گنجور

 
ابوالحسن فراهانی

اگر خاک سر کویش که بر خونم شرف دارد

صبا دارد دریغ از دیده ام حق بر طرف دارد

به ناخن می کند از رشک رویش ماه رخساره

دروغ است این که می گویند مه بر رخ کلف دارد

بقدر گریه باشد چشم را قیمت بر عاشق

بلی عزت به قدر گوهر خود هر صدف دارد

کسی سرّ نگاهش را به جز چشمش نمی داند

نظر بر هر طرف می افکند چندین طرف دارد

من اندر عشق تو طرفی نبستم ای خوش آن بی‌دل

که گردین و دل از کف داد ، دامانی به کف دارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلیم تهرانی

قدح بر چشمهٔ خورشید در جوهر شرف دارد

چرا خرم نباشد تاک، فرزند خلف دارد

نظر گر بر تو باشد آسمان را، زان مشو خوشدل

خدنگ افکن نه چشم از مهر بر سوی هدف دارد

کسی از سیلی ایام، داد گوش من نگرفت

[...]

بیدل دهلوی

حیا عمری‌ست با صد گردش رنگم طرف دارد

عرق نقاش عبرت از جبین من صدف دارد

نشد روشن صفای سینهٔ اخلاص‌کیشانت

که درباب بهم جوشیدن دلها چه‌ کف دارد

به شغل لهو چندی رفع سردیهای دوران‌کن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه