ای صبا گر رهت افتاد بر آن گوشه بام
نائب السلطنه را بر زمن خسته پیام
کای خداوند هنرپرور دانشور راد
که رفیع است ترا قدر و منیع است مقام
سالها خواستم از حق که بکام تو رود
چرخ تا خلق بیابند ز انصاف تو کام
توسن ملک شود رام تو تا از همت
فتنه آرام شود دوست خوش و دشمن رام
آنچه میخواستم از یزدان فرمود عطا
لله الحمد که یکباره رسیدم بمرام
آمد اندر کف راد تو مقالید امور
پادشاهی را در دست تو افتاد زمام
هنری مردان یکسر بدرت دائره وار
گرد کشتند چو حاجی بصف بیت حرام
همه لبریز ز فضل تو چو گل بر سر شاخ
همه رخشنده ز نور تو چو می در دل جام
همه را دیدی مستوجب عنوان شرف
همه را خواندی شایسته ارجاع مهام
سخته شد از سخن نرم تو هر مشکل سخت
پخته شد از نفس گرم تو هر جاهل خام
جز کمین بنده که پیش تو بدم از همه پیش
بقلم گاه نبشتن بقدم گاه خرام
منطقم گفتی شیرین و حدیثم دلکش
خردم خواندی ستوار و سخن با هنگام
این زمان رفته ز یادت که بدین نام و نشان
بنده کی بود و کجا بود و چه بودست و کدام
تا بحدی که گرم بینی ترسم گوئی
نیک بینید که غماز بود یا نمام
از کجا آمده اینجا و چه دارد مقصود
در کجا دیده ام او را و چه بودستش نام
از فلک ناله کند یا ز قضا یا ز قدر
از قمر شکوه کند یا ز زحل یا بهرام
بشفاخانه بریدش که سراید هذیان
بپزشگانش نمائید که دارد سرسام
داورا میرا ای کرده فلک بر تو سجود
تا پی کار زمین ساختی از مهر قیام
من نه سرسامی و نه صرعی و نه بیخردم
مغزم آسوده ز سودای صداعست و زکام
نه خرابم کند از نشأی می لعل افروز
نه فریبم دهد از عشوه بت سیم اندام
نروم در پی نان خرده چو ماهی در شست
نشوم در طلب دانه چو مرغ اندر دام
نز پی جاه برم سجده بدرگاه ملوک
نز پی مال زنم شعله بجان ایتام
فطرتی دارم بالاتر ازین چرخ بلند
فکرتی دارم والاتر از ان بدر تمام
توسن وزین و ستام ار نبود باکی نیست
کم خرد توسن و فرهنگ بود زین وستام
رایض توسن عقل همه نفس است ولی
نبود عقل مرا در کف اماره لگام
طمع و حرص بر این مردم شاهند و وزیر
لیک بر بنده بحمدالله عبدند و غلام
نکنم سستی و مستی که ادب دارم هوش
نگرایم سوی پستی که پدر دارم و مام
زاده احمد و حیدر پسر فاطمه امس
خلف یثرب و بطحاولدر کن و مقام
منم آن مرد عظامی و عصامی که شرف
از عصامم بعظام و ز عظامم بعصام
گر کسی را علم از علم رود بر گردون
بنده را باید بر چرخ فرازم اعلام
تخم علم خود اگر در دل خاک افشانم
برفتد بیخ خرافات و نشان اوهام
منطق و نحو معانی و قوافی و عروض
اتفاقات و تواریخ شهور و اعوام
طب و جراحی و کحالی و تشریح بدن
دوران دم و وصل عضل و فصل عظام
دانش بستنی و رستنی و جانوران
علم قیافی و عیافی تعبیر منام
همه را خوانده و آموخته ام بر دگران
گرچه بیفایده شد علم که الناس نیام
شاعری فحل و دبیری سره ذاتی پاکم
جبلی شاهق و چرخی مه و بحری طمطام
نیک سنجم اگر از فلسفه رانی صحبت
خوب دانم اگر از شرع سرائی احکام
در مذاق عرفا شیخ طریقم بل قطب
در مقام فقها مجتهدم بلکه امام
چون سنمارم معمار و چو نوحم نجار
آذر بتکر و در بت شکنی ابراهام
فاقدالعیشم در بزم بدستور خرد
قائدالجیشم در رزم بآیین نظام
با هنر ورزم مهری که به کاوس رستم
با ستم رانم قهری که بهرمز بسطام
ای بس ایام و لیالی که بدرگاه تو من
شاد و خوش بودم از وقت سحرگه تا شام
تو از آن ایام ای خواجه فرامش کردی
لیک من بنده فرامش نکنم آن ایام
هیچ دانی که مرا حال شبانروزی چیست
از هجوم غم و رزق کم و افزونی وام
روز روشن ببرم چون شب یلدا تاریک
آب شیرین بمذاقم چو می تلخ حرام
بهره دونان گنج است و مرا رنج رسد
قسمت هر کس تقدیر شده است از قسام
دیو از طعمه شود تخمه و جم گرسنه دل
گرگ برفآب خورد تشنه بمیرد ضرغام
سفلگان جمله بکار اندر و من بیکارم
داس شاهر شد و شمشیر یمانی بنیام
ملک محتاج است اینک بدبیری چون من
هم بنازد بهنرمندی چون من اسلام
ملک و اسلام چو بی من شود ای خواجه بخوان
چار تکبیر براین ملک و بر اسلام سلام
تو ببایست کنی کسر دلم را جبران
کر کریمم من و تو جابر عثرات کرام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احمد بن عبد الله، نایب السلطنه، تقدیم شده و شاعر در آن از هنر و فضائل او تمجید میکند. شاعر از خداوند میخواهد که آرزوهایش برآورده شود و خوشحالی مردم به انصاف و تدبیر او وابسته است. او هنرمندانی را به تصویر میکشد که گرد او جمع شدهاند و از فضل و دانش او بهرهمند میشوند. شاعر ضمن بیان علم و مقام خود، به ریشهدار بودن دانشش اشاره میکند و از زادهی خاندان نیکو و اهل علم بودنش افتخار میکند. او از وضعیت خود در جامعه و ظلمت زندگی، رنجهایش و گرسنگی و فقر میگوید و از نایب السلطنه میخواهد به او و دیگران که نیازمندند کمک کند. در پایان، شاعر به اهمیت خودش در ملک و اسلام اشاره کرده و از او میخواهد که دلتنگیاش را جبران کند.
هوش مصنوعی: ای باد صبا، اگر در مسیرت به آن گوشه بام رسیدی، سلام و پیام من را به نائب السلطنه برسان. من در درد و رنج فراوانم.
هوش مصنوعی: ای خداوندی که هنر را پرورش میدهی و دانا هستی، جاه و منزلت تو برتر و بزرگ است.
هوش مصنوعی: سالها آرزو داشتم که حق و عدالت به نفع تو و در راستای خواستههای تو حرکت کند، تا مردم از انصاف و عدل تو بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: اگر تو با همت و تلاش خود، قدرت و سلطنت را به دست بگیری، آن زمان مانند یک اسب چموش که رام شده باشد، همه چیز برایت آسان میشود و در نتیجه، آرامش در میان دوستان و دشمنانت برقرار خواهد شد.
هوش مصنوعی: آنچه را که از خدا خواسته بودم، به یکباره به من داده شد. سپاس خدا را که به هدفم رسیدم.
هوش مصنوعی: به دستان تو قدرت و اداره امور پادشاهی سپرده شده است.
هوش مصنوعی: مردان هنر را بهتمامی در دایرهای کوتاه کردند، همچون حاجی که بهسوی خانه خدا میرود.
هوش مصنوعی: همه موجودات مانند گلها به خاطر لطف تو پر از شادی و زیبایی هستند و مانند می که در دل جام است، از نور و روشنایی تو درخشان و شاداب شدهاند.
هوش مصنوعی: همه کسانی که دیدی، به مقام بلند شرافت قابل هستند و تو همه آنها را شایسته احترام و ارجاع دانستهای.
هوش مصنوعی: با کلام نرم و دلنشین تو، هر مشکل دشوار به راحتی حل میشود و با نفس گرم تو، هر فرد نادان و بیتجربه به دانایی و پختگی میرسد.
هوش مصنوعی: فقط بندگی من است که در پیش تو کمین کرده و همیشه از همه چیز بیشتر مورد توجه و عشق تو قرار میگیرد. در برخی مواقع، میتوانم با قدمهایم جلو بیفتم یا با نگاهی آرام و دلنشین، خود را نشان دهم.
هوش مصنوعی: گفتی که سخنان من شیرین و دلنشین است و در عین حال با حکمت و استحکام بیان میشود.
هوش مصنوعی: این زمان فراموش کردهای که این بنده با این اسم و نشانه چه کسی بوده، کجا زندگی میکرده و چه ویژگیهایی داشته است.
هوش مصنوعی: تا جایی که احساس گرما و شور و شوق میکنی، میترسم که فکر کنی این فرد کسی است که غیبت میکند یا افرادی را به هم بد میگوید.
