آن شنیدم که روبهی عیار
با بزی شد درون صحرا یار
روبهک سخت رند و دانا بود
در همه کارها توانا بود
گرم و سرد زمانه دیده بسی
تلخ و ترش جهان چشیده بسی
دامها بگسلیده از نیرنگ
پیرهن ها دریده رنگارنگ
هدف صد هزار تیر شده
کهنه تاریخ چرخ پیر شده
میخها کنده سیخها خورده
داستانها بخاطر آورده
لیگ بز گول و خوپسندی بود
در خور طنز و ریشخندی بود
ساده و بی خیال و خوش باور
متملق پرست و دون پرور
بیسبب مات و بی اراده به سیر
آلت پیشرفت مقصد غیر
می ندیده ز فرط خودبینی
در جهان جز بروی خودبینی
داشت ریشی دراز و شاخی سخت
ریش چون سبزه شاخ همچو درخت
این دو تن بر خلاف عادت انس
انس با هم گرفته چون همجنس
بی نزاع و جدال و چون و چرا
روبه اندر شکار و بز به چرا
راست گفتی که انس روبه وبز
انس آرامی است با پر توز
اتفاقا در آفتاب تموز
عطش افکندشان بسوگ و بسوز
هر طرف تاختند از پی آب
آب بود اندران زمین نایاب
بس دویدند تا در آخر کار
چشمه ای یافتند ز آب گوارا
راه آن چشمه در مغاکی بود
دره ژرف هولناکی بود
گاه رفتن چو بود رو بنشیب
بسهولت شدند و بی آسیب
آب خوردند و دست و رو شستند
سر و گردن در آب جو شستند
چون شکم سیر شد گلو سیرآب
چشمهاشان تهی ز سرمه خواب
آن دو یار موافق دمساز
خواستند از نشیب شد بفراز
راه پرپیچ بود و درهم و سخت
نه گیاه و نه سبزه و نه درخت
شکم از آب گشته همچون مشگ
دل ز خون مال مال و دیده ز اشگ
از اشرار تموز تن بگداز
مرغ اندیشه مانده از پرواز
دیرگاهی بخود فرو رفتند
هر دو از بخت بد برآشفتند
پس دیری مبادلات سخن
گفت روبه بدوستدار کهن
حیلتی بهر جستن از این دز
ساز کردم که دیو از آن عاجز
گر بهم دست اتفاق دهیم
هر دو از ورطه فنا برهیم
ورنه بی گفتگو در این زندان
هر دو باشیم طعمه رندان
گفت بز ای حکیم دانشمند
پیش رأی تو سرنهم بکمند
خاطرت گر هلاک من جوید
بنده سمعا و طاعتا گوید
که خداوند گیتی از کم و بیش
بتو داده است هوش و بر من ریش
شود از هوش آب و خاک آباد
ریش پشم است و پشم در خور باد
گفت روبه چو خاطرت گرم است
گوش تو سفته گردنت نرم است
حل این عقده سهل می بینم
چون تو را یار اهل می بینم
باید دیوسان بر این دیوار
شاخ خود را همی زنی ستوار
گنبدی سازی از سرین و سرون
رام باشی نه سرکش و نه حرون
تا کمین بنده ات شود گستاخ
پا نهد مرترا بشانه و شاخ
سوی بالا همی جهد چالاک
زان سپس برکشد ترا ز مغاک
پشت کن بر من ای گل خودرو
که مساوی است پشت گل بارو
گفت بز شکر دارم از ایزد
که توئی گنج هوش و کان خرد
در فراست شدی معلم من
اتقوا من فراسة المؤمن
مؤمن از هفت پرده شد آگاه
«انه ینظر بنورالله »
یار دانا ز گنج سیم به است
آدمی را خرد ندیم به است
مرحبا بک وحلت البرکة
همچو ماهی به در شو از شبکه
خیز و پا برفراز شاخم نه
از زمین سوی آسمان برجه
این همی گفت و خواست بر سر دست
