آن شنیدستم کز بیشه یکی شیر ژیان
پی نخجیر شتابان سوی دشت و دره شد
دید در دره یکی گاو نر زرین شاخ
که به گردن درش از سیم یکی چنبره شد
گاو ماهی را سنبیده سمش مهره پشت
گاو گردون را شاخش ز بر کنگره شد
زور خود را کم ازو دید و پی حیلت و فن
فارس فکرتش از میمنه در میسره شد
مشورت با خرد افکند که استاد خرد
اولین پیرو بهین ذات و مهین جوهره شد
پس به دستور خرد در بر گاو آمد و گفت
ایکه روشن ز جمال تو مرا منظره شد
باش مهمان من امشب به کباب برهای
که به خوان تو ابا نقل و می و شبچره شد
گاو از ساده دلی خورد فریب دم خصم
غافل از کید و فسون و حیل قسوره شد
گفت سمعا و قبولا تو چو شمعی و منت
برخی نور چو پروانه و چون شبپره شد
چون گذشتند از آن دره به راه اندرشان
بود رودی که بر آن رود یکی قنطره شد
گاو از قنطره در بیشه نگه کرد و بدید
ناری افروخته مانند دو صد مجمره شد
چارده دیگ به کار آمد با دهره و کارد
آنچه بایست بر او روشن از این پیکره شد
چون بدانست که با پای خود از بهر شکم
پای دار آمده و اندر شکم مقبره شد
زود برجست ازآن قنطره در آب و گریخت
گفتی از دام به پرواز یکی قبره شد
شیر فریاد زد از پی که کجا؟ گفت آنجا
کز پدر پندی در خاطر من تذکره شد
شیر دانست که صیدش شده زین کید آگاه
پاره شد دام و گسسته حیلش یکسره شد
گفت ایجان و دلم برخی رویت برگرد
سوءظن دور کن از خویش که کار تسره شد
گفت بیهوده مخوان قصه که گفتار دروغ
آشکارا ز زبان و دهن و حنجره شد
گاوم آخر خرم کز همه کس بارکشم
گاو کی همچون خران سخره هر مسخره شد
هر که این آتش و این دیگ ببیند داند
کشته خنجر بیداد تو غیر از بره شد
ابلهی خواست شش انداز کند هفت انداز
ناگه از سنگ قضا پنجرهاش ششجره شد
هر که گردید اسیر شکم از بنده نفس
زاروز اراست اگر عمر و اگر عنتره شد
گفت سلمان که اگر داشت قناعت مهمان
به نمک ساختمی نی به کرو مطهره شد
شوربخت آنکه پی بره شود طعمهٔ گرگ
نیکبخت آنکه دلش خوش به پیاز و تره شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این داستان درباره یک شیر است که به دشت و درهای میرود و گاو نر زرینی را میبیند. شیر نگران است که قادر به شکار گاو نیست، بنابراین به شیادی و فریبکاری متوسل میشود و از گاو دعوت میکند تا به مهمانیاش بیاید. گاو با سادگی فریب شیر را میخورد و به مهمانیاش میرود.
در راه، به قنطرهای میرسند و گاو متوجه آتش و پخت و پز شده و درمییابد که شیر او را فریب داده است. اما شیر وقتی متوجه میشود که گاو از دامی که برایش تدارک دیده بود فرار کرده، به شدت عصبانی میشود.
در نهایت، داستان به این نکته اشاره دارد که افرادی که تحت تأثیر شکم و هوسهای نفسانی قرار میگیرند، ممکن است به دام بیفتند و گمراه شوند. در مقابل، آنها که به قناعت و سادهزیستی عمل میکنند، از دامهای چنین نهایتها در امان خواهند بود.
هوش مصنوعی: روزی شنیدم که یک شیر جسور از جنگل به سرعتی به سوی دشت و دره به دنبال شکار میشتافت.
هوش مصنوعی: در درهای گاو نر بزرگی با شاخهای زرینی از دور به چشم میخورد که بر گردن او گردنبندی از نقره به شکل یک حلقه آویزان شده بود.
هوش مصنوعی: گاو، ماهی را به چنگ آورده و سمش به مهرهای که پشت گاو آسمان قرار دارد، برخورد کرده و شاخش از بالای دیوار نمایان شده است.
هوش مصنوعی: او قدرت خود را کمتر از او یافت و به دنبال ترفند و نیرنگ رفت و فکرش از سمت راست (میمنه) به سمت چپ (میسره) تغییر کرد.
هوش مصنوعی: با اندیشه و حکمت مشورت کن، زیرا استاد دانایی اولین کسی است که به بهترین صفات و بالاترین ماهیت دست یافته است.
هوش مصنوعی: سپس با توجه به عقل و خرد، به نزد گاو رفت و گفت: ای کسی که زیباییات باعث روشنی من شده است.