هوش مصنوعی: نمیدانم او از کجا آمده و هدفش چیست. نمیدانم قبلاً او را کجا دیدهام و اسمش چه بوده است.
هوش مصنوعی: از آسمان یا سرنوشت یا تقدیر شکایت میکند، یا از ماه شکایت دارد یا از سیارههای زحل و بهرام.
هوش مصنوعی: به بیمارستان ببریدش تا به پزشکان نشانش دهند؛ او هذیان میگوید و حالتش به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: ای داور! فلک به خاطر تو سر بر خاک نهاده است، زیرا تو به خاطر مهر و محبت، زمین را آفریدی و برپایی آن را به عهده گرفتی.
هوش مصنوعی: من نه مجنون هستم و نه دیوانه و نه بیخود؛ ذهنم از افکار آشفته و دردهایی مثل سردرد و سرماخوردگی آزاد است.
هوش مصنوعی: مرا شراب خوش رنگ به حالت خراب نمیآورد و زیبایی و عشوهی آن معشوق هم نمیتواند مرا فریب دهد.
هوش مصنوعی: من به دنبال لقمههای کوچک نخواهم رفت، مانند ماهی که در دست باشد. همچنین در جستجوی دانه نخواهم بود، مانند پرندهای که در دام گیر کند.
هوش مصنوعی: من به خاطر مقام و منصب به پیشگاه پادشاهان سجده نمیزنم و به خاطر مال و ثروت، آتش و زحمتی به جان یتیمان نمیزنم.
هوش مصنوعی: من دارای طبعی هستم که از این آسمان وسیع بالاتر است و اندیشهای دارم که به روشنایی کامل از هر چیزی فراتر میرود.
هوش مصنوعی: اگر اسب نیرومند و زیبایی هم نباشد، جای نگرانی نیست؛ زیرا خرد و دانشی که وجود دارد، همانند زین و افسار به انسان کمک میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تشبیه عقل به یک اسب یا توسن پرداخته است. او میگوید که عقل او به خوبی تربیت شده و از قدرتی برخوردار است، اما متأسفانه خود او در کنترل این عقل ناتوان است و مانند سوارکاری که بر اسبش تسلط ندارد، نمیتواند آن را هدایت کند. به عبارتی، درونش درسی برای کنترل عقل و فکرش ارائه میدهد ولی خود را از این کنترل محروم میبیند.
هوش مصنوعی: طمع و حرص باعث سلطه بر مردم میشود، چه بر شاهان و چه بر وزرا، اما بنده، با تشکر از خدا، تنها عبد و غلام است و از چنین نگرشهایی دور است.
هوش مصنوعی: من هیچگاه در این زمینه سستی و بیاعتنایی نخواهم کرد، زیرا ادب و تربیت مرا حفظ میکند. نباید به سمت پستی و حقارت بروم، چون که من از خانوادهای با اصالت و شرافت آمدهام.
هوش مصنوعی: من فرزند احمد و حیدر و دختر فاطمه هستم، کسی که در یثرب و در زمین بطحا مقام دارم.
هوش مصنوعی: من آن مرد برجستهای هستم که مقام و شرفم از اصل و ریشهام ناشی میشود و از این اصل و ریشه به دیگران نیز منتقل میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی دانشی از علم داشته باشد و آن علم را به آسمان ببرد، من باید به دور چرخ فلک بگردم و این را اعلام کنم.
هوش مصنوعی: اگر بذری از علم و دانش را در دل خاک بکارم، این بذور ریشههای خرافات و نشانههای بیاساس را از بین میبرند.
هوش مصنوعی: روشها و اصول زبان، معناها، قافیهها و وزن شعر، اتفاقات تاریخی و ماهها و سالها.
هوش مصنوعی: در این بیت به علم پزشکی و جراحی و همچنین تحلیل بدن انسان اشاره شده است. به نوعی از اهمیت و پیچیدگی این علوم بحث میشود که شامل شناخت و درمان بیماریها و همچنین ساختارهای بدن انسان میباشد. این به نوعی نشاندهندهی دانش عمیق و مهارتهای لازم برای درمان و درک بهتر وضعیت جسمی انسان است.
هوش مصنوعی: علم شامل موضوعات مختلفی است، از جمله شناخت گیاهان و جانوران، علوم مرتبط با ویژگیها و نشانههای ظاهری افراد و همچنین تفسیر خوابها.
هوش مصنوعی: من همه چیز را خواندهام و یاد گرفتهام، اما برای دیگران بیفایده است، چرا که مردم به سراغ علم نیامدهاند.
هوش مصنوعی: من شاعری توانا و نویسندهای نیکوخصال هستم. مانند کوهی بلند و درخشان، همچون ماهی گردان و دریایی عمیق و پرامواج.
