چشم ترم به آب رسانیده آب را
حاجت نشد به رفتن دریا سحاب را
وصل تو را زبخت سیه چون طلب کنم
از شب طلب نکرده کسی آفتاب را
بر رغم من بود که نقاب افکند به رخ
باید کشید منتی از من نقاب را
مقصود دل ز گریه فنا نیست و بس
از زخم نیست گریه بر آتش کباب را
مشکل اگر جهان حذر از اشک من کند
بیمی ز سیل نیست سرای خراب را
گیرم غمم به خواب گذارد چه سان دهم
جا در حریم عکس رخ یار خواب را
هرکس که آشنای تو بیگانه نیست
بیگانگی ز چشمم از آن است خواب را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و غمگین یک عاشق اشاره دارد که به دنبال وصال معشوق است. شاعر از نگرانیهایش درباره فراق و دوری یاد میکند و بیان میکند که امیدش به تحقق وصال معشوق، مثل طلب کردن آفتاب از شب است. او همچنین به تردید و حسرتی که در دل دارد و اینکه چگونه میتواند غم و خواب را از خود دور کند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به بیگانگی و فاصلهاش با معشوق میپردازد و بر این نکته تاکید میکند که آشنایان او نمیتوانند از این احساسات رنج بکشند.
هوش مصنوعی: چشمان خیسم به آب رسیده، اما دیگر نیازی به سفر دریا برای باران وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم تو را که بخشی از زندگیام هستی، از سرنوشت بد بپرسم، چه فایدهای دارد؟ کسی در دل شب که درخواستی ندارد، چگونه میتواند آفتاب را بخواهد؟
هوش مصنوعی: با وجود اینکه نقاب بر چهرهام گذاشتهاند، باید این نقاب را برداشت و نشان داد. باید از من انتظاری نباشد که زیر این نقاب پنهان بمانم.
هوش مصنوعی: دل دردی را که احساس میکند تنها با گریه نمیتواند از بین ببرد و این اشکها به خاطر درد ناشی از زخم نیست. گریه کردن بر دردهای عمیق مانند سوزش آتش است که هیچ تاثیری بر تسکین درد ندارد.
هوش مصنوعی: اگر دنیا از گریههایم فرار کند، نگران نیستم که خانه ویرانم به سیلاب بیفتد.
هوش مصنوعی: اگر غمم در خواب مرا رها کند، چگونه میتوانم در حریم تصویر خواب یارم جا بگیرم؟
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو آشنا باشد، هیچ غریبهای نیست. بیگانگیای که من احساس میکنم، ناشی از خواب آلودگی من است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بر عقاب کرده تقدم ثواب را
وی بر خطا گزیده طریق صواب را
در مستی ار ز بنده خطایی پدید شد
مست از خطا نگردد واجب عقاب را
گر در گذاری از تو نباشد بسی دریغ
[...]
ساقی کمی قرین قدح کن شراب را
مطرب یکی به زخمه ادب کن رباب را
جام از قیاس آب و می از جنس آتش است
ساقی نثار مرکب آتش کن آب را
بفکن مرا به باده ای و مست و خراب کن
[...]
گر ماهِ من برافکند از رخ نقاب را
برقع فروهلد به جمال آفتاب را
گویی دو چشمِ جادویِ عابدفریبِ او
بر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را
اوّل نظر ز دست برفتم عنانِ عقل
[...]
دیوانه می کنی دل و جان خراب را
مشکن به ناز سلسله مشک ناب را
بی جرم اگر چه ریختن خون بود و بال
تو خون من بریز ز بهر ثواب را
بوی وصال در خور این روزگار نیست
[...]
زان پیش کاتصال بود خاک و آب را
عشق تو خانه ساخته بود این خراب را
مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار
پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را؟
تا کفر و دین شود، همه یک روی و یک جهت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.