پیر طریقت گوید: الهی نه دیدار تو را بها است و نه رهی را صحبت سزا است ونه از مقصود ذره ای در جان پیداست! پس این درد و سوز در جهان چرا است؟ پیدا است که بلا را در جهان چند جا است این همه سهم است اگر روزی به این خار خرما است
آه، فریاد از روز بتری فریاد از درد واماندگی، خدایا این چه سوز است از بیم تو در جان ما؟ در جهان کس نیست که ببخشاید بروز زمان ما، الهی دلی دارم پر درد و جانی پر نفیر پس این بیچاره را چه تدبیر؟
گوهری میان راه برخاک افتاده، جهان از ارزش آن ناآگاه صاحبدولتی به سر آن رسید ناگاه بی طبل وکلاه پادشاهی جاوید یافت ارزش آن گوهر بر راه چیزی نگاشت نور گوهر کسیرا تابان است که آنرا عنایت معلوم است درخت مهر کسی کاشت و سرای دوستی آراست، که چندین لطف داشت، روز خریداری عیب میدید و گفت که روا است، الهی این همه شادی از تو بهره ما است چو تو مولائی کراست؟
و چون تو دوست کجا است؟ و به آن صفت که از خود گوئی جز این نه روا است و خود میگوئی که این خود نشان است وآئین فردا است این پیغام است و خلعت برجا است، با این وصف صبر را چه روی و آرام را چه جا است؟
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد
گر زیب و جمال از این فزون خواهی کرد
یارب چه جگرها است که خون خواهی کرد
خدایا، عارف تو را به نور تو میداند و در آتش مهر تو می سوزد و از ناز باز نمی پردازد پیر طریقت گوید: توحید نه همه آنست که او را یگانه دانی، بلکه توحید حقیقی آنست که او را یگانه باشی و از غیر او بیگانه، آغاز عنایت آنست که خداوند بندگان را قصدی و نیتی غیبی دهد تا ایشانرا از جهان باز برد و در دلشان نوری تابان افکند تا از جهانیان باز برد و چون منفرد و تنها شود آنگاه وصال را شاید
جوینده تو همچو تو فردی باید
آزاد زهر علت و دردی باید
دیدار دوست بهره مشتاقان است روشنائی دیده و دوست دل و جان و آئین جهانست راحت جان و عیش جان و درد جان و جمال جانان است پس ای جوانمرد باش تا شادی بینی و یکبار با دوست بر بساط وصل ایمن نشینی و از دوست آن بینی که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به خاطر هیچ بشری خطور نکرده است
پیر طریقت برموز این معانی اشارت کرده وگوید: ای رستاخیز شواهد و استهلاک رسوم، عارف به نیستی خود زنده است ای ماجد قیوم همه در آرزوی دیدارند و من در دیدارام سیل که بدریا رسید از آن سیل چه معلوم؟ جهان از روز پر است و نابینای مسکین محروم
خصمان گویند کاین سخن زیبا نیست
خورشید نه مجرم ار کسی بینا نیست
الهی تا آموختن را آموختم، آموخته را جمله بسوختم، اندوخته را برانداختم و انداخته را بیندوختم، نیست را بفروختم تا هست بیفروختم خدایا تا یگانگی بشناختم در آرزوی شادی بگداختم، کی باشد که گویم پیمانه بینداختم و از علایق واپرداختم و بود خویش جمله درباختم
کی باشد کاین قفس بپردازم
در باغ الهی آشیان سازم
خدایا، گاه می گوئی: فرود آی، گاه می گوئی: گریز گاه فرمائی: بیا گاه گوئی پرهیز، خدایا این نشان قربت است؟ یا محض رستاخیز؟ هرگز بشارت ندیدم تهدیدآمیز! ای مهربان بردبار ای لطیف نیک یار آمدم بدرگاه خواهی به ناز دار خواهی خوار دار
حقیقت این کار همه نیاز است و حسرتی بیکران و دردی مادرزاد، در آن هم ناز است و هم گداز هم رستخیز نهان و هم زندگانی جاودان و بیقراری دل واجدان بلای جان مقربان حیرت علم محققان، احتراق عشق عارفان و سرگردانی جوانمردان، سرگردانی آنان درین راه چنان است که کسی در چاهی بی ته افتد هر چند که در آن بیشتر می شود آن چاه بی ته تر می شود که هرگز او را پای بر زمین نیاید همچنین روندگان در این راه همیشه روانند افتان و خیزان که هرگز ایشان را نه وقفتی و در این راه نه سلوتی و نه این دریا را قعری و نه این حدیث را غایتی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: پیر طریقت در این متن به بیان درد و سوز عارفان در آرزوی وصال خدا میپردازد. او میگوید که نه دیدار خدا بها دارد و نه راهی برای صحبت با او، و این درد و سوز ناشی از دوری از خداست. او از دردی عجیب و ناامیدی سخن میگوید و میخواهد بداند که چه تدبیری برای درد خود بیاندیشد.
متن به تصویرسازی جواهر نادری در راه میپردازد که ارزش آن توسط عموم نادیده گرفته میشود، و شخصی بهطور ناگهانی به این ارزش پی میبرد. پیر طریقت علاوه بر درد و جدایی، به شادی و کامیابی در دوستی با خدا نیز اشاره میکند و میگوید که دیدار دوست، روشنایی و آرامش دل و جان است.
او همچنین به زیباییهای آسمانی و دلبستگی به خدا میپردازد و بیان میکند که جوینده حقیقی باید آزاد از درد و علتها باشد. پیر طریقت در نهایت از پیچیدگیهای مسیر عشق و عرفان سخن میگوید که پر از نیاز، حسرت و درد است و هرگز پایان نمیپذیرد. او به حقیقتی اشاره میکند که این مسیر همواره در حال پیشرفت است و هیچگاه نمیتوان به یک نقطه ثابت رسید.
هوش مصنوعی: بزرگمرد طریقت میگوید: حقتعالی، نه دیدن تو ارزش دارد و نه صحبت در راه تو سزاوار است و نه از مقصود تو حتی ذرهای در جان آشکار است! پس چرا در این دنیا این درد و سوز وجود دارد؟ واضح است که در این دنیا بلاها و رنجها بسیار است و اگر روزی هم خوشی باشد، مانند خار در خرما میماند.
هوش مصنوعی: آه، چه فریادی از روزهای پر از غم و درد و ناامیدی! خدایا، این چه آتش و سوزی است که از ترس تو در وجود ما شعلهور است؟ در این جهان کسی نیست که بتواند بر ما در برابر گذر زمان رحم کند. ای خدا، دل من پر از درد و جانم پر از ناله است. پس چه چارهای برای این بیچاره دارم؟
هوش مصنوعی: جواهری در مسیر افتاده بود که هیچکس از ارزش آن اطلاعی نداشت. ناگهان، بی هیچ زرق و برقی، پادشاهی جاودانی به آن جواهر رسید. ارزش آن جواهر در راهی نوشته شد، نوری از آن جواهر بر کسی تابید که ارادهای دارد. درخت محبت را کسی کاشت و خانه دوستی را با زیبايي آراست، که لطفهای زیادی به همراه داشت. در روز خرید، عیبی میدید و میگفت که این عیب قابل قبول است. خدایا، این همه شادی که ما داریم، از توست و تو مولای هر کسی هستی.
هوش مصنوعی: کجای دوست هستی؟ و با این ویژگی که از خود میگویی، هیچ چیز جز این درست نیست و خود میگویی که این خود، نشانه و راهنمای فردای توست. این پیام است و لباس احترام هنوز باقی است. با این حال، صبر چه کاربردی دارد و آرامش در کجاست؟
هوش مصنوعی: زمانی که تو از پشت پرده بیرون خواهی آمد، میدانم که جهان را به تسخیر خود درخواهی آورد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی زیبایی و جمال را بیشتر از این به دست آوری، ای خدا، چه دلهایی را باید بشکنی و چه خونهایی را باید بریزی؟
هوش مصنوعی: خدایا، عارف تو را با نور تو میشناسد و در آتش عشق تو میسوزد و از لطافتهای تو جدا نمیشود. پیر طریقت میگوید: توحید تنها به این نیست که او را یگانه بدانیم، بلکه توحید حقیقی آن است که خودمان هم او را یگانه بدانیم و از غیر او دور شویم. شروع توجه الهی این است که خداوند نیتی پنهان به بندگانش میدهد تا آنها را از دنیا جدا کند و نوری در دلهایشان بتاباند تا آنها از دنیویان دور شوند. زمانی که فرد کنار گذاشته و تنها باشد، آنگاه امکان وصال الهی وجود دارد.
