ساری پی دانه سیر می کرد
در دامن کوهسار و هامون
ناگه تله ای بدید در دشت
با قامت گوژ و پشت وارون
گفتش الف قدت چرا شد
چون پیکر دال و قامت نون
گفتا شب و روز سجده دارم
بر درگه کردگار بیچون
گفتش ز چه روی استخوانت
از پوست همی شده است بیرون
گفتا ز ریاضت است کاینسان
کاهیده تنم بسان مجنون
گفتا ز چه این طناب پشمین
شد بسته به پیکر همیون
گفتا که شعار فقر باشد
پشمین چو طراز شاهی اکسون
گفتا که بدستت اندر این چوب
از چیست چو گرزه فریدون
گفت ای پسر این عصای پیری است
کش دهر خمیده قد موزون
گفتا به کف تو دانه از چیست
چون خوشه به کشتزار گردون
گفتا ز برای مستحقی است
تا صدقه دهم بر او همیدون
گفتا به منش ببخش اینک
گفتا ز منش بگیر اکنون
چو خواست ربایدش ز هر سو
زد جیش بلا بر او شبیخون
گردید اسیر و شد گرفتار
افتاد بدام و گشت مسجون
قی قی زد و گفت آه و افسوس
کاین جمله فسانه بود و افسون
این است سزای آنکه گردید
بر زاهد خرقه پوش مفتون
اینست جزای آنکه دل بست
بر زهد مرائیان ملعون
ای اهل زمانه پند گیرید
از حال فکار این جگر خون
شمر است و یزید اینکه بینید؟
در کسوت بایزید و ذوالنون
امروز بود طراز محراب
دوشینه به باده بود مرهون
از رخت وجود او پلیدی
کی پاک کند شخار و صابون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به گفتگو با شخصی میپردازد که در دشت به تلهای برخورد کرده است. او ابتدا سوالاتی درباره قیافه و وضعیت ظاهری شخص میپرسد و به او میگوید که چرا قدش خمیده و استخوانی شده است. آن شخص پاسخ میدهد که به خاطر ریاضت و بندگی است که متحمل شده و در مسیر عرفانی خود، به فقر و زهد روی آورده است.
سپس شاعر به نمادهای ظاهری او اشاره میکند، مانند عصای پیری و دانهای که در دست دارد. وقتی شاعر به آن شخص میگوید که دانه را ببخشد، او در نهایت به فریب افتاده و گرفتار میشود. او به درد و حسرت خود میپردازد و متوجه میشود که همه اینها تنها فسانه و افسون است.
شاعر در پایان به مردم نصیحت میکند که از سرنوشت کسانی که بر زهد و ظواهر فریبنده تکیه دارند، عبرت بگیرند و به حقیقتی عمیقتر توجه کنند. این شعر به انتقاد از ریاکاری در تعالیم دینی و زهد میپردازد و به پیروان دین هشدار میدهد که مراقب قالبها و ظواهر باشند.
هوش مصنوعی: ساری در حال جستجوی دانهها بود و در کنار کوهها و دشتها حرکت میکرد.
هوش مصنوعی: ناگهان در دشت، موجودی را دید که قامتش خمیده و پشتش برعکس بود.
هوش مصنوعی: او از الف پرسید که چرا قامت تو مانند پیکر حرف دال و شکل نون شده است؟
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که من شب و روز بدون هیچ قید و شرطی در درگاه خداوند خاضع و سر به زیر هستم و عبادت میکنم.
هوش مصنوعی: او از تو پرسید که چرا استخوانهایت از پوست بیرون زده و به این حالت درآمده است.
هوش مصنوعی: او میگوید که بدن من به خاطر زحمتهای روحانی و ریاضتها کاهش یافته است، مثل حالتی که مجنون به خاطر عشقش دچار شده.
هوش مصنوعی: گفت چرا این طناب پشمی به بدن این فرد بسته شده است؟
هوش مصنوعی: فقر میتواند نشانهای از سادگی باشد، همانطور که پوشش پشمین میتواند مظهر فرمانروایی و بزرگواری باشد.
هوش مصنوعی: گفت آیا در این چوب که در دست توست، چه چیزی نهفته است که شبیه چوب قدرتمند فریدون است؟
هوش مصنوعی: پدر به پسرش گفت: ای پسر، این عصای من نشانهی پیری و سالهای زندگیام است که زمان آن را خمیده و ناهماهنگ کرده است.
هوش مصنوعی: او گفت: در دستت چه دانهای وجود دارد که همچون خوشهای در مزرعه آسمانی میدرخشد؟
هوش مصنوعی: گفت او با اشاره به یک نیازمند است که میخواهم برای او صدقه ببارم.
هوش مصنوعی: او گفت: "از شخصیت و روش من مگذار که حالا به او اشاره میکنم، بگیر و از همین حالا به آن تسلط پیدا کن."
هوش مصنوعی: وقتی که خواست تا او را از هر طرف برباید، ناگهان دچار یک مشکل بزرگ شد.
هوش مصنوعی: به دام افتاد و اسیر شد، گرفتار مشکلات و شرایط سخت گشت و زندانی شد.
هوش مصنوعی: به زودی صدای نالهای بلند شد و گفت افسوس که همه اینها تنها یک داستان خیالی و جادو است.
هوش مصنوعی: این نتیجه کسی است که تحت تأثیر زاهدی شده که لباس عابدانه بر تن دارد.
هوش مصنوعی: این نتیجهی کسی است که به زهد و ریاکاری اشرافیها دل بسته است.
هوش مصنوعی: ای مردم عصر، از وضعیت حال و دل پرخون من درس بگیرید.
هوش مصنوعی: آیا نمیبینید که شمر و یزید در ظاهری مشابه با بایزید و ذوالنون قرار دارند؟
هوش مصنوعی: امروز تصویری از محراب زیبایی را دیدم که به خاطر نوشیدن شراب خاصی ساخته شده بود و مورد توجه قرار گرفته بود.
هوش مصنوعی: وجود او آنقدر نورانی و پاک است که هیچ چیز ناپاکی نمیتواند آن را آلوده کند، حتی اگر قویترین شویندهها هم به کار روند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قسم تو ریاست از ریاست
اسمی است شریف و معنیی دون
سقا بودی چو ... از اول
چون ... رئیس گشتی اکنون
چون ... نهی کلاه اطلس
[...]
اکسیر تو داد خاک را لون
وز بهر تو آفریده شد کون
عقل از کف عشق خورد افیون
هش دار جنون عقل اکنون
عشق مجنون و عقل عاقل
امروز شدند هر دو مجنون
جیحون که به عشق بحر می رفت
[...]
نی خویش ز دوست باشد افزون
کاین جان عزیز باشد، آن خون،
آه از ستم زمانه ی دون
کاو کرد مرا جگر پر از خون
از درد فراق آن دلارام
از دیده روان شدست جیحون
قدی چو الف که بود ما را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.