بخش ۱۲۳ - در بیان آن که آدمی اوست که ممیز باشد تا تواند فرق کردن میان حق و باطل و دروغ و راست و قلب و نقد. از این رو میفرماید پیغامبر علیه السلام که اَلمُؤْمِنُ کَیِّسٌ ممیزٌ. در هر که تمیز باشد به نقش ظاهر فریفته نشود همچنانکه صراف به نقش درم و سکهٔ آن فریفته نمیشود، مردان حق صرافاناند نقد را از قلب و حق را از باطل میدانند و جدا میکنند و در تقریر آنکه مدح اولیاء میکردم شیطان از سر رهزنی که خلق اوست گفت از مدح دیگران تو را چه فایده و خواست که مرا از آن طاعت باز دارد. همچنانکه به شخصی که دایم یا رب میگفتی گفت چند یا رب میگوئی، چون تو را لبیکی جواب نمیرسد بدین طریق آن رهرو را از راه برد تا سالها از ذکر و طاعت بماند. بعد مدتها از حق تعالی بوی خطاب رسید که ترک یا رب گفتن چرا کردی. گفت از آن که لبیک جواب نمیرسید. حق تعالی فرمود که آن یا رب گفتن تو عین لبیک گفتن من است، آخر من تو را بر آن میدارم که یا رب میگوئی و اگر چنین نیست دیگران چرا نمیگویند. پس به خود آمد و دانست که آن منع مکر شیطان است. باز بر سر رشته افتاد و به یا رب گفتن مشغول شد
مصطفی گفت مؤمن است عزیز
زانکه او راست راستین تمییز
کیس است و ممیز آن طاهر
نکند التفات بر ظاهر
گر بود صورتش چو مه زیبا
ور بود در همه فنون دانا
ور بود خوی او خوش و شیرین
همه بیرون و اندرون چون تین
پیش مؤمن بدان که پوست بود
کی از آن نقشها ز راه رود
زان همه بگذرد بدل نکرد
روز و شب آن طریق را سپرد
دایم از نور حق بود نظرش
هم ز علم لدن بود خبرش
کُلُّ مَنْ کانَ عاقِلاً مُخْتار
لَیْسَ لِلجِسْمِ عِنْدَهُ مِقْدار
عِنْدَهُ لَا اعْتِبارِ لِلاَجْسام
عِنْدَهُ الجِسْمُ مُحْبِسٌ وَ ظَلام
یَطْلُبُ العِلْمُ عَقْلَهُ الطّاهِر
سِرُّهُ مُعْرِض عَنْهُ الظّاهر
عاشِقُ الحَقِّ جِسْمُهُ کَالقَلْب
طالِبُ النَّفْسِ روحُهُ کَالقَلْب
ما سِوَی اللّهِ عِنْدَهُ سَقَرٌ
غَیْرُ لِقْیاهُ ضایِعٌ هَدَرٌ
کُلُّ مَنْ لاله سِوَی المَحْبوبِ
هُوَ فِی الدَّهْرِ واصِلٌ مَطْلوبٌ
روحُ مَنْ ذاقَ مِنْ سلافتِهِ
آمِنٌ فی ظِلالِ رَأْفَتِهِ
وَ الَّذی لَیْسَ عاشِقاً فِی الدَّهْر
آخِرُ الاَمْرِ مُهْلَکٌ فِی القَهْر
صورَةٌ قَدْ خَلَتْ عَنِ المَعْنَی
هیَ کَالبَرْقِ ضَوْئُهُ یَفْنی
وان تنی کو بود پر از معنی
زوبرند اهل دل همه فتوی
کی شود سرها از او پنهان
چونکه نورویست از یزدان
هیچ پنهان شود ز حق اشیا
این نگوید کسی مگر اعمی
کی بماند خفی ز نور خدا
در زمین و آسمان سری بخودآ
نور چشمان او چو نور خداست
لاجرم سرها بر او پیداست
اهل دل را مگو که مخلوق اند
زانکه ایشان ورای عیوق اند
آن طرف کان گروه میرانند
بی نقوش و صور همه جانند
نیست با لا وزیر هیچ آنجا
شد بر آن علم پرده این اسما
بی نشان است آن ره بیچون
کی کند عزم آن سفر هر دون
راهشان عاشقی است بی شب و روز
دل و جانشان ز عشق در تف و سوز
نیست سوزی که آن زیان دارد
مردگان را ابد زیان دارد
گرفتد سوزشان بگورستان
روید از گورها دو صد بستان
روضه و گلستان بوالعجبی
رسته بی باغبان و بی سببی
بوی آن گل گذشته از کیوان
چرخ از آن بوی گشته سرگردان
نی گلی کاخر آن شود معدوم
بگدازد ز نار همچون موم
بل گلی کز خدا بود زنده
رنگ و بویش همیشه پاینده
هیچ برگش نریزد اندر خاک
خیرۀ خوبیش شده افلاک
همه را برگ باشد از برگش
شرح این را مگوزبان در کش
کی بگنجد چنین سری بزبان
دم مزن زین سخن بیند دهان
من که از جان ودل در این راهم
من که از عاشقان اللهم
من که بیخود شدم در این سودا
پیش من نیست پستی و بالا
میدوم همچو گوی در میدان
هر طرف سو بسوی از چوگان
نی مرا منزلی و نی جائی
نی سری و نه دست و نی پائی
نیستم مقصدی در این رفتار
فرد میپویم اندرین گلزار
اندر آن ره که میروم از جان
نبود اولی و نی پایان
هستیم جمله زو شده ویران
گشته عقل من اندر این حیران
که چرا میکند خراب مرا
هر دمی مست بی شراب مرا
از من خسته دل چه میجوید
نکته با من چرا همی گوید
عشق او زیرک است و من ساده
چه شود مرد ساده زان باده
گفتگویم از اوست از من نیست
جنبش از جانهاست از تن نیست
زانکه جان صانع است و تن آلت
دایم از جان رسد بتن حالت
هم زحق میرسد بمردم دون
ناخوشیها ز حضرت بیچون
زانکه بدرا بدی سزاوار است
هر که او نیست نیکخو خوار است
بگذر از پند و بند را بگشا
بی حجابی نما بما ره را
زانکه گفتارهای قوم قدیم
گرچه نیکوست پیش ماست سقیم
همه بودند اندر آن معذور
از چنین قال و حال عالی دور
راه ما طرفه است و بیچون است
برتر از عرش و فرش و گردون است
مثل ما کس ندیده در دوران
گنج عشقیم اندر این ویران
خنک آنکس که یار ما شد او
بمشامش رسید از این گل بو
عین روی است بوی ما میدان
بی ن د این هر کراست عین عیان
اندکی چون نمود نامش بوست
چونکه بسیار شد یقین دان روست
لیک یک باشد اندک و بسیار
یک گهر را ز جهل دو مشمار
همه عالم یک است و نیست دوی
شودت کشف چون رهی زتوی
این سخن مغز سرها آمد
خنک آن دل کزین بیارامد
رسد آنجا که هیچکس نرسید
بی حجابش شود خدای پدید
سخن من بدان که نیست سخن
زانکه کشف است و مغز علم لدن
گرچه در ظرف حرف آمده است
پیش بینا شگرف آمده است
این سخن را مگو همین سخن است
کاندر آن بحر این سخن سفن است
این سخنها برد ترا آنجا
که بود آن ورای خوف و رجا
عاشقان اند آن طرف پویان
آنچنان تخت و بخت را جویان
همه در بحر نور حق غواص
همه بی پا و سر شده رقاص
هر یکی پادشاه بیمانند
همچو حق بی شریک و خویشاوند
هر دو عالم ز نورشان زنده
نیست چیزی که نیستشان بنده
شرح ایشان نگنجد اندر حرف
همچنانکه یمی درونۀ ظرف
عاشقان را طریق و ملت نیست
عشقشان را غبار علت نیست
رنگها را مجوی در بیرنگ
زانکه آنجا نه رومی است و نه زنگ
باز گردم بدان حدیث نخست
که چسان برد دیو رختم چست
کرد منعم ز مدحت مردان
تا بمانم ز غصه سرگردان
مدتی ماندم اندر آن پابند
لب ببستم ز مدحت و از پند
آمد الهامم از خدا که هلا
زین گمان گران سبک بدرآ
کاینچنین ظنها ز وسواس است
نی که ابلیس دشمن ناس است
رهزن صادقان رهرو اوست
میکند دوست را جدا از دوست
این بدان ماند ای پسر بشنو
که همیکرد ذکر یک رهرو
بود وردش ز جان و دل یا رب
تن نمیزد دمی نه روز و نه شب
گفت شیطان بوی که ای ابله
چند ازین بانگ و سوز و شید و وله
زین همه بانگ یارب از لب تو
هیچ لبیک نامد از رب تو
گر بدی یاربت برش مقبول
برسیدی ز حق ترا مسئول
چون از او این شنید شد خامو ش
سرد گشت و نماند دروی جوش
مدتی چون بر او گذشت چنان
ناگهانی خطاب حق از جان
برسیدش که ای مرا جویا
از چه گشتی خمش نئی گویا
گفت کردم بسی ندا یارب
دائماً بی ملال و رنج و تعب
خوش بدم روز و شب در آن گفتن
گاه بیداری و گه خفتن
خود چه گفتم نبود خواب مرا
