بخش ۱۲۷ - در بیان آنکه لابد است که شیخ وسیلت گردد و رهبر، و بیشیخ ممکن نیست که کس به حق رسد و اگر ممکن بودی حق تعالی پیغامبران و مشایخ را نفرستادی و اگر نادراً کسی بیشیخ رسد، آنکه به واسطهٔ شیخ رسد کاملتر باشد، و دلیل بر این، شخصی هر روز خدای تعالی را چهل بار میدید و از سر مستی حال خود را به خلق میگفت. کاملی گفتش که اگر مردی برو ابایزید را یکبار ببین، او به جواب گفت که من خدای بایزید را هر روز چهل بار میبینم پیش ابایزید به چه روم ؟ او باز گفت که «اگر مردی یکبار بایزید را ببین» چون ماجرا دراز کشید آن شخص عزم ابایزید کرد. بایزید را معلوم شد. در بیشهٔ مهیب میگشت، از بیشه به استقبال آن طالب بیرون آمد. چون آن طالب ابایزید را بدید برنتافت، در حال بمرد. زیرا او خدا را به قدر قوت خود میدید. چون از آن قوت و مقام که بایزید میدید بر او تجلی کرد برنتافت، د رحال جان بداد. اکنون مقصود از بیشه فکر و علوم بایزید است که اگر از مقام خود بیرون نیامدی صد هزار سال آن طالب به علو و مرتبهٔ او نرسیدی. پس از مقام خود نزول کرد که کلموا الناس علی قدر عقولهم لاعلی قدر عقولکم، تا آن طالب او را تواند دیدن و فهم کردن هم توانست.
صحبت شیخ به ز طاعتهاست
زیر رنجش نهفته راحتهاست
سر علم و عمل عنایت اوست
داد او بحر و جهد تو چو سبوست
نظر الشیخ البس العریان
من ثیاب الجنان و العرفان
و علی البر یخرج البر
و علی البحر یظهر الدر
عینه ناظر بنور اللّه
حشره ناشر بصور اللّه
آلة الحق قلبه الطاهر
هو ان کان منک فی الظاهر
فعل جسم الولی فی الدنیا
هو من امر ربه الاعلی
خالق السفل و العلی واحد
هو فی الدهر طالب واجد
نظر الشیخ یفتح العینین
منه یأتیک خالق الکو ن ین
آنچه از وی بری تو هر نفسی
نبرد سالها به جهد کسی
گمره است آنکه رفت بی رهبر
کار ناید ز جیش بی سرور
نادری باشد آنکه راه برید
بی ز رهبر حجاب نفس درید
وان چنان نادری که رست از دام
پیش این پختگی بود او خام
کو درختی که باغبانش ساخت
کو درختی که خود به خود افراخت
این بود تلخ و آن بود شیرین
این بود همچو غوره آن چون تین
اینکه بی شیخ رفت اگرچه نکوست
آنکه با شیخ رفت بهتر از اوست
اندر اینجا حکایتی بشنو
تا از آن سر زند ز تو سر نو
گفت مردی به خلق از مستی
گرچه هستم به جسم از این پستی
لیک جانم بلندتر ز سماست
زانکه پیوسته در لقای خداست
بی حجابی مراست از جبار
جلوه هر روز تا به شب چل بار
گفت با او به لطف یک آگاه
که خبردار بد ز سر اله
رو ببین بایزید را یکبار
تا شوی پیش واصلان مختار
کرد انکار و گفت بگذر ازین
چونکه بیپردهای منم حق بین
به خدا واصلم چه میگویی
چون تمامم ز من چه میجویی
گفت اندر جواب او را باز
که سوی شیخ بایزید بتاز
دیدن روی او تو را یکبار
بهتر است ای عزیز من هشدار
از چهل بار دیدن اللّه
پند من گیر تا شوی آگاه
ماجراشان درین دراز کشید
آخر او را سوی نیاز کشید
سخنش را قبول کرد از جان
به سوی بایزید گشت روان
بود در بیشه بایزید مقیم
با خدا یار و همنشین و ندیم
حال آن شخص شد بر او پیدا
کی شود سر نهفته از بینا ؟
چونکه آن شیخ نزد بیشه رسید
بدر آمد ز بیشه شیخ فرید
زانکه دانست ضعف حالش را
کو نیارد در آمدن آنجا
بیشهای کان پر است از شیران
کی کند روبهی در آن سیران ؟
لازم آمد برون شدن او را
تا نگردد هلاک آن جویا
چون برون شد ز بیشه روی نمود
پیش از آن که کنند گفت و شنود
شیخ را یک نظر بر او افتاد
بر نتابید و در زمان جان داد
مرد طالب بمرد و بیجان شد
خانهاش سیل برد و ویران شد
طاقت دیدِ بایزید نداشت
کی بوَد گرمی سحر چون چاشت ؟
گرچه او را ز حق تجلی بود
لیک بر قدر طاقتش بنمود
چونه بر قدر بایزید بتافت
نور رؤیت بر او چو طور شکافت
همچو آن کوه ذره ذره شد او
نی از او رنگ ماند و نی هم بو
از چنان مرگ شد ز نو زنده
زندۀ کامران پاینده
گرچه خلقان خدای را بینند
لیک کی همچو اولیا بینند
باز هم هر ولی که مختار است
ز ایزدش قدر قرب دیدار است
مصطفی نی به جبرئیل امین
چونکه در راه حق شدند قرین
شب اسری ورای عرش و خلا
چون رسیدند قرب او ادنی
جبرئیل امین بماند آنجا
گفت احمد به وی که پیش درآ
نی مرا تو بدین طرف خواندی ؟
چیست مانع چرا ز ره ماندی ؟
چون درین ره سفیر من تو بدی
از چه پس ماندهای بگو چه شدی ؟
گفت حد و مقام من ای جان
تا بدینجاست زین گذر نتوان
یک سرانگشت اگر نهم پا پیش
سوزم این را پذیر بی کم و بیش
بعد از این مر تو را رسد رفتن
که همه جان شدی نماندت تن
هر ولی راست از خدا دیدار
برتر از همدگر چنین بسیار
و رفعنا برای فهم بخوان
بعضهم فوق بعض در قرآن
آنکه از تاب بایزید بمرد
آنچه میجست بعد مرگ ببرد
هر که با شیخ خود دهد سر و سر
در جهان بقا شود سرور
بیشۀ بایزید روحانی است
بیشۀ شیر و گرگ حیوانی است
غرض از بیشه علمهای وی است
که بر و برگ و شاخ آن ز حی است
گر بدی او مقیم فکرت خود
کی رسیدی بدو به پای خرد
پس ز حالات خود برون آمد
تا که طالب به وی بیارامد
لایق حال او سخن فرمود
خویش را قدر او بدو بنمود
این همه احتیاطها را کرد
هم که طاقت نداشت آن سره مرد
در زمان نیست گشت و جان بسپرد
رخت را سوی ملک جانان برد
لایق او نمود و تاب نداشت
طاقت جرعهای شراب نداشت
زان که یک جرعه زان شراب نکو
کارگرتر ز صد خم است و سبو
جرعهای زان شراب بسیار است
اندکی را از آن مگو خوار است
ذرهای آتش ار به بیشه فتاد
بیخ و شاخ و درختها ننهاد
عالمی را چو خورد یک ذره
پس حقیرش مبین مشو غره
آسیا سنگ اگر بود صد من
درمی لعل از اوست بهْ به ثمن
اندکی از عزیز بسیار است
خوار بسیار را چه مقدار است ؟
ای بسا کو به صورت است بزرگ
همچو کوهی عظیم زفت و سترگ
پارهای لعل بر وی افزاید
آن بزرگیش هیچ ننماید
پس به ظاهر مرو چو سادهدلان
چشم باطن گشا ببین و بدان
سخنی چند کز ولی زاید
بر هزاران کتاب افزاید
سالها از یکی سخن شنوی
هیچ از آن وعظ او فزون نشوی
از یکی به از او به کمتر گفت
گرددت آشکار سر نهفت
پس فزون این بود نه آنکه به حرف
سخت بسیار مینمود و شگرف
همچنان در جهان معنی هم
کم بود بیش و بیش باشد کم
حال باشد همیشه شخصی را
مستمر روز و شب خلا و ملا
وان یکی را بهر دو روز و سه روز
افکند نار عشق اندر سوز
گرچه این اندک است و آن بسیار
قدر هر یک بدان گذر ز شمار
دائماً گر خلد ترا خاری
یا کند نیش کیکت افکاری
لیک اگر یک دمت گزد ماری
بود این زان فزون به بسیاری
گرچه این اندک است بسیار است
خلش خار پیش آن خوار است
کافری گر کند به جد طاعت
نبود بی نماز یک ساعت
طاعت و ذکر مؤمنی گه گاه
هست بهتر از آن به نزد اله