هوش مصنوعی: امشب مهمان من باش و از کباب برهای که برای تو آماده کردهام لذت ببر. این مهمانی با غذاهای خوشمزه و نوشیدنیهای دلپذیر همراه است.
هوش مصنوعی: گاو به دلیل سادگی خود، فریب دم دشمن را خورد و از نیرنگ و ترفندهای او بیخبر ماند و گرفتار شد.
هوش مصنوعی: گفت: گوش فرا میدهم و قبول دارم. تو مانند شمعی هستی و من از نور تو بهرهمند میشوم، مانند پروانهای که به دور شمع میچرخد و همچون شبپرست.
هوش مصنوعی: پس از اینکه از آن دره عبور کردند، در مسیرشان رودی قرار داشت و بر روی آن رود، پلی ساخته شده بود.
هوش مصنوعی: گاو در هنگام عبور از قنطره به داخل جنگل نگاهی انداخت و دید که آتش شعلهور است، به طوری که مانند دوصد مشعل میدرخشد.
هوش مصنوعی: چهارده دیگ در کار افتاد و با دهره و چاقو آماده شدند تا هرچه لازم است بر این جسم روشن کنند.
هوش مصنوعی: وقتی فهمید که با پای خود به خاطر شکم به مقصد رسیده و اکنون در شکم قبر است.
هوش مصنوعی: سریعا از آن پل پایین بپرهیز و فرار کن، گویی که از دام رها شدهای. یکی در حال امتحان است و آماده است.
هوش مصنوعی: شیر با صدای بلند فریاد زد و به دنبال کسی بود. آن شخص گفت: "به آنجا برو، جایی که پندهایی از پدرم در ذهن من یادآوری شد."
هوش مصنوعی: شیر متوجه شد که در دام گرفتار شده و به همین خاطر، با آگاهی از این ترفند، دام را پاره کرد و تمام تدابیر دشمنانش را بیاثر ساخت.
هوش مصنوعی: ای جان و دل من، برخی از چهرهات را نشان بده و بدگمانی را از خود دور کن، که کار تو به خوبی انجام شده است.
هوش مصنوعی: نخوان قصهای که بیفایده است، چون دروغ بودن آن به خوبی از دهان و صدا مشخص میشود.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به تفاوتها و مزایای خاص اشاره دارد. گویا فردی به قدرت و استقامت خود افتخار میکند و احساس میکند که در برابر دیگران، که ممکن است به او بیاحترامی کنند یا او را دستکم بگیرند، همچنان قوی و مستقل است. در واقع، او به هیچوجه خود را به پای دیگران نمیکشاند و به ارزش وجودیاش ایمان دارد، حتی اگر دیگران او را تحقیر کنند.
هوش مصنوعی: هر کس این آتش و این دیگ را ببیند، میفهمد که جز بره، کسی به دست خنجر ستم تو کشته نشده است.
هوش مصنوعی: یک بیخود تصمیم گرفت که با شش تیر نشانهگیری کند، اما به طور ناگهانی، تقدیر باعث شد که او با هفت تیر هدفش را از دست بدهد و بسیار بدتر از آنچه که میخواست، به نتیجه رسید.
هوش مصنوعی: هر کسی که تحت تأثیر وسوسههای شکم قرار بگیرد و به خواستههای نفسانی خودش گرفتار شود، در حقیقت زندگیاش به تباهی میگراید، حتی اگر عمر طولانی داشته باشد یا به قدرت و شهرت برسد.
هوش مصنوعی: سلمان گفت که اگر مهمان راضی باشد به قناعت، نیازی به غذای پرنفقات نخواهیم داشت و فقط با نمک هم میتوانیم او را پذیرایی کنیم.
هوش مصنوعی: بدبخت کسی است که به دنبال لذتهای گذرا برود و به راحتی در دام مشکلات گرفتار شود. اما خوشبخت کسی است که با سادهزیستی و قناعت به زندگی روزمرهاش راضی است، حتی اگر داشتههایش در حد پیاز و سبزی باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کاروانی همی از ری بسوی دسکره شد
آب پیش آمد و مردم همه بر قنطره شد
گله دزدان از دور بدیدند چو آن
هر یکی زیشان گفتی که یکی قسوره شد
آنچه دزدان را رای آمد بردند و شدند
[...]
کاروانی همی از ری به سوی دسکره شد
آب پیش آمد و مردم همه بر قنطره شد
گله دزدان از دور بدیدند چو آن
هر یکی زیشان گفتی که یکی قسوره شد
آنچه دزدان را رای آمد بردند و شدند
[...]
جرم خورشید چوازحوت به برج بره شد
مجلس چاردهم ملعبه ومسخره شد
آذر آبادان شد جایگه لشگر روس
دستهٔ پیشهوری صاحب فری فره شد
توده کارگران جنبش کردند به ری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.