هوش مصنوعی: شخصی که به دنبال حقیقت یا هدفی است، باید مانند تو آزاد باشد و از هرگونه مشکل و رنجی دور باشد.
هوش مصنوعی: دیدار با دوست، برای عاشقان یک نعمت بزرگ است. او روشنایی چشم و آرامش قلب و روح است و همچنین اصول زندگی را فراهم میآورد. دوستی باعث آرامش و خوشی جان میشود و زیبایی معشوق را به وجود میآورد. پس ای جوانمرد! اگر میخواهی خوشبختی را تجربه کنی، یک بار با دوست در کنار هم نشسته و از دیداری لذت ببر که هیچ چشمی آن را ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به فکر هیچ انسانی نیافتاده است.
هوش مصنوعی: استاد عرفان به رمز و راز این مفاهیم اشاره کرده و میگوید: ای برانگیختگی شواهد و از بین رفتن عادات، عارف به عدم وجود خود زنده است. ای پادشاه پایدار، همه در انتظار دیدار تو هستند و من نیز در حال دیدارم. اما از آن سیل که به دریا رسید، چه خبر داریم؟ جهان از روز پر است و نابینای بیچاره از آن محروم است.
هوش مصنوعی: عدهای میگویند که این حرف زیبایی ندارد؛ اما خورشید خطایی نکرده است اگر کسی قادر به دیدن آن نیست.
هوش مصنوعی: پروردگارا، زمانی که نقش یادگیری را به خوبی فهمیدم، تمام آموختههایم را رها کردم و آنچه را که جمع کرده بودم فراموش کردم. نادانی را ترک کردم تا به دانایی برسم. وقتی به وحدت و یگانگی پی بردم، برای یافتن شادی تلاش کردم. دیگر نمیدانم چه بگویم، زیرا وابستگیها را کنار گذاشتهام و هویتم را به کلی فدای این مسیر کردهام.
هوش مصنوعی: چه زمانی میتوانم این قفس را ترک کنم و در باغ الهی خانهای برای خود بسازم؟
هوش مصنوعی: خدایا، گاهی از من میخواهی که پایین بیایم، گاهی میگویی که فرار کنم، گاهی دعوت به آمدن میکنی و گاهی میگویی که باید پرهیز کنم. آیا این نشانهای از نزدیکی به توست یا تنها نشانی از روز رستاخیز؟ هرگز هیچ بشارتی ندیدم که اینگونه تهدیدآمیز باشد! ای مهربان و بردبار، ای یار لطیف و نیکو، به درگاه تو آمدهام، اگر میخواهی با ناز با من رفتار کن و اگر میخواهی مرا خوار بشماری.
هوش مصنوعی: این کار تماماً نیاز و آرزوی بیپایان و دردی فطری است. در این فرآیند هم زیبایی وجود دارد و هم دلزدگی، هم پویایی نهفته و هم زندگی ابدی. دلهایی که در چنگ بلای جان مقربان و حیرت دانش پژوهان هستند، در آتش عشق عارفان میسوزند و جوانمردان دچار سرگشتگیاند. این سرگشتگی در این مسیر مانند افتادن فردی در چاهی بیپایان است؛ هر چه بیشتر در آن چاه میرود، آن چاه عمیقتر میشود و او هرگز نمیتواند بر زمین بنشیند. همچنین کسانی که در این راه حرکت میکنند، دائم در حال نوسان هستند و هیچگاه توقف نمیکنند؛ این مسیر هیچ انتهایی ندارد و دریا هیچ قعر و عمق ثابتی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.