این مثالست مثل نیست بدان
تا کنی فهم ازین مثال تو آن
همچنین بنگر اولیا را هم
چشم بگشا ازین مشو درهم
اندک از یک بود قوی بسیار
زانکه هست او هزار در مقدار
یک دعای ولی خاص خدا
بود افزون ز صد هزار دعا
این تفاوت که اندرین قال است
نیست از قال بلکه از حال است
قال از حال میشود پیدا
همچو از باد گرد در صحرا
هر تفاوت که در صور بینی
آن ز معنی است نیک اگر بینی
حالهای چو یم که بیقال است
بنهفته درون ابدال است
گرچه جمله لطیف و موزونند
لیک از یکدگر در افزونند
هر یکی را بود مقام دگر
یک بود همچو شهد و یک چو شکر
یک چو خوَر باشد و یکی چون ماه
یک بود چون امیر و یک چو سپاه
از یکی آن رسد ترا در حال
که نیابی ز دیگری صد سال
کندت این به یک نظر بینا
گرچه از مادر آمدی اعمی
آن برد درد چشم را به دوا
این دهد بی دوا دو چشم تو را
آن برد علت از تن رنجور
این کند مرده زنده چون دم صور
قابلان را کند معالجه آن
وین به ناقابلان دهد صد جان
آنچه ممکن بود برآید از آن
وانچه ناممکن است ازین آسان
شود آنچه بخواهد او آن را
جان دهد چون مسیح بیجان را
لیک این نادر است و کمیاب است
قبلۀ اولیا و اقطاب است
شمس تبریز داشت این قدرت
غیر او را نشد چنین نصرت
ای که نومید گشتهای پیش آ
هیچ مندیش از گناه و خطا
او کند پاکت از همه آثام
دهدت مزد حج بی احرام
این یقین دان که در جهان صفا
اولیا و خواص یزدان را
هست اندر میانشان فرقی
در بزرگی ز غرب تا شرقی
یک سلیمان بود یکی چون مور
یک بود چون سها و یک چون هور
هست این را نظایر بیحد
چون کنی خوض اندر این به خِرَد
همچنین کن قیاس باقی را
لیک یک دان همیشه ساقی را
در جمادات این مراتب هست
یک به قیمت بلند و دیگر پست
خاک و سنگ است از مس افزونتر
همچنان مس ز نقره و از زر
نقره هم بیشتر بود از زر
زر بود هم فزون ز لعل و گهر
هرچه کمتر به قیمت افزونتر
تو به معنی نگر گذر ز صور
اندکی جوی کان بود بسیار
ترک بسیار کن که باشد خوار
صحبت عاقلی دمی به جهان
به ز صد ساله صحبت نادان
گرچه گوهر به حجم خُرد بود
زو هزاران بزرگ هست شود
گر شمار درم بود بسیار
پیش دردانه باشد اندک و خوار
مرتبهٔ اولیا چنین میدان
همچنانکه در او زر و مرجان
این سخنهاست نادر و نایاب
کس ندیدش نهایت و پایاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بحث درباره اهمیت و مقام اولیا و شیخها در سیر و سلوک معنوی میپردازد. شاعر تأکید میکند که بایستی به راهنمایی شیخ توجه شود، زیرا آنان راه را برای سالکان هموار میکنند. او بیان میکند که علم و عمل تحت توجه و عنایت خداوند هستند و هیچ کس به تنهایی نمیتواند به حقیقت برسد.
شاعر داستان فردی مست را نقل میکند که بر خود عِزّتی دارد اما نمیخواهد به شیخ بایزید نزدیک شود. در نهایت با نصیحت دیگران، او به دیدار بایزید میرود و در مقابل نور او جان میدهد که این تجربه بر او تأثیری عمیق میگذارد و او را به حقیقتی میرسند که برای دیگران ممکن نیست.
شاعر در نهایت به تفاوت رتبه و مقام اولیا اشاره میکند و میگوید که حتی یک دعا از ولی میتواند ارزش بیشتری نسبت به هزاران دعا دیگر داشته باشد. این متن بر اهمیت ارتباط با اولیا و شیخها تأکید دارد و میگوید که واقعیت معنوی فراتر از ظواهر است و باید به عمق امور توجه کرد.
