خدایگان من از حال بنده بیخبری
که بر تنم چه رسید از غم زمانه همی
ز غره رجب الفرد تاکنون شب و روز
به پیش تیر بلا شد تنم نشانه همی
زمانه بسکه زافلاس و فقر و نوبه و تب
نواخت بر سر من چوب و تازیانه همی
دلم سراچه غم شد چنانکه پنداری
که مرغ غم بدلم بسته آشیانه همی
ز سوئی آتش تب در جگر ز دیگر سوی
غم زمانه زند بر دلم زبانه همی
هزار مرتبه عازم شدم که دریابم
شفای عاجل از آن فرخ آستانه همی
بجای آنکه جدا بودم از درت چندی
بیابم از درت اقبال جاودانه همی
بشیر چرخ کنم آن معاملت که نمود
بشیر بادیه بشربن بوعوانه همی
رمق به پیکرم اندر نبود آن مقدار
که یک قدم سوی بیرون نهم ز خانه همی
چنان شدم ز نقاهت که گاه جنبش و سیر
ز تن جدا شودم استخوان شانه همی
ز روزنامه چه گویم که قدر خانه من
از او شکسته بذات حق یگانه همی
مرا فکنده به بحری که هر چه می نگرم
پدید نیست در آن ساحل و کرانه همی
نه قابلم بکرامات و فضل ملتیان
نه شاملم شود الطاف خسروانه همی
چو نام رسمیت آزادیش گرفته به طبع
کس نمی خرد او را بنیم آنه همی
وز آن سبب که هواخواه دولت است کسی
مساعدت نکند باری از اعانه همی
حقوق نه مهی این اداره همچو جنین
بمانده در رحم مادر خزانه همی
چگونه طبع توان کردن این جریده بوقت
که ماهیانه آن گشته سالیانه همی
عجب تر آنکه ندانم پس از سه ماه دگر
مرا دهند حقوق گذشته یا نه همی
ز بس که در پی آن با خزانه دار عنود
کنم فروتنی و عجز و استکانه همی
به جای ذکر خدا از زبان من شب و روز
شده است «یا لولو یاشیندلر» ترانه همی
حکایت من و این روزنامه چون مرغی است
که او فتاده بدام از هوای دانه همی
سرود نظم من اندر سماع اهل خرد
نکوتر است زچنگ و نی و چغانه همی
بزر خرند حدیثم ز جد و هزل اگر
بود ز حکمت و تاریخ یا فسانه همی
ولی چه سود که کس در زمانه با یکدست
گرفت نتوان هرگز دو هندوانه همی
ازین ره است که زلف عروس فکرت من
ز دست روز سیاه و غم شبانه همی
چنان شده است پریشان که هیچ مشاطه
نمی تواندش آراستن بشانه همی
بود گواه من این نامه کش به خون جگر
نبشته ساختمش بر درت روانه همی
برای آنکه زنم بوسه درگهت شب و روز
ز فضل و رحمت تو جویم استعانه همی
کنون سزد که سپاس ترا ادا سازم
به کلک روشن و گفتار صادقانه همی
کمان شکرم تیر دعا زند به هدف
اگر چه نیست جز این سهم در کتانه همی
چنانکه خاطر ما از تو جاودان شاد است
خدای بر تو دهد عمر جاودانه همی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنجهای فراوانی که در زندگی متحمل شده است سخن میگوید. او از غمهای زمانه و بلاهایی که بر سرش آمده، شکایت میکند و احساس تنهایی و فقر را توصیف میکند. شاعر به درگاه خداوند دعا میکند و از او طلب یاری و شفای عاجل دارد. او از ناامیدی خودش در چشم انداز آینده و عدم حمایت دیگران سخن میگوید و میگوید که هر روز با غم و درد دست و پنجه نرم میکند. در نهایت، شاعر با وجود همه مشکلاتش، تصمیم میگیرد که شکر و سپاس خداوند را به جا آورد و دعا کند که خداوند عمر جاودانهای به او عطا کند.
هوش مصنوعی: ای خداوند من، تو از حال من خبر نداری و نمیدانی که چه بر سرم آمده و چقدر غمهای زمانه بر دوش من سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: از اول ماه رجب تا حالا، شب و روز به خاطر تیر بلا، تنم تبدیل به نشانهای شده است.
هوش مصنوعی: زمانه به قدری پر از بدبختی و فقر است که به شدت بر من سختی میزند و مثل چوب و تازیانه به من ضربه میزند.
هوش مصنوعی: دل من به شدت غمگین و پر از ناراحتی شده است، به طوری که گویی یک پرنده غم در دلم لانه کرده و جا گیر شده است.
هوش مصنوعی: از یک سو، تب آتشین درونم را میسوزاند و از سوی دیگر، غم و اندوه زندگی بر دلم شعله میکشد.
