صاحبا شد مدتی تا شاهدان فکرتت
از طلبکاران خود دارند رخ اندر نقاب
شعر تو آب روان است و روانم تشنه است
چون روا داری که باشد تشنه محروم آب
لیک دوش از حامت گفت است طبع دوربین
آن چنان عذری که نتوان رد آن در هیچ باب
گفت معنی های او بکرند و ما نامحرمان
بکر از نامحرمان واجب شمار و اجتناب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شخصی اشاره دارد که در غیبت او، ذهنش پر از افکار و آرزوهاست. او به تشنگی روحی خود اشاره میکند و از طرفی به شرایطی میپردازد که در آن عذر و بهانهای برای غیبت وجود دارد. شاعر از جدایی و دوری از معشوق احساس نارضایتی میکند و تأکید میکند که برخی از معانی عشق باید حفظ شوند و از افراد ناآشنا دوری شود. این اندیشههای شاعر نشاندهنده درگیری عاطفی و روحی عمیق اوست.
هوش مصنوعی: دوست من، مدتی طولانی گذشت تا آن کسانی که فکر تو را زیر نظر دارند، از طلبکارهایت به دور و در پنهان باشند.
هوش مصنوعی: شعرت مانند آب زلالی است که روح من به آن نیازمند است. چگونه میتوانی اجازه دهی که کسی که به آن نیاز دارد، از این آب محروم بماند؟
هوش مصنوعی: اما دیشب از زبان تو شنیدم که طبع دوربین، آنچنان دلیلی دارد که نمیتوان در هیچ موضوعی آن را رد کرد.
هوش مصنوعی: او میگوید که معانی او تازه و ناب هستند و ما که به این معانی دسترسی نداریم، باید از آنها دوری کنیم و به این موضوع احترام بگذاریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شهریار دادگستر خسرو مالک رقاب
آنکه دریا هست پیش دست احسانش سراب
آسمان جود گشت و جود ماه آسمان
آفتاب ملک گشت و ملک چرخ آفتاب
بنگر اکنون با خداوند جهان شاه زمین
[...]
تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب
گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب
عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز
مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب
با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر
[...]
مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست
تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد
روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب
[...]
سر و بالایی که دارد بر سر گل مشک ناب
آفت دلهاست و اندر دیدهام چون آفتاب
روی رنگینش چو ماه تافته بالای سرو
زلف مشکینش چو مشک تافته بر ماهتاب
صبر از آن خواهم همی تا عشق او پوشم به صبر
[...]
ای بیان جود تو بر کاغذ روز سپید
نقش کرده خامه قدرت به زر آفتاب
هر کجا کلک تو شد بر صفحه کاغذ روان
تیغ هندی را نماند با نفاذش هیچ تاب
در هوایت هر که چون کاغذ دوروئی پیشه کرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.