هوش مصنوعی: گفتگوی عالمانه از انجام عبادتها باارزشتر است، زیرا در دل نارضایتیها، آرامش و آسایش نهفته است.
هوش مصنوعی: خداوند در علم و عمل به تو توجه دارد، او مانند دریا وسیع است و تلاش تو مانند ظرفی است که این دریا را در خود جای میدهد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که یک عالم و پیر فرزانه، از دانش و محبت الهی به گونهای برخوردار است که در واقع، لباسهای با ارزش و زیبای علم و معرفت را بر تن دارد، در حالی که از دنیا و تعلقات ظاهری رها شده است. به عبارت دیگر، ویژگیهای معنوی و شناختی او مانند لباسهایی است که وی را در ارتباط با حقیقت و زیباییهای دلنشین قرار میدهد.
هوش مصنوعی: خوبی و نیکویی در خشکی نمایان میشود و در دریا هم گوهر و ارزشها آشکار میگردد.
هوش مصنوعی: نور خدا را در آثار و نشانههایش میتوان مشاهده کرد. حشره، به عنوان مخلوقی کوچک، توانایی جلوه دادن زیباییها و صورتهای الهی را دارد.
هوش مصنوعی: آلت حق قلب پاک اوست، اگرچه در ظاهر از تو باشد.
هوش مصنوعی: عمل جسم ولی در این دنیا به امر پروردگار بلندمرتبه است.
هوش مصنوعی: خالق پایین و بالا یکی است. در طول زمان، جوینده و پیدا کننده نیز همین فرد است.
هوش مصنوعی: در نگاه شیخ، چشمانش را که باز کنیم، خالق هستی به ما روی میآورد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از او به تو رسیده، با هر نفس برمیخیزی و تلاش میکنی تا سالهای سال آن را حفظ کنی.
هوش مصنوعی: کسی که بدون راهنما و هدایت کننده راه را طی کند، در حقیقت گمراه است. هیچ کار مهمی انجام نمیدهد، مانند اینکه از کسی که بدون سردمدار حرکت کند، انتظاری برای پیشرفت نیست.
هوش مصنوعی: نادر است کسی که بدون راهنما به حقیقت برسد و پردههای نفس را کنار بزند.
هوش مصنوعی: او فردی نادر است که از دام و گرفتاریها رهایی یافته، اما در واقع هنوز ناپخته و نادان است.
هوش مصنوعی: درختی که باغبان برایش زحمت کشیده و آن را پرورش داده، با درختی که خود به خود رشد کرده، تفاوت زیادی دارد.
هوش مصنوعی: این یکی تلخی دارد و آن دیگری شیرینی است. این مانند غوره است و آن مانند انجیر.
هوش مصنوعی: اینکه کسی بدون راهنمایی و هدایت در مسیر خود پیش برود، هرچند کار خوبی است، اما اینکه کسی با راهنمایی و کمک یک استاد و شیخ به پیش برود، بهتر و ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: در این مکان حکایتی را بشنو که از آن داستانی نو و تازه از تو شکل بگیرد.
هوش مصنوعی: مردی به مردم گفت که اگرچه از نظر جسمی در وضعیت نازلی هستم، اما در دل و حالتی که دارم، به خاطر شوق و مستی احساس بلندی و شادی میکنم.
هوش مصنوعی: اما جانم از آسمان بالاتر است چون همیشه در وصال خداوند قرار دارد.
هوش مصنوعی: نبود حجاب من نتیجهی قدرت نمایی و جلوهگری است که هر روز تا شب، بارها تکرار میشود.
هوش مصنوعی: او به کسی با مهربانی اشاره میکند که از وضعیت ناگوار و خطرناکی باخبر است.
هوش مصنوعی: برای یکبار هم که شده، به چهره بایزید نگاه کن تا بتوانی مانند افراد برجسته و معتبر قرار بگیری.
هوش مصنوعی: او منکر شد و گفت از این موضوع بگذر، چون من کسی هستم که حقیقت را بدون پرده و به روشنی میبینم.
هوش مصنوعی: به خدا قسم که من چه چیزی برای گفتن دارم، وقتی که تمام وجودم از خودم خالی است، تو از من چه چیزی میخواهی؟
هوش مصنوعی: در پاسخ او گفت که به سوی شیخ بایزید شتاب کن.
هوش مصنوعی: دیدن چهره او یکبار ارزشش از هزار بار حرف زدن دربارهاش بیشتر است، پس ای عزیزم، مراقب باش.
هوش مصنوعی: از دیدن خداوند در چهل بار، درس عبرتی بگیر تا به آگاهی و شناخت برسید.
هوش مصنوعی: داستان آنها طولانی شد و در نهایت او را به سمت درخواست و نیازش سوق داد.
هوش مصنوعی: او با جان و دل صحبت او را پذیرفت و به سمت بایزید روانه شد.
هوش مصنوعی: در جنگلی، بایزید زندگی میکرد و همراه با خدا دوست و همصحبت بود.
هوش مصنوعی: حال آن شخص برای او آشکار شد. کی کسی که میتواند ببیند، میتواند آنچه را پنهان است، آشکار کند؟
هوش مصنوعی: وقتی آن عالم به جنگل رسید، شیخ فرید از دل جنگل خارج شد.
هوش مصنوعی: زیرا دانست که وضعیتش چقدر ضعیف است، کسی به آنجا نمیرود.
هوش مصنوعی: بیدادگری و جسارت در جایی که قدرت و برتری حاکم است، کار آسانی نیست. در دامنهای که پر از قویترینهاست، کوچکترین و ضعیفترین موجودات جرأت نمیکنند که پا به آن بگذارند و در آن به گردش بپردازند.
هوش مصنوعی: برای جلوگیری از نابودی آن جویای حقیقت، لازم است که او بیرون برود.
هوش مصنوعی: وقتی که او از جنگل بیرون آمد، خود را نشان داد قبل از آن که صحبتی بین مردم انجام شود.
هوش مصنوعی: شیخ فقط یک نگاه به او انداخت و نتوانست این دیدار را تحمل کند و در همان لحظه جان سپرد.
هوش مصنوعی: مردی که به دنبال آرزوهایش بود، جان خود را از دست داد و سیل خانهاش را خراب کرد.
هوش مصنوعی: توانایی دیدن بایزید را نداشت، آیا کسی میتواند گرمای سحر را با گرمای صبح مقایسه کند؟
هوش مصنوعی: اگرچه او از حقیقت و نور وجود آمده است، اما آنچه از او آشکار شده، به اندازه توانایی و ظرفیت اوست.
هوش مصنوعی: نور دید بایزید به حدی درخشان بود که مانند کوه طور که در زمان وحی شکافته شد، او را روشن کرد.
هوش مصنوعی: شخصی مانند کوهی بزرگ، به تدریج کوچک و زوال پیدا کرد. از او نه رنگی باقی ماند و نه بویی.
هوش مصنوعی: از آنجا که او به مرگ مغلوب شده و دوباره زنده شده، اکنون زندگی خوشی و موفقیت را تجربه میکند.
هوش مصنوعی: هرچند مردم خدا را میبینند، اما آیا مانند اولیای الهی میتوانند دیدگاه آنها را داشته باشند؟
هوش مصنوعی: هر ولی که از جانب خدا اختیار دارد، به قدر نزدیکی و دیدار با او ارزشمند است.
هوش مصنوعی: مصطفی به جبرائیل امین تشبیه نمیشود چرا که در راه حقیقت در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: وقتی شب معراج به عرش و آسمانها رسیدند، نزدیکترین مقام و منزلت را در نزد خداوند پیدا کردند.
هوش مصنوعی: جبرئیل فرشتهای است که در آنجا ماند و به پیامبر گفت که وارد شود.
هوش مصنوعی: آیا تو مرا به سمت خود دعوت کردی؟ چه مانعی وجود دارد که چرا در مسیر نماندی؟
هوش مصنوعی: وقتی که در این مسیر تو نماینده من بودی، حالا چرا امتحان پس دادهای؟ بگو چه بر سرت آمده است؟
هوش مصنوعی: گفت: ای جان، به من بگو حد و جایگاه من کجاست؛ تا اینجا که من ایستادهام، هیچ راهی دیگر برای عبور از این مرز نیست.
هوش مصنوعی: اگر تنها یک اشاره کوچک کنم، این را بپذیر که با تمام وجودم به این موضوع معتقدم.
هوش مصنوعی: پس از این، وقت رفتن تو فرارسیده است؛ زیرا اکنون که روح تو به کمال رسیده، دیگر جسمت جایی نمیماند.
هوش مصنوعی: هر ولی و پیشوای راستین، دیدار با خدا را برتر از همه چیز میداند و این موضوع برای آنها اهمیت زیادی دارد.
هوش مصنوعی: ما در قرآن برخی را بر برخی دیگر برتری دادهایم تا فهم بهتری از آن داشته باشیم.
هوش مصنوعی: آن کسی که به خاطر شدت شوق و عشق به بایزید جانش را از دست داد، در حقیقت چیزی را که بعد از مرگ میخواست، به دست خواهد آورد.
هوش مصنوعی: هر کس که با استاد یا راهنمای خود ارتباط نزدیک و صمیمی برقرار کند، در زندگیاش به مقام و خوشبختی میرسد.
هوش مصنوعی: بایزید یک شخصیت روحانی و معنوی است، در حالی که شیر و گرگ موجوداتی هستند که به دنیای حیوانی تعلق دارند. این جمله به نوعی میخواهد نشان دهد که بایزید به مرتبهای بالاتر و روحانیتر نسبت به موجودات حیوانی رسیده است.
هوش مصنوعی: هدف از جنگل علمهای او، زندگی است که در برگها و شاخههای آن مشاهده میشود.
هوش مصنوعی: اگر فکر تو آلوده به بدی باشد، چگونه میتوانی به درک و خرد واقعی دست یابی؟
هوش مصنوعی: او از وضعیت خود بیرون آمد تا اینکه خواهان به آرامش برسد.
هوش مصنوعی: سخن گفتنی که شایسته حال او باشد، به خوبی نشاندهنده قدر و ارزش او است.
هوش مصنوعی: با وجود تمام احتیاطها و مراقبتهایی که انجام داد، او نتوانست در برابر مشکلات و سختیها دوام بیاورد.
هوش مصنوعی: در زمانی که حالتی از گشت و گذار وجود ندارد، جان خود را فدای عشق کرده و لباس خود را به سوی سرزمین معشوقی میبرد.
هوش مصنوعی: او بودن در مقام و شان خود را نشان داد و تاب و توان نوشیدن حتی یک جرعه شراب را نداشت.
هوش مصنوعی: چون یک نوشیدنی از آن شراب خوب تاثیر بیشتری دارد تا صد خمره و سبوی دیگر.
هوش مصنوعی: بخشی از آن شراب بسیار گرانبهاست، پس کمی از آن را حقیر نپندار.
هوش مصنوعی: اگر ذرهای آتش به جنگل برسد، نه ریشه و نه شاخه و نه درختی از آسیب آن در امان نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر یک ذره از عالمی بخورد، او را کوچک و بی اهمیت ندانید و فریب ظاهرش را نخورید.
هوش مصنوعی: اگر سنگهای آسیابی وجود داشته باشد، آنها میتوانند به اندازه صد من، لعل و گوهر تولید کنند که ارزش زیادی دارد. این نشاندهنده این است که اگر تلاش و کار خشک را انجام دهیم، میتوانیم به نتایج بسیار ارزشمندی دست یابیم.
هوش مصنوعی: کمتر از یک چیز با ارزش، بهتر از زیاد بودن چیزهای بیارزش است. بنابراین، ارزش یک چیز ارزشمند بسیار بیشتر از مقدار زیاد و بیارزش است.
هوش مصنوعی: بسیاری هستند که به ظاهر بزرگ و چشمگیر به نظر میرسند، مانند کوههای عظیم و سرسخت.
هوش مصنوعی: اگر بر او جواهری بیفزایند، بزرگی وجودش را هرگز نمایان نمیسازد.
هوش مصنوعی: پس به ظاهر خود را به سادگی نشان نده، بلکه با دیدی عمیق و درونی به حقیقت نگاه کن و بدان که ابعاد پنهانی وجود دارد.
هوش مصنوعی: چند جملهای که از یک ولی بیان شود، ارزشش بر هزاران کتاب افزوده است.
هوش مصنوعی: سالها از کسی حرف بشنوی، اما از آن نصیحت کمتر به خودت بگیری و تغییر کنی.
هوش مصنوعی: اگر از کسی که بهتر از اوست، کمتر بگویی، خود را در معرض افشا قرار میدهی و اسرار پنهان تو مشخص میشود.
هوش مصنوعی: این نشانهی برتری و توانمندی نیست که سخن به شدت و دشواری گفته شود و تأثیر زیادی بگذارد.
