آفت صد دودمانی آتش صدخرمنی
ساده لوحی بین که گویم دشمن جان منی
بر مراد یار باید بود در اقلیم عشق
دشمنم با خویش چون دانم که با من دشمنی
ترسم این الفت که دارد با گریبان دست من
در قیامت نیز نگذارد که گیرم دامنی
زیب دیگر داد داغ تازه باغ سینه را
گاه باشد کز گلی رونق پذیرد گلشنی
های های گریه درد دوری از جانم ببرد
دل که دوری پر کند خالی نسازد شیونی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و درد ناشی از دوری است. شاعر به تعبیری از دوستی و دشمنی اشاره دارد و میگوید که حتی دشمنانش را هم بخاطر عشق و وابستگیاش تحمل میکند. او از ترس دوری و جدایی میگوید و این که این جدایی ممکن است در آخرت هم بر او تأثیر بگذارد. او همچنین از زیبایی و شگفتیهای عشق و باغ سینهاش سخن میگوید که با وجود داغهای تازه، باز هم رونق دارد. در نهایت، او ابراز میکند که درد دوری از معشوقش چیزی عظیمتر از یک ناله یا گریه است و دلش هرگز خالی نخواهد بود.
هوش مصنوعی: آفتی که به خانوادهها آسیب میزند، مانند آتش که به انبارهای بزرگ صدمه میزند. با این حال، آدمی سادهلوح میپندارد که تو، دشمنی هستی که جانم را به خطر انداختهای.
هوش مصنوعی: در دنیای عشق، باید به خواسته محبوب توجه کرد و در کنار این موضوع، با دشمنی که داریم، باید سازگار باشیم، زیرا میدانیم که او نیز نسبت به ما دشمنی دارد.
هوش مصنوعی: من میترسم که این محبتی که با آن دست در گریبان دارم، باعث شود در قیامت نتوانم دامنی بگیرم و از گرفتاریها رها شوم.
هوش مصنوعی: زیبایی جدیدی ممکن است در دل انسان به وجود آید، گاهی اوقات از درد و رنجی که در سینه دارد. این زیبایی میتواند به مانند گلی باشد که با شکوفههایش، باغی را زنده و پر رونق کند.
هوش مصنوعی: گریههای بلند و بیوقفهام نشاندهندهی درد جدایی از جانم است. دلم که پر از غم دوری است، هیچ گاه خالی نمیماند و نمیتواند به تنهایی این احساس را تحمل کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
دشمنم نپسندد آنحالت بجای چون منی
هر مژه در چشم من خاریست بی برگ گلش
طالع من بین که خاری یافتم در گلشنی
داردش در خرمن مه خوشه پروین نظام
[...]
من کیم گفتی که گویم خاک نعلین منی
ماه من تا چند نعل باژگونه میزنی
گفته بودی دامنم روزی به دست افتد ترا
وعده افتادگان در پای تا کی افکنی
دم به دم آهنگ رفتن میکنی از پیش من
[...]
سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
خانه دل را فروغ دیگر از هر روزنی
دارم از اشک شفق گون دور ازان خورشید روی
همچو گردون هر نماز شام پر خون دامنی
نیست آن اندام نازک را مناسب هر لباس
[...]
گل شکفت و هر کسی دارد هوای گلشنی
ما و داغ آتشین رویی و کنج گلخنی
گشت بستان کن که بهر دیدن روی تو شد
هر گلی چشمی و هر چشمی چراغ روشنی
مست می آیی و در دلها تصرف می کنی
[...]
نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی
حرف حق گو، چون اناالحق گوی باشد کشتنی
بسکه در پای خیالت هر زمان سر مینهم
در جوانی چون هلالم گشته قامت منحنی
بر جرس این طعنه می آید که در راه طلب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.