چو شب شد بخوابید در قصر خویش
دلی شادمان داشت از عصر خویش
چنان دید در خواب آن شهریار
که از دوش او سر برآورده مار
دو مار سیه برشد از دوش او
سر خویش را کرده در گوش او
بگفتند: گو چیسث کبر و غرور
چرا گشتهای از خداوند دور
خدا داد بر تو چنین اقتدار
هم او خواست تا تو شوی تاجدار
تو مغرور بر خویشتن گشتهای
ندانی ز یک کودک آشفتهای
ندانی که باشد شکست تو هم
که دستی است بالای دست تو هم
سراسیمه از خواب بیدار شد
پریشان و افسرده و زار شد
دو چشمش به بستر ز هم باز کرد
سخن گفتن خویش آغاز کرد
بگفتا مغان را خوانید زود
که گویند تعبیر خوابم چی بود
مغان بوسه دادند روی زمین
بگفتند کای شاه با آفرین
چه بودت که آشفته گشتی چنین
نباشد کسی را به تو خشم و کین
چو از مار و از خواب دوشینه گفت
همان راز بیرون کشید از نهفت
بگفتند شاها ترا خواب دوش
خبر میدهد از هزاران خروش
گزندت رسد از جهان کهن
نگوئیم دیگر از این ره سخن
بود دشمنت دشمن خانگی
بتازد به تو او به فرزانگی
نباشد وی از خیل همسایگان
ستاند ز تو کشورت رایگان
چو بشنید پشتش بلرزید شاه
ندانست خود کیستش کینه خواه
یکی دختری داشت چون نوبهار
به بالا چو سرو و به رخ چون نگار
ورا نام بد ماندانای نکو
وزو بود در شهر بس گفتگو
بدو بد گمان گشت آژیدهاک
هم از دختر خویش شد بیمناک
بگفتا کنم دور، گر دخترم
نیاید گزندی از او در برم
اگر چند از نوجوانان ماد
ز مردان نام آور و نیکزاد
ز جان و ز دل خواستارش بدند
به جان خواستار وفایش شدند
ولیکن از آن خواب آژیدهاک
چنان بود آشفته و بیمناک
که از دخت و از دادن او به شوی
به یکباره بربست او گفتگوی
چو در پارس کامبوزیا بود امیر
نجیب و جوانمرد و پاک و دلیر
بیاورد کامبوزیا را به ماد
بدو دختر خویشتن را بداد
چو او را نجیب و ملایم بدید
گمان بدی زو نبودش پدید
بداداش ورا دخت چون ماه را
که آسوده سازد دل شاه را
برفت او ز ماد و به همراه برد
سوی پارس او دختر شاه برد
دگر باره آن شاه خوابی بدید
کز آن بیش آمد شگفتی پدید
چنان دید کز اشکم دخترش
یکی تاک سر زد به گردون سرش
بگسترد بر آسیا شاخ و برگ
نه بادی بر او کارگر نه تگرگ
هراسان و لرزنده بیدار شد
مغان را شتابان طلبکار شد
بگفتا که خوابی بدیدم گران
وزان خواب گردیدهام سرگران
ز تاک و ز دختر همه باز گفت
همه راز دل برکشید از نهفت
به تعبیر گفتند او را مغان
ز خشم و ز بیمش ستایش کنان
که آید یکی کودک از دخترت
که شاید بد آید از آن بر سرت
چنان دان که دخت تو زاید پسر
که گیتی مسخر کند سر به سر
بترسید از بختش آژیدهاک
شد از دختر خویشتن بیمناک
رسولی فرستاد بر دخترش
که از پارس آرد ورا در برش
چو دخت شه آمد به نزد پدر
ببوسید روی زمین را به سر
بگفتا پدر جمله فرمان تو راست
که امر تو آسایش جان ماست
بفرمود کای دختر خوب رو
برم باش و از شوهر خود مگو
به پاسخ چنین گفت دختر به شاه
که ای خسرو عادل نیکخواه
تو شاهی و من کمترین بندهام
به فرمان ورأیت سر افکندهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این داستان، پادشاهی در خواب میبیند که دو مار از دوش او بالا آمده و به او هشدار میدهند که مغرور شده و از خدا دور افتاده است. او با ترس از خواب بیدار شده و دستور میدهد تا مغان را فراخوانند تا تعبیر خوابش را بگویند. مغان به او میگویند که خوابش خبر از حادثهای خطرناک میدهد که احتمال دارد از سوی دشمن نزدیکش بیفتد.