منجنیقی بچرخ گردون بست
رفت روبه ز پشت بز بر شاخ
جست از آن تنگنا به دشت فراخ
جفته بر طاق آسمان انداخت
یللی گفت و تللی بنواخت
چون رها شد زدام گفت به بز
ای حریف یگانه گر بز
رفتم اینک خدا نگهدارت
تا ابد باد فضل حق یارت
من رهیدم بسی و حیلت خویش
تو هم البته حیلتی اندیش
تا مگر بشکنی بجهد طلسم
همچو جان وارهی ز محبس جسم
سعی کن تا بحیلهای شگرف
برهی زین مغاک تیره ژرف
بز بیچاره گفت ای «مسیو»
دوست را در بلا منه به گرو
هست شرط طریق مهر رفیق
«الرفیق الرفیق ثم طریق »
من ترا کرده ام ز بند آزاد
حق شناسی چرا شدت از یاد
کفر نعمت مکن که در کفران
نیست امید رحمت و غفران
ای رهیده بشاخ و شانه من
بمن خسته شاخ و شانه مزن
که بدین زیرکی و بز بازی
نه تومانی نه فخر دین رازی
گفت رو به بریش خویش بخند
که مرا دانشم رهاند از بند
گر تو داری بهوش خود برهان
خویشتن را از این بلا برهان
گفت بز چونکه حق شناس نه ای
دوستان را پی سپاس نه ای
رحمتی کن ز حق عوض بستان
گر شنیدی کماتدین تدان
که عمل را برابر آید مزد
گنج از پاسبان و رنج از دزد
گفت این راست است لیک از من
نکنی شمع آرزو روشن
اولا در نهایت افسوس
بایدت بودن از رهی مایوس
کوته آمد طناب حیله من
روشنی نیست در فتیله من
ثانیا در وزارت جنگل
چند روزی است گشته ام انگل
یافتم منصب و محل و مقام
سرفراز آمدم باستخدام
اینک آنجا اداره ای دارم
مختصر ماهواره ای دارم
گر رسم دیرسوی خدمت خویش
ثبت گردد به دفتر تفتیش
گاه اخذ وظیفه نصف حقوق
میرود بهر جرم در صندوق
زین سبب زود بایدم رفتن
تا نگردم دچار موج فتن
ثالثا وقت بنده می گذرد
بس عزیز است وقت اهل خرد
کار امروز چون بفردا رفت
کار فردا ز دست دانا رفت
حق نگهدارت ای برادر هان
چاره اندیش و جان خود برهان
که چو اینجا بمانی اندر قید
گر نمیری زجوع گردن صید
بز سوی آسمان فکند نگاه
گفت ای خالق ستاره و ماه
کاش دادی بجای لحیه و شاخ
بنده را عقل پهن و هوش فراخ
ای پسر این سخن مگیر بطنز
کت بود بهتر از خزانه و کنز
لختی اندیش در سفاهت بز
گاه تقدیم صدر و رد عجز
تا بدانی چگونه روبه پیر
کرد او را به دام حیله اسیر
پس زیار بد اجتناب کنی
خویشتن را چو زر ناب کنی
ریش خود را بدست کس ندهی
دل بیاران بوالهوس ندهی
آلت دست مغرضان نشوی
بی تفکر زره برون نروی
گر شنیدی کلام من رستی
ورنه در دام مرگ پا بستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستان درباره دو دوست، یک روباه و یک بز است که در بیابان به یکدیگر میپیوندند. روباه که بزرگسال و باهوش است، و بز که ساده و خوشبین است، بدون هیچ منازعهای با هم دوست میشوند. در پی تشنگی، آنها به سمت آبی میدوند و پس از مدتی به یک چشمه میرسند. بعد از نوشیدن آب، آنها متوجه میشوند که باید از درهای عمیق و خطرناک بالا بروند.
روباه با هوشش نقشهای میکشد تا بتوانند از این بحران نجات یابند. او به بز میگوید که باید با همکاری هم یکدیگر را کمک کنند تا از دره به بالای کوه بروند. در عین حال، بز به تفکر و حکمت روباه احترام میگذارد و به او سمع و طاعت میکند.
اما بز نگران است که ممکن است روباه او را تنها بگذارد و با طعنه و کنایه به او میگوید که نباید فراموش کند که دوستی و همکاری مهمتر از فرار از خطرات است. در نهایت، پیام داستان این است که دوستی واقعی و همکاری در شرایط سخت میتواند به نجات و موفقیت منجر شود و نباید در مقابل دشواریها امید را از دست داد.
هوش مصنوعی: روزی روباهی زیرک به همراه بز در صحرا در کنار هم شدند و دوست شدند.
هوش مصنوعی: شخصی باهوش و زیرک وجود دارد که در تمام زمینهها مهارت دارد و میتواند در هر کاری موفق عمل کند.
هوش مصنوعی: در زندگی، شاهد بسیاری از تفاوتها و احساسات تلخ و شیرین بودهام و تجربههای زیادی از جهان به دست آوردهام.
هوش مصنوعی: دامها از نیرنگ و فریبکاری رها شدهاند و لباسها به رنگهای متنوع پاره شدهاند.
هوش مصنوعی: هدفهای گذشته که سالها از عمرشان میگذرد، اکنون به اندازه صد هزار تیر به معرکه آمدهاند. تاریخ کهنه و تجربههای قدیمی همچنان در حال چرخش و تأثیرگذاری هستند.
هوش مصنوعی: میخها را از زمین درآوردهاند و سیخها را خوردهاند، در نتیجه داستانها و یادها را به خاطر آوردهاند.
هوش مصنوعی: لیگ بز کاشی و خودپسندی، موضوعی بود برای طنز و تمسخر.
هوش مصنوعی: انسانی که ساده و بیتفاوت است، به راحتی تحت تأثیر دیگران قرار میگیرد و به آنها دلبسته میشود، در حالی که از ارزشهای خودش فاصله میگیرد.
هوش مصنوعی: بدون دلیل و اراده، مانند کسی به پیشرفت و دستیابی به هدفی میپردازد که مقصدش چیز دیگری است.
هوش مصنوعی: از شدت خودپسندی، هیچ چیز غیر از تصویر خود را در دنیا نمیبیند.
هوش مصنوعی: داشت ریشی بلند و شاخی محکم مانند ریشههای سبز و شاخهایی مثل درخت.
هوش مصنوعی: این دو نفر برخلاف معمول و عادت، به یکدیگر نزدیکی و دوستی پیدا کردهاند، مانند همنوعان خود.
هوش مصنوعی: بدون هیچ نزاع و بحث و جدلی، هرکس در پی کار خود است؛ یکی در تلاش برای شکار و دیگری در حال چرا کردن.
هوش مصنوعی: واقعاً درست گفتی که دوستی با روباه و بز، آرامش و هماهنگی خاصی را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: در روزهای گرم تیرماه، آنها به شدت دچار تشنگی و حرارت شدند.
هوش مصنوعی: در هر گوشه از زمین که به دنبال آب رفتند، آبی پیدا نشد و آنچه بود بسیار کمیاب بود.
هوش مصنوعی: مدت زیادی دویدند تا در نهایت چشمهای با آب خوشمزه پیدا کردند.
هوش مصنوعی: مسیر آن چشمه به درهای عمیق و ترسناک منتهی میشد.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات وقتی که به آرامی و با احتیاط حرکت میکنیم، کارها به راحتی انجام میشوند و هیچ مشکلی پیش نمیآید.
هوش مصنوعی: آنها آب نوشیدند و دست و صورتشان را شستند و سر و گردنشان را هم در آب جو شستند.
هوش مصنوعی: وقتی شکمها پر میشود، گلو هم پر از آب میشود و چشمها دیگر به سرمه نیازی ندارند و خوابشان میبرد.
هوش مصنوعی: دو دوست همدل و همراه تصمیم گرفتند که از پایین به بالای کوه بروند.
هوش مصنوعی: راه پر از پیچ و خم و دشواری بود، نه گیاهی به چشم میخورد و نه سبزه و نه درختی وجود داشت.
هوش مصنوعی: شکم به خاطر آب زیاد مانند مشک پر شده است، دل از خون پر است و چشمها از اشک پر شدهاند.
هوش مصنوعی: از دست اشرار و آزارهای تابستان به شدت رنج میبرم و افکارم، که مانند پرندهای در قفس مانده، قادر به پرواز و آزادی نیستند.
هوش مصنوعی: مدت زیادی هر دو به دلایل ناگهانی و مشکلات پیش آمده در خود فرو رفتند و از سرنوشت تلخشان ناراحت شدند.
هوش مصنوعی: مدت زیادی صحبت نکن، زیرا ممکن است به دوستی قدیمی آسیب بزند.
هوش مصنوعی: برای فرار از این دزد، ترفندی به کار بردم که حتی دیو نیز نمیتواند از آن عبور کند.
هوش مصنوعی: اگر دست در دست یکدیگر بگذاریم و بر سر تقدیرمان توافق کنیم، میتوانیم هر دو از خطر نابودی نجات پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که در این زندان بیگفتوگو بمانیم، هر دوی ما به طعمههای رندان تبدیل خواهیم شد.
هوش مصنوعی: بز گفت: ای حکیم و عالم، من نظر تو را پذیرفته و به آن احترام میگذارم.
هوش مصنوعی: اگر یاد تو باعث نابودی من شود، من به طور کامل در برابر تو تسلیم خواهم بود و مطیع خواستههایت میشوم.
هوش مصنوعی: خداوند به تو آگاهی و عقل داده است تا هر چه در دنیا وجود دارد اعم از خوب و بد را درک کنی، اما من تنها افسوس میخورم و در غم و اندوه ماندهام.
هوش مصنوعی: هنگامی که آب و خاک در حال بارور شدن و آباد شدن هستند، انسان باید از هوش و درک خود استفاده کند. در غیر این صورت، مانند پشم و ریشه گیاهان، در برابر ناملایمات و مشکلات، بدون مقاومت و قدرت باقی میماند.
هوش مصنوعی: روباه به تو گفت که وقتی به یاد کسی هستی، گوشهایت خوب متوجه نمیشوند و گردنت هم راحت است.
هوش مصنوعی: من حل این مشکل را آسان میبینم چرا که تو را همراه و یار خود میشناسم.
هوش مصنوعی: دیوسان بر این دیوار، با قدرت و استقامت شاخ خود را به زمین میکوبند.
هوش مصنوعی: شخصی را در نظر بگیر که با آرامش و حسن خلق رفتار میکند و به دنبال صلح و روابط خوب است، نه کسی که سرکش و نافرمان باشد.
هوش مصنوعی: به زودی بردهات به صحنه میآید و با شجاعت و جسارت خود، به جلو میرود، در حالی که نشانههایی از قدرت و برجستگی را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: به سوی بالا با شتاب تلاش میکند و سپس تو را از درهای عمیق بیرون میآورد.
هوش مصنوعی: ای گل آزاد، به من پشت نکن، زیرا که پشت گل، به مانند دیوار است.
هوش مصنوعی: گفت بز از خدا تشکر میکنم که تو به عنوان گنجی از هوش و منبعی از خرد در زندگیام حضور داری.
هوش مصنوعی: در درک و شناخت به حدی رسیدی که میتوانی به من بیاموزی که از بصیرت و درک مؤمن باید برحذرم باشم.
هوش مصنوعی: مؤمن به حقیقت و روشنایی خاصی دست پیدا میکند که او را از هفت پرده غفلت و ناآگاهی آگاه میسازد. این روشنایی به او اجازه میدهد تا با نگاه دیگری به دنیا و مسائل پیرامونش بنگرد.
هوش مصنوعی: دوستی که داناست و باهوش از همه ثروتها ارزشمندتر است، زیرا داشتن خرد و دانایی از هر دارایی دیگری مهمتر است.
هوش مصنوعی: سلام بر تو، ای کسی که مانند ماهی از دامی که در آن هستی، بیرون بیا!
هوش مصنوعی: بیدار شو و بلند شو، مثل اینکه بر روی شاخهای نشستهای و از زمین به سوی آسمان پرواز کن.
هوش مصنوعی: او این حرفها را میزد و میخواست که بر روی دست منجنیق، دنیا را به دور خود بچرخاند.
هوش مصنوعی: یک بزی از پشت سنگی به سمت شاخ خود حرکت کرد و از آن تنگه به دشت وسیع و باز رسید.
هوش مصنوعی: دوست بزرگوار، در دل آسمان چیزی درخشان و زیبا مانند ستارهای درخشید و صدای ملایمی از آن به گوش رسید.
هوش مصنوعی: وقتی از اسارت آزاد شد، به بز گفت: ای همراه بینظیر، حتی اگر تو بز باشی...
هوش مصنوعی: رفتم، حالا خداوند نگهدارت باشد. امیدوارم همیشه مورد لطف و رحمت خداوند قرار بگیری.
هوش مصنوعی: من مدتها از قید و بندها آزاد شدم، اما تو هم باید برای خودت چارهای بیندیشی.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نتوانی طلسم را بشکنی، روح تو همچون پرندهای که از قفس خارج میشود، از بدن آزاد نخواهد شد.
هوش مصنوعی: تلاش کن تا از این چاله عمیق و تاریک نجات پیدا کنی و به حالتی عالی و شگفتانگیز دست یابی.
هوش مصنوعی: بز ناتوان به دوستش میگوید: «ای محبوب، در سختی من را در گرو نگذار.»
هوش مصنوعی: دوستی و همراهی با دوستان خوب، پیشنیاز و اصل مهمی برای طی کردن مسیر زندگی و رسیدن به اهداف است. این ارتباطات به ما در مسیر کمک و راهنمایی میکنند.
هوش مصنوعی: من تو را از بند رها کردهام، پس چرا شکرگزاری را فراموش کردهای؟
هوش مصنوعی: به نعمتها و بخششهای خداوند کفر نگو، زیرا در کفران نعمتها جایی برای امید به رحمت و آمرزش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ای آن که به خوبی و زیبایی درخشان هستی، مرا خسته نکن و از خودنمایی و فخر فروشی بپرهیز.
هوش مصنوعی: با این ترفندها و حقهبازیها نه تو چیزی داری و نه میتوانی به دین رازی افتخار کنی.
هوش مصنوعی: به او بگو که به روی خود بخند، زیرا من با دانش و آگاهیام از این مشکلات و بندها رها میشوم.
هوش مصنوعی: اگر تو هوش و درک خود را به کار ببندی، میتوانی خود را از این مشکل نجات دهی.
هوش مصنوعی: بز گفت: چون تو قدر دوستان را نمیدانی و برای آنها شکرگزاری نمیکنی، حق شناس نیستی.
هوش مصنوعی: به من رحمتی ارزانی کن و به عوض آنچه از تو میخواهم، اگر شنیدی که چیزی کم دارم، مرا درک کن و کمکم کن.
هوش مصنوعی: عمل هر کسی به پاداش او خواهد رسید، چه آنکه پاسبان باشد و چه دزد. به عبارت دیگر، نتیجهی کار هر کس متناسب با فعالیت و تلاش او است.
هوش مصنوعی: او گفت که این حرف درستی است، اما تو نباید از من انتظار داشته باشی که شعلهی آرزوی تو را روشن کنم.
هوش مصنوعی: در ابتدا باید بگویم که متأسفانه ناامیدی از مسیر، باعث تأسف و افسوس خواهد بود.
هوش مصنوعی: طناب نیرنگ من به زودی کوتاه میشود و دیگر روشنی در چراغ من وجود ندارد.
هوش مصنوعی: مدت چند روزی است که در وزارت جنگل مشغول به کار شدهام و احساس میکنم که بیفایده و اضافی هستم.
هوش مصنوعی: من جایگاه و مقام بلندی پیدا کردم و با افتخار به این موقعیت دست یافتم.
هوش مصنوعی: اکنون در آنجا یک اداره کوچک دارم و یک دیش ماهواره نیز در اختیار دارم.
هوش مصنوعی: اگر روش دیرینهی خدمتگذاریام ثبت شود در دفتر بررسی و تحقیق،
هوش مصنوعی: Sometimes، نیمهای از حقوق به خاطر انجام وظیفه یا جرم، به صندوق میرود.
هوش مصنوعی: به همین دلیل باید هرچه زودتر بروم تا در مشکل و آشفتگی دچار نشوم.
هوش مصنوعی: سوم اینکه وقت من به سرعت میگذرد و برای اهل فکر و اندیشه بسیار ارزشمند است.
هوش مصنوعی: اگر کار امروز را به فردا موکول کنی، آنگاه کار فردا از دست فرد دانا خارج خواهد شد.
هوش مصنوعی: ای برادر، مراقب خودت باش و فکری به حال خودت بکن تا جانت را نجات دهی.
هوش مصنوعی: اگر در اینجا بمانی و به بند گرفتار شوی، اگر هم از گرسنگی نمیری، گرفتار یکی دیگر خواهی شد.
هوش مصنوعی: بز به آسمان نگاهی انداخت و گفت: ای کسی که ستارهها و ماه را آفریدی.
هوش مصنوعی: کاش به جای اینکه به من ریش و ظاهری موجه بدهی، عقل و درک گستردهای به من میدادی.
هوش مصنوعی: ای پسر، این سخن را جدی نگیر؛ ارزش آن از خزانه و گنج بیشتر است.
هوش مصنوعی: لحظهای فکر کن دربارهی نادانیهایی که در زندگی تجربه کردهای و چگونه ممکن است که در شرایط دشوار، به دیگران یا به مقامها پناه ببری.
هوش مصنوعی: برای اینکه بفهمی چطور او را با ترفندهایش فریب داده و به دام انداخته است، به مرور زمان او را دچار تغییر کرد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از بدیها دوری کنی، باید خودت را همچون طلا که خالص و ناب است، خالص و پاک نگهداری.
هوش مصنوعی: هرگز ریشت را به دست دیگران نمیسپاری و دل خود را هم به عشقهای بیپایه و سست نمیسپاری.
هوش مصنوعی: هرگز بدون اندیشه و تفکر، به دست افرادی که نیت خوب ندارند، نیفتی و از خودت به راحتی دفاع نکن.
هوش مصنوعی: اگر از سخنان من آگاهی یابی و رهایی پیدا کنی، در غیر این صورت، در دام مرگ گرفتار خواهی شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون بیامد بوعده بر سامند
آن کنیزک سبک زبام بلند
برسن سوی او فرود آمد
گفتی از جنبشش درود آمد
جان سامند را بلوس گرفت
[...]
چیست آن کاتشش زدوده چو آب
چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
نیست سیماب و آب و هست درو
صفوت آب و گونه سیماب
نه سطرلاب و خوبی و زشتی
[...]
ثقة الملک خاص و خازن شاه
خواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاور
مصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی است
[...]
ابتدای سخن به نام خداست
آنکه بیمثل و شبه و بیهمتاست
خالق الخلق و باعث الاموات
عالم الغیب سامع الاصوات
ذات بیچونش را بدایت نیست
[...]
الترصیع مع التجنیس
تجنیس تام
تجنیس تاقص
تجنیس الزاید و المزید
تجنیس المرکب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.