عاشقان را چه خواب ای مولا
گفت شخصی که بس کن این غوغا
چند گوئی تو یارب ای جویا
چونکه از حق نمیرسد لبیک
چند هر سو همی دوی چون پیک
چون بگوشم رسید آن گفتار
رفت خمر از سرم بماند خمار
شد زبانم ز ذکر تو معزول
چون بدانستم اینکه نیست قبول
پس ورا گفت در جواب خدا
از چه رو دیدیم ز ذکر جدا
عین آن یاربت نه لبیک است
قوت پا جدا کی از پیک است
نه بامرم بده است یارب تو
می جهانید م آن من از لب تو
که بود ورد روز و شب یارب
از دل و جان و کام و لب یارب
ورنه خود دیگران بجز تو چرا
یاد می ناورند هیچ مرا
هیچ یارب شنید کس ز ایشان
یا دعا از زبان بدکیشان
چون تو بودی بدین دعا مخصوص
از چه بنمود آن ترا منقوص
ناقص این بود خود که ذکر مرا
ترک کردی و عمر رفت هبا
وسوسه دیو این چنین باشد
گرچه بر چرخ و بر زمین باشد
نی که اندر بهشت آدم را
چون خورانیدش از فسون دم را
بهر یک دانه گندم آن سگ دون
کرد از جن ت ش سبک بیرون
اتقیا را زند ره آن ملعون
تا کندشان در این شری مغبون
ورنه باقی همه جنود وی اند
جمله رسته ز تار و پود وی اند
او چو شاه است و جملگان لشکر
او چو جان است و جملگان پیکر
کی بدیشان بلیس پردازد
خویش را کس چگونه اندازد
زین سبب مخلصان خطر دارند
که ز دین رخت و سیم و زر دارند
اغنیا را بود ز دزد هراس
زان بودشان ز دزد دایم پ اس
ورنه مفلس چه ترسد از دزدان
چونکه کیسه اش تهی است هم انبان
بلکه مفلس بدزدد از دزدان
برباید چو سگ از ایشان نان
هست این را بیان و شرح دگر
کاندر آن گم شود عقول و فکر
لیک اگر من بدین شوم مشغول
فوت خواهد شدن یقین مأمول
پس بدان ذکر و مدحت پاکان
سخت نیکوست زان طریق ممان
چون کنی ذکر اولیای خدا
اولیا را مدان ز خویش جدا
دان که آن مدحها از آن تو است
زانکه این یکدلی بری ز دواست
چونکه از ذکر میشوی مذکور
شکر کن باش دائماً مشکور
عین آن نام را که خوانی تو
بیگمان دان یقین که آنی تو
نی که گردد زنار نار افزون
هم شود آب از انبهی جیحون
چونکه شد بیشتر شود دریا
نی دخان چون فزود گش ت سما
باید الا که جنس باشد آن
همچو هیزم درون آتشدان
چونکه از غیر جنس این نشود
میرد آتش چو اندر آب رود
قطره ها ز اجتماع زود روند
همچو سیلی بسوی بحر دوند
زانکه هستند جنس همدیگر
حالشان زانبهی شود خوشتر
شده ز آمیختن چو سیل فرات
یافته از وجود جمع حیات
گشته ایمن ز مرگ ازان وصلت
از عدد رسته رفته دروحدت
جسته از دست رهزنان همه شان
شده در حصن و قلعۀ عمان
آتش و خاک و بادشان خوردی
همه را خشگ و منعدم کردی
قطره از تیغ خور کجا رستی
گرنه با قطره ها بپیوستی
از چنین رهزنان بصحبت رست
تا بدان بحر بیکران پیوست
جانها را چو قطره ها میدان
شغل دنیا چو رهزنان عوام
رفته عمر همه در این اشغال
مانده دور از خدای بی ز زوال
باز گرد و بگوی آن قصه
تا برد مستمع از آن حصه
قصۀ اولیای حق را گوی
وصلشان را ز جان ودل میجوی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به نوعی توصیف ایمان و عشق به خدا و حقیقت انسانی است. مصطفی میگوید که مؤمن واقعی از ظاهر عبور میکند و به باطن و حقیقت میرسد. او بر این باور است که جسم فقط محبس روح است و ارزش حقیقی انسان در عقل و دانش اوست. عشق به خدا را وصف میکند و به این نکته اشاره میکند که انسانهای عاشق باید از وسوسهها و ظواهر دنیوی بگذرند تا به حقیقت برسند.
در واقع، تقابل بین جسم و روح، ظاهر و باطن، و دنیای مادی و معنوی در این شعر پررنگ است. همچنین، او به توجه به عشق و خلوص در گفتار و عمل تأکید میکند و بیان میکند که باید به جای پرداختن به ظواهر، به حقیقت عشق الهی بپردازیم. در نهایت، نوشته دعوتی به حقیقت و نزدیکی به خداست که فراتر از دنیا و مادیات است.
هوش مصنوعی: مصطفی فرمود که فرد مؤمن عزیز است، زیرا او حقیقتاً توانایی تشخیص را دارد.
هوش مصنوعی: هر چیزی نشانهای دارد که میتوان بهوسیله آن به عمق آن پی برد. ظواهر نمیتوانند ما را از حقیقت آن چیز دور کنند و باید به باطن و ویژگیهای واقعی آن توجه کنیم.
هوش مصنوعی: اگر صورتش مانند ماه زیبا باشد و در همه دانشها آگاه و دانا باشد.
هوش مصنوعی: اگر ویژگیهای او نیکو و دلنشین باشد، در ظاهرو باطنش هم این خوبیها مشاهده میشود.
هوش مصنوعی: به این معناست که مؤمن واقعی به ظاهر و نقوش بیرونی چیزها توجهی ندارد و به حقیقت و باطن آنها نگاه میکند. او با عمق وجودش درک میکند که آنچه در ظاهر دیده میشود تنها پوست و ظاهری است و اهمیت اصلی در معنای درونی و ارزشهای واقعی نهفته است.
هوش مصنوعی: از همه اینها عبور کرد و در برابر تغییرات شب و روز ایستادگی کرد، و آن مسیر را به دست سپرد.
هوش مصنوعی: همیشه نگاه او از نور حق است و داناییاش از علم باطنی و الهی سرچشمه میگیرد.
هوش مصنوعی: هر کسی که عاقل و مختار باشد، برای جسمش ارزش و مقدار خاصی قائل نیست.
هوش مصنوعی: او باور ندارد که جسم اهمیت دارد؛ از نظر او، جسم تنها زندانی است که در آن روح گرفتار شده و در تاریکی به سر میبرد.
هوش مصنوعی: علم درخواست میکند از ذهن پاک و خالص، در حالی که راز آن از دید عادی پنهان است.
هوش مصنوعی: عاشق حقیقت، جسمش مانند قلبی است که به دنبال روح خود میگردد. روح او نیز شبیه قلب است.
هوش مصنوعی: جز خداوند، هیچ چیزی در او نیست که ارزش داشته باشد و هر چیز دیگری تنها بیمورد و بیفایده است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به جز محبوب، لالهای باشد، در زندگی همیشه به دنبال اوست و خواستهاش محبتی است که به این محبوب برسد.
هوش مصنوعی: کسی که طعم محبت او را چشیده، در سایهی رحمت او آسوده است.
هوش مصنوعی: کسی که در طول زمان عاشق نشده باشد، در نهایت به شکست و نابودی خواهد رسید.
هوش مصنوعی: تصویری که از معنا خالی است، مانند برق است؛ نوری که به سرعت میگذرد و از بین میرود.
هوش مصنوعی: وقتی بدن تو پر از مفاهیم عمیق باشد، اهل دل و کسانی که درک و فهم بیشتری دارند، در مورد تو نظر و قضاوت میکنند.
هوش مصنوعی: کی میتواند سرها از او پنهان بماند وقتی که نور الهی از سوی خداوند درخشان است؟
هوش مصنوعی: هیچ چیز از حقیقت برای کسی پنهان نمیماند و فقط فرد نادان یا نابینا است که قادر به درک این موضوع نیست.
هوش مصنوعی: در زمین و آسمان دیگر چیزی از راز الهی پنهان نمیماند، به خودت بیندیش و در عمق وجودت تأمل کن.
هوش مصنوعی: چشمان او همچون نور خدا درخشندگی دارند، به همین دلیل توجه همه به او جلب میشود و سرها به سمت او میچرخد.
هوش مصنوعی: به دلهای آگاه و حساس نگو که آنها فقط خلق و مخلوقاند، زیرا آنها فراتر از محدودیتها و ظواهر دنیوی قرار دارند.
هوش مصنوعی: در آن سوی دنیا، افرادی وجود دارند که بدون هیچ نشانی و ظاهری از