هوش مصنوعی: در این دنیا همیشه به اندازه کافی معنی وجود ندارد و هر روز این کمبود بیشتر و بیشتر احساس میشود.
هوش مصنوعی: کسی که به طور مدام در حال خوشی و نشاط باشد، چه در روز و چه در شب، همیشه حال خوبی دارد.
هوش مصنوعی: او برای دو یا سه روز عشق آتشین را در دل یکی دیگر میافکند.
هوش مصنوعی: هرچند آنچه که داریم کم است و آنچه که دیگران دارند زیاد، اما باید بدانیم که هر کدام از اینها ارزش خاص خود را دارند و نمیتوان آنها را از هم جدا کرد.
هوش مصنوعی: هرگاه در زندگیات با درد و مشکل روبرو شدی، نباید به خاطر آن افسرده و ناامید شوی. به جای آن، به چیزهای خوب و زیبای زندگی فکر کن و از آنها لذت ببر.
هوش مصنوعی: اما اگر یک نفس از تو زهر مار باشد، این نسبت به آنچه از تو به من میرسد، بسیار بیشتر خواهد بود.
هوش مصنوعی: اگرچه این کمی که هست، خیلی اهمیت دارد؛ حتی یک خار برای کسی که خوار و ذلیل است، ارزشمند است.
هوش مصنوعی: اگر کسی کافر باشد و به جدیت هم به عبادت بپردازد، اما حتی یک ساعت هم نماز نخواند، در واقع طاعت او ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: عبادت و یاد خداوند توسط یک مؤمن گاهی اوقات از عبادت و ذکر دائم بهتر است.
هوش مصنوعی: این مثال را نمیتوان به سادگی درک کرد، پس لازم است تا با دقت بیشتری به آن توجه کنی و از آن درس بگیری.
هوش مصنوعی: به افرادی که در مقام ولایت و رهبری هستند، با دقت نگاه کن و از آنها غافل نشو.
هوش مصنوعی: چیزی که کم است ولی از یک اصل قویتر است، به خاطر این که او در حقیقت هزاران برابر در ارزش و معنا گنجایش دارد.
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به اینکه دعای یک ولی (شخصی نزدیک و محبوب خدا) از همه دعاها و خواستهها به مراتب قویتر و مؤثرتر است. به عبارتی، دعای او به اندازهای ارزشمند و مخصوص است که بر تمام دعاهای دیگر برتری دارد.
هوش مصنوعی: این تفاوت که در این گفتار وجود دارد، ناشی از گفتار نیست بلکه از حالت و وضعیت درونی است.
هوش مصنوعی: آنچه درون روح انسان است، همانند گردی که در باد در بیابان به حرکت در میآید، به وضوح و آشکارا نمایان میشود.
هوش مصنوعی: هر تغییر و تفاوتی که در ظاهر میبینی، از معنای عمیق آن ناشی میشود، و اگر با دقت نگاه کنی، همیشه نکات مثبت و خوبی را میتوانی در آن پیدا کنی.
هوش مصنوعی: حالها مانند دریا هستند که بدون هیچ گفتگویی در عمق خود اسراری را نهفته دارند.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه همه آنها زیبا و خوش آهنگ هستند، اما هر کدام از دیگری بیشتر و بهتری دارند.
هوش مصنوعی: هر کسی در زندگی خود جایگاه و مقام خاصی دارد؛ بعضی مانند شهد شیرین و برخی دیگر مانند شکر هستند.
هوش مصنوعی: یکی مانند خورشید درخشان و دیگری مانند ماه زیباست؛ یکی به قدرت و شکوه چون امیر است و دیگری مانند سپاه، پرجمعیت و پُر توان.
هوش مصنوعی: اگر از یک نفر در لحظهای چیزی بدست آوری، ممکن است سالهای سال از دیگری چیزی نتوانی بدست بیاوری.
هوش مصنوعی: با یک نگاه تیزبین، میتوانی به درک و بصیرت برسی، هرچند که ممکن است از مادر خود نابینا متولد شده باشی.
هوش مصنوعی: کسی که درد چشم را با دارو درمان میکند، میتواند به چشمان تو که بیدارو هستند، کمک کند.
هوش مصنوعی: آن کس که علتها را از بدن رنجور میبرد، همچون دمیدن در صور مرده را زنده میکند.
هوش مصنوعی: کسانی که قابلیت و استعداد دارند، به راحتی درمان میشوند، اما کسانی که قابلیت ندارند، حتی اگر درمان شوند، جانهای متعددی را نیز دریافت نمیکنند.
هوش مصنوعی: آنچه که میتوانست تحقق یابد، به آسانی به دست آمد و آنچه که ممکن نبود، به همین سادگی از دست رفت.
هوش مصنوعی: هر چیزی که او بخواهد، جان میگیرد و زندگی مییابد؛ مانند مسیح که به مردگان جان میبخشد.
هوش مصنوعی: اما این موضوع نادر و کمیاب است، مانند راهی که برای اولیا و بزرگان وجود دارد.
هوش مصنوعی: شمس تبریز دارای قدرتی بود که هیچکس دیگری نتوانست مانند او یاری کند.
هوش مصنوعی: ای کسی که به خاطر گناهان و اشتباهاتت ناامید شدهای، نگران نباش و از گناه و خطا فکر نکن.
هوش مصنوعی: او از دل پاکت تمام گناهان را دور میکند و در عوض، پاداشی همچون ثواب حج بدون نیاز به شرایط خاص به تو میدهد.
هوش مصنوعی: بدان که در این دنیا، افراد خاص و برگزیدهای از جانب خداوند وجود دارند که دلهایشان پر از صفا و پاکی است.
هوش مصنوعی: در میان آنها تفاوتی در بزرگی وجود دارد، از غرب تا شرق.
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف دو نوع شخصیت اشاره شده است. یک نفر مانند سلیمان، حکیم و داناتر است، دیگری مانند مور، کوچک و ناچیز به نظر میرسد، یکی دیگر به زیبایی ستاره سها شباهت دارد و دیگری مانند هور، درخشنده و نورانی است. این توصیف نشاندهنده تنوع و تفاوتهای قابل توجه در افراد و ویژگیهایشان است.
هوش مصنوعی: این بیتی میگوید که وقتی در یک موضوع عمیق و وسیع تحقیق و بررسی میکنی، میتوانی به درک بهتری از آن دست پیدا کنی. در واقع، هرچه بیشتر به عمق یک مساله بروی، دریافتههای بیشتری برای یادگیری خواهی داشت.
هوش مصنوعی: در بقیه مسائل نیز میتوان قیاس کرد، اما همیشه باید یک نکته را در نظر داشته باشی: آن هم این است که همیشه باید به ساقی توجه کنی.
هوش مصنوعی: در میان انواع جمادات، برخی از آنها ارزش و اهمیت بیشتری دارند و برخی دیگر از نظر ارزش کمتر هستند.
هوش مصنوعی: خاک و سنگ از مس، بیشتر ارزش دارند، همانطور که مس از نقره و نقره از طلا کمتر ارزش دارد.
هوش مصنوعی: نقره از طلا بیشتر بود و طلا هم از سنگهای قیمتی و جواهرات بیشتر ارزش داشت.
هوش مصنوعی: هرچه چیزها کمتر و کمیابتر باشند، ارزش بیشتری پیدا میکنند. بنابراین، بهتر است به عمق معنا توجه کنی و از ظاهر چیزها بگذری.
هوش مصنوعی: اگر کمی از آب را که در جوی کوچکی جریان دارد، به خاطر عیب و نواقص آن کنار بگذاری، در نهایت چیزی نخواهی داشت و در واقع به خود زیان میزنی. پس بهتر است که با وجود کاستیها، از آنچه داری بهرهبرداری کنی، تا به خوار شدن دچار نشوی.
هوش مصنوعی: گفتوگوی یک انسان خردمند، حتی به مدت کوتاهی، ارزشش از سالها گفتوگو با نادانها بیشتر است.
هوش مصنوعی: هرچند که جواهر ممکن است اندازهای کوچک داشته باشد، اما ارزش و عظمت آن میتواند بسیار بزرگ و بینظیر باشد.
هوش مصنوعی: اگر پول و ثروت زیادی داشته باشی، در نظر کسانی که به آن اهمیت میدهند، باز هم اندک و کمارزش خواهد بود.
هوش مصنوعی: مراتب والای اولیا را میتوان به گونهای دانست که در آنها مانند طلا و مروارید، ارزش و زیبایی خاصی وجود دارد.
هوش مصنوعی: این صحبتها بسیار خاص و کمیاب است و هیچکس نیست که انتها و نتیجه آن را دیده باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.