روز ماه پارسی باشد نخستین اورمزد
بهمن و اردیبهشت آنگاه شهریور بود
باز اسپندار مذ خرداد امرداد آمده
هفتمین دی بادر است و هشتمین آذر بود
آنگهی آبان و خورشید است و ماه و تیر و گوش
نام روز تیر اندر نامها تشتر بود
دی به مهر و مهر پس روز سروش وزشن، دان
فرودین بهرام ورام و باد نیک اختر بود
دی بدین و دین وارد، اشتاد، آنگه آسمان
زامیاد و مانتر سپند آیت داور بود
روز آخر را انارام و انیران است نام
در اوستا گفته زرتشت پیغمبر بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به معرفی و توصیف روزها و ماههای تقویم پارسی میپردازد. در آن به نامها و ویژگیهای هر روز اشاره میشود؛ از جمله اورمزد که نخستین روز است و سپس نام روزهای بهمن، اردیبهشت، شهریور، و غیره ذکر میشود. همچنین ارتباط هر روز با شخصیتهای مذهبی و کیهانی، مانند زرتشت، مطرح شده و به نامهای خاصی چون انارام و انیران نیز اشاره میکند. این متن قدمت و اهمیت تقویم ایرانی و ارتباط آن با اساطیر و آموزههای زرتشتی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: روز اول ماه پارسی، روز اورمزد اول بهمن است و سپس به ماه اردیبهشت و بعد هم شهریور میرسد.
هوش مصنوعی: در هفتمین روز از دی ماه، یعنی زمانی که روزها در حال سردتر شدن هستند، متوجه میشویم که طبیعت به سرسبزی و حیات خود بازگشته و خرمی و نشاطی دوباره آغاز شده است. این تغییرات نشان از زیباییهای زمستان و پیامدهای روشن زندگی دارد که در آذر ماه به وقوع پیوسته است.
هوش مصنوعی: در آن زمان، آبان، خورشید، ماه و تیر وجود دارد و نام روز تیر در میان نامها، "تشتر" است.
هوش مصنوعی: در روز سروش، که دی و مهر بر هم تداخل دارند، از بهار و نور خوشبختی باخبر شو، زیرا در این روز بهرام و ورام و باد نیک، با ستارههای خوب همراه هستند.
هوش مصنوعی: در اینجا به دین و آموزههای آن اشاره میشود و به تأثیرات مثبت آنها بر آسمان و جهان اشاره دارد. همچنین، به قدرت و نشانههای الهی که با این آموزهها ارتباط دارد، اشاره شده است. به نوعی میتوان گفت که پیروی از این دین و آموزهها موجب روشنایی و پاکی در آسمان و زمین میشود.
هوش مصنوعی: روز آخر به نام انارام و انیران شناخته میشود که در اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، به آن اشاره شده و زرتشت پیامبر نیز در مورد آن صحبت کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آن پری نشگفت اگر از خوبرویان سر بود
گر بنفشه پر گر و از سنبلش افسر بود
شکر لؤلؤ نمایست آن لب رامش فزای
گر میان شکر اندر چشمه کوثر بود
اندر آن بالا و روی او پدید آید همی
[...]
آفرین بادا بر آن کس کو ترا در بر بود
و آفرین بادا بر آن کس کو ترا در خور بود
آفرین بر جان آن کس کو نکو خواهت بود
شادمان آن کس که با تو در یکی بستر بود
جان و دل بردی به قهر و بوسهای ندهی ز کبر
[...]
گر بسوزد گو بسوز و ور نوازد گو نواز
عاشق آن به کومیان آب و آتش در بود
تا بدان اول بسوزد پس بدین غرقه شود
چون ز خود بی خود شود معشوقش اندر بر بود
تا سرم باشد تمنای توام در سر بود
پادشا باشم گرم خاک درت افسر بود
روزگار از زلف تو بادا پریشان روز و شب
تا دل بد روز من هر دم پریشان تر بود
من خورم خونابه هجران و بیزارم،ازآنک
[...]
جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود
زودتر آخر شود شمعی که روشنتر بود
مردم کوته نظر در انتظار محشرند
دیده روشندلان آیینه محشر بود
باد هستی را زسر بیرون کن از طوفان مترس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.