گنجور

 
ادیب الممالک

بود پیری کرخ به کشور روم

از سعادات دنیوی محروم

کوش گردیده کند و پشت نگون

دست و پا چنکوک و بخت زبون

لمتر و زشت و ناتراشیده

دل خروشیده تن خراشیده

گشته ز آب دماغ و آب دهن

دائما خشک مغز و تر دامن

سوخته خانه ریخته دندان

خانه او را قفس چمن زندان

بود بوزینه ای پرستارش

پاسبان کلاه و دستارش

بهتر از بندگان خواجه پرست

دستگیر و عصاکش و همدست

در سر کدخدا و کدبانو

تکیه پشت و قوت زانو

در برون دستیار و صاحب یار

از درون هم مساعد و غمخوار

جز سخن کانهم ازاشارتها

فاش کردی همه عبارتها

درهمه چیز از او نیابت کرد

دعوتش را بجان اجابت کرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]