پادشاه به خاطر این خواب نگران میشود و از دخترش، ماندا، که زیبا و مورد توجه جوانان بسیاری است، میترسد. او میخواهد دختر را از هر گونه خطر دور کند و تصمیم میگیرد او را به کامبوزیا، یک جوان نجیب و دلیر، بدهد.
پس از ازدواج دختر با کامبوزیا، پادشاه دوباره خواب میبیند که دختش درختی پر بار از انگور میشود. این خواب به او نشان میدهد که از دخترش پسری به دنیا خواهد آمد که قدرت زیادی خواهد داشت. او از ترس بخت و آینده فرزند دخترش نگران میشود و به دخترش دستوری میدهد که از شوهرش دوری کند.
دختر با ادب و احترام به پدرش پاسخ میدهد که همیشه از او پیروی خواهد کرد. داستان نشاندهنده دقت، پیشگویی و نگرانیهای پادشاه نسبت به آینده و سرنوشت خانوادهاش است.
هوش مصنوعی: در شب، او در قصر خود خوابید و دلش از روزش شاد بود.
هوش مصنوعی: پادشاه در خواب دید که ماری از روی دوشش بلند شده است.
هوش مصنوعی: دو مار سیاه از دوش او خارج شده و سرهای خود را در گوش او قرار دادهاند.
هوش مصنوعی: گفتند: چرا به خاطر تکبر و خودبزرگبینی از خداوند دور شدهای؟
هوش مصنوعی: خدا به تو چنین مقام و جایگاهی داد تا تو بتوانی بلندی و افتخار را تجربه کنی.
هوش مصنوعی: تو به خودت مغروری و از این وضعیت غافلی، در حالی که در واقع همچون یک کودک بیخبر و آشفتهای.
هوش مصنوعی: نمیدانی که در زیر شکست تو، نیرویی وجود دارد که از تو قویتر است.
هوش مصنوعی: ناگهان از خواب بیدار شد و در حالی که مضطرب و ناامید بود، احساس ناراحتی و اندوه کرد.
هوش مصنوعی: دو چشم او را از هم باز کرد، و صحبت کردن را آغاز نمود.
هوش مصنوعی: گفت به زودی دانشمندان را فرابخوانید تا تعبیر خواب من را بگویند.
هوش مصنوعی: مغان از عشق و زیبایی سخن میگویند و میگویند ای پادشاه، تو با آفرین و زیبایی خود زمین را تسخیر کردهای.
هوش مصنوعی: چی شده که اینقدر آشفتهای؟ کسی نسبت به تو خشمگین یا کینهتوز نیست.
هوش مصنوعی: وقتی که از خواب بیدار شد، رازهایی را که پنهان شده بود، افشا کرد.
هوش مصنوعی: به تو گفتهاند ای شاه، خواب شب گذشتهات از هزاران صدا و هیاهو خبر میدهد.
هوش مصنوعی: اگر آسیبی از جهان قدیمی به تو برسد، دیگر درباره این موضوع صحبت نخواهیم کرد.
هوش مصنوعی: دشمن تو در خانهات به تو آسیب میزند، اما تو باید با قدرت و شجاعت مقابله کنی.
هوش مصنوعی: در میان همسایگان تو، هیچکس نخواهد بود که از تو چیزی بگیرد و سرزمینت به رایگان باشد.
هوش مصنوعی: وقتی شاه صدای پشثش را شنید، به شدت ترسید و نمیدانست که آن فردی که در دلش کینه دارد کیست.