هوش مصنوعی: من بارها تلاش کردم که به حرم آن معصوم بروم و از او درمان فوری بگیرم.
هوش مصنوعی: به جای اینکه مدتی دور از در تو باشم، میخواهم از دری که به تو راه دارد، خوششانسی ابدی را پیدا کنم.
هوش مصنوعی: من بشیر را در چرخ میزنم تا معاملهای را انجام دهم که بشیر بادیه با بشر بن بوعوان انجام داده است.
هوش مصنوعی: دیگر توانایی حرکت و قدم برداشتن از خانه را ندارم و احساس میکنم که حتی یک قدم هم نمیتوانم به سوی بیرون بردارم.
هوش مصنوعی: به قدری ضعیف و ناتوان شدهام که گاهی حتی حرکت و راه رفتن برایم دشوار است و احساس میکنم که استخوان شانهام از جسمم جدا میشود.
هوش مصنوعی: من چه بگویم درباره روزنامه که ارزش خانه من نزد او به شکستگی افتاده و فقط به ذات حق یگانه وابسته است.
هوش مصنوعی: من در دریایی افتادهام که هر چه نگاه میکنم، چیزی جز بینهایت آب نمیبینم و هیچ ساحل و کناری پیداست.
هوش مصنوعی: من نه لیاقت کرامات و خوبیهای ملتیان را دارم، و نه خودم میتوانم از الطاف پادشاهانه بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: زمانی که فردی نام و رسمیت را از دست میدهد، هیچکس رغبت خریدن او را ندارد، حتی اگر در نظر دیگران ارزشمند باشد.
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه هیچکس به حمایت از کسانی که به دنبال قدرت و مقاماند، تمایلی ندارد، هیچ گونه کمکی به آنها نمیشود.
هوش مصنوعی: حقوق این اداره همچون جنینی است که در رحم مادر جای دارد و هنوز به دنیا نیامده. این اشاره به این دارد که این حقوق هنوز به شکل کامل و نهایی شکل نگرفته و در واقع به تأخیر افتاده است.
هوش مصنوعی: چطور میتوان طبع خود را آماده کرد که این نوشتار را به موقع ارائه دهد، وقتی که آنچه معمولاً ماهانه است به سالانه تبدیل شده است؟
هوش مصنوعی: عجب این است که نمیدانم پس از سه ماه آیا حقوقهای قبلیام را میدهند یا نه.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه مدام در تلاش هستم تا با خزانهدار سرسخت به نرمی و تواضع رفتار کنم و خود را ضعیف نشان دهم، در واقع خودم را به خاکساری و بیقدری وا میدارم.
هوش مصنوعی: به جای یاد خدا که بر زبان من جاری باشد، شب و روز ترانه «یا لولو یاشیندلر» به زبانم آمده است.
هوش مصنوعی: قصهی من و این روزنامه مانند مرغی است که به دام افتاده و به خاطر طمع دانه، در گرفتاریش مانده است.
هوش مصنوعی: سرود من در حال شادمانی و خوشحالی اهل عقل و خرد بهتر از نواهای ساز و آوازها است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر چه سخنان و داستانهایی که بیان میشود ممکن است جدی و حکمتآمیز به نظر برسند، اما در واقع میتوانند در قالب شوخی و سرگرمی نیز بیان شوند. به عبارت دیگر، موضوعات عمیق و مهم میتوانند به شکلی غیررسمی و با نگاهی متفاوت مطرح شوند.
هوش مصنوعی: اما چه فایده دارد که در این دنیا هیچ کس نمیتواند با یک دست دو هندوانه را همزمان نگه دارد.
هوش مصنوعی: از این راه است که موهای زیبا و جذاب فکر من از چنگال روزهای تاریک و شبهای غمانگیز رهایی یافتهاند.
هوش مصنوعی: او آنقدر درهم و برهم شده است که هیچ آرایشگری نمیتواند او را مرتب کند، حتی با شانه زدن هم.
هوش مصنوعی: گواه من این نامه است که با خون دل نوشتهام و آن را به سوی در خانهات فرستادهام.
هوش مصنوعی: من هر روز و شب به دعا و درخواست از رحمت و لطف تو میپردازم تا بتوانم بوسهای بر درگاه تو بزنم.
هوش مصنوعی: حالا وقت آن است که با قلمی روشن و حرفهایی راستگو، از تو قدردانی کنم.
هوش مصنوعی: من دعای خود را با ناز و زیبایی میفرستم؛ اگرچه ممکن است جز این سهم، چیز دیگری در سرنوشت نباشد.
هوش مصنوعی: خوشحالی دائمی ما به خاطر توست، پس خداوند عمر جاودانی به تو عطا کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.