هوش مصنوعی: اگر به فلسفه و تفکر عمیق نگاه کنم، قضاوت خوبی از آن دارم، و اگر از دین و احکام شرعی سخن بگویم، نیز دانشی خوب و صحیح دارم.
هوش مصنوعی: در ذائقه عرفا، من به عنوان شیخ طریقت و عالم دینی شناخته میشوم، و در مقام فقهی، مجتهدی هستم که به درجهای از اجتهاد و رهبری رسیدهام.
هوش مصنوعی: من مانند سنمار معمار هستم و همچون نوح نجار. آتش در بتکده وجود دارد و ابراهیم بتها را میشکند.
هوش مصنوعی: من از زندگی در مهمانیها به دورم و به خاطر عقل و خرد، در جنگها هم رعایت نظام و اصول را میکنم.
هوش مصنوعی: با مهارت و توانایی، عشق و دوستیای که نسبت به کاوس دارم، به اندازهی قدرت و تسلطم بر ستمگران است، و همچنین قهری که بر رزمندگان بسطام دارم.
هوش مصنوعی: بسیاری از روزها و شبها بوده که من در حضور تو از صبح زود تا غروب بسیار شاد و خوشحال بودم.
هوش مصنوعی: تو آن روزها را فراموش کردی، اما من هرگز آن روزها را فراموش نخواهم کرد، ای آقا.
هوش مصنوعی: آیا میدانی حال و روز من چگونه است؟ از شدت غم و کمبود روزی و دغدغههای زیادی که دارم.
هوش مصنوعی: در روز روشن آرزو میکنم که مانند شب یلدا تاریک باشد. طعم شیرین آب برای من به اندازهی طعم تلخ و نامطلوب شراب حرام است.
هوش مصنوعی: افرادی که از نظر مالی و اجتماعی در سطح پایینتری هستند، از ثروت و دارایی برخوردارند، در حالی که من با مشکلات و سختیها روبرو هستم. هر کسی در زندگیاش سرنوشت و قسمت خاصی دارد که به او تعلق میگیرد.
هوش مصنوعی: دیو به خاطر طعمهای که به دست آورد، در نهایت از آن خوشحال میشود. اما جم که گرسنه است، در دل خود احساس تنهایی و نیاز میکند. همانطور که گرگ وقتی برف آب میشود، باید تشنه بماند و ممکن است از تشنگی بمیرد، این نشاندهندهی سختی و دشواری اوضاع است.
هوش مصنوعی: همهی افراد پایینتر از من مشغول کار و فعالیت هستند، اما من بیکارم. داس و شمشیر به دست من آمده و به نوعی در حال آمادهسازی خود برای روبرو شدن با چالشها هستم.
هوش مصنوعی: پادشاه اکنون به کسی مانند من نیاز دارد که به بدبختیهای خود فخر کند و هنر من به اندازهای باشد که در برابر او قرار بگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که من در این دنیا نباشم، ای بزرگوار، برای این سرزمین و دین اسلام چهار بار تکبیر بگو و بر آنها درود بفرست.
هوش مصنوعی: تو باید کاری کنی تا دل شکستهام را ترمیم کنی. من نیاز به محبت دارم و تو میتوانی نواقص و کمبودهایم را برطرف کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به رکوع آر صراحی را در قبلهٔ جام
چون فرو ناله شود، باز درآور به قیام
از سجودش به تشهد بر و آنگه به سلام
زو سلامی و درودی ز تو بر جمع کرام
هست زلف و دهن و قد تو ای سیم اندام
جیم و میم و الف و قامت من هست چو لام
من یکی ام ز جمال تو مرا دور مکن
که جمالت نبود بی من بیچاره تمام
زلف مشکین تو دامی است پر از حلقه و بند
[...]
شاه برهان نسب آنست امام بن امام
خسرو شرع ملک زاده حسام بن حسام
آن حسام بن حسامی که حسام نظرش
هرگز از خصم بالزام نشد باز نیام
به حسامی ز نیام آخته شد زنده به مرگ
[...]
مرحبا نو شدن و آمدن عید صیام
حبذا واسطهٔ عقد شهور و ایام
خرم و فرخ و میمون و مبارک بادا
بر خداوند من آن صدر کرم فخر کرام
مجد دین بوالحسن عمرانی آنکه به جود
[...]
ای ترا گشته کرم ذاتی و احسان لازم
بی مقولات تو منطق ندهد داد کلام
جنس آن فصل که می رفت به هر نوع که هست
اگر از خاصه بود آن عرضی باشد عام
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.