هوش مصنوعی: او دختری داشت که مانند بهار جوان و زیبا بود، همچون سرو بلند و چون نگار خوشرنگ و خوشچهره.
هوش مصنوعی: در شهر دربارهی کسی به نام "ورا" که شهرت خوبی ندارد، بسیار صحبت میشود.
هوش مصنوعی: او به سرعت به دخترش بدگمان شد و از او ترسید.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر دخترم نیاید، دورش میکنم تا از او آسیبی نبینم.
هوش مصنوعی: اگرچه چند نفر از جوانان ماد، به نامهای بزرگ و نیکو مشهور هستند،
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از عمق جان و دل، خواستهای برای بیوفایی به او نبود و در عوض، دل به او دادند و به خاطر وفایش به جان او دل بستند.
هوش مصنوعی: اما خوابهای آشفته و وحشتآور او به گونهای بود که به شدت نگران و پریشانش کرده بود.
هوش مصنوعی: از دختر و از دادن او یکباره بگذر و با او گفتگو کن.
هوش مصنوعی: در پارس، شخصی به نام کامبوزیا وجود داشت که امیری نجیب و با فضیلت، دلیر و جوانمرد بود.
هوش مصنوعی: کامبوزیا را به مادرش آورد و دختر خودش را به او داد.
هوش مصنوعی: وقتی او را مهربان و با ادب دید، هیچ باور بدی در موردش در ذهنش ایجاد نشد.
هوش مصنوعی: دختری زیبا مانند ماه به پادشاه آرامش میبخشد و دل او را راحت میکند.
هوش مصنوعی: او به سمت ماد رفت و دختر شاه را که به همراهش بود، به سوی پارس برد.
هوش مصنوعی: او دوباره خواب شاه را دید که از آن خواب، شگفتی بزرگی به وجود آمد.
هوش مصنوعی: او به گونهای مشاهده کرد که از اشکهایش، دختری مانند جوانهای بر بالای تاک به آسمان برآمد.
هوش مصنوعی: شاخهها و برگهای درخت بر روی زمین پراکنده شدهاند و هیچ باد یا بارانی نمیتواند بر آنها تاثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: هر انسان و موجودی به طور ناگهانی و با شتاب بیدار شد و دنبال مغان (آدمهای دانا و عارف) رفت.
هوش مصنوعی: او گفت که خواب سنگینی دیدهام و به خاطر آن خواب حالا بسیار ناراحت و پریشانم.
هوش مصنوعی: از درخت انگور و دختر جوان همه صحبت کردند و هر کسی راز دل خود را که پنهان کرده بود، آشکار نمود.
هوش مصنوعی: مغان به خاطر خشم و ترس او، او را ستایش کردند.
هوش مصنوعی: یک کودک از دخترت به دنیا بیاید که ممکن است مشکلاتی برایت به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که به گونهای رفتار کن که فرزند دختری تو پسر خواهد آورد و این پسر به قدری قوی و توانمند خواهد بود که تمامی جهان را تحت فرمان خود درآورد.
هوش مصنوعی: از سرنوشت او بترسید، زیرا که از دختر خودش نگران و مضطرب شده است.
هوش مصنوعی: پیامبری به دخترش خبری فرستاد تا از سرزمین پارس برای او طلا بیاورد و او را در آغوش بگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی دختر شاه به نزد پدرش آمد، زمین را با صورتش بوسید.
هوش مصنوعی: پدر گفت که همه ما به دستورات تو احترام میگذاریم، زیرا فرمان تو باعث آرامش و راحتی زندگی ماست.
هوش مصنوعی: او گفت: ای دختر زیبا، در خانهات بمان و درباره شوهر خود صحبت نکن.
هوش مصنوعی: دختر به شاه گفت: ای پادشاه عادل و نیکوکار، به این پرسش پاسخ بده.
هوش مصنوعی: تو در مرتبه بلندی و من تنها نوکری هستم که فرمانت را میپذیرم و سرم را به خاطر عبودیت و خدمت به تو پایین نگه داشتهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.