمیتوانند ببینند، زیرا او در زمان کودکی خود هنوز خردسال است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.