تابم به تن از طرهٔ پیچان تو افتاد
چاکم به دل از چاک گریبان تو افتاد
گویند دلش نرم توان کرد به گریه
کار دلم ای دیده به دامان تو افتاد
گر دیده گستاخ پریشان رخت دید
ز آن است که بر زلف پریشان تو افتاد
چون زخم کهن روز و شب آلوده به خون است
هر چشم که بر ناوک مژگان تو افتاد
ای دل لب او آب حیات است ندانم
چون آتش سوزان شد و در جان تو افتاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. او با توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود، از شدت عشق و رنجی که ناشی از دوری یا جدایی است، صحبت میکند. شاعر با زبان تصویرسازی، درد و شوق خود را نسبت به معشوق بیان میکند و نشان میدهد که چگونه زیبایی او بر دل و جانش تأثیر گذاشته و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. عشق او مانند آتش سوزان و دردناک است که با هر نگاه به معشوق بیشتر افرون میشود.
هوش مصنوعی: زیبایی و جذابیت موی تابدار تو باعث شده که من حس دلتنگی و عاطفه عمیقی را تجربه کنم؛ در واقع، دل من از درد و عشق به تو شکسته شده است.
هوش مصنوعی: میگویند که با اشک میتوان دل را نرم کرد، اما ای چشم من، کار دل من به دامان تو افتاده است.
هوش مصنوعی: اگر چشمان سرکش به ظاهرت توجه کردهاند، این به خاطر آن است که نگاهشان به موهای آشفتهات جلب شده است.
هوش مصنوعی: هر زخم قدیمی که همیشه خونین است، چشمی که به خوابگاه مژگان تو نگاه کند، به درد و رنج دچار میشود.
هوش مصنوعی: ای دل، لب او مانند آب حیات است، اما نمیدانم چطور این زیبایی مانند آتش در دل تو شعلهور شده و در جانت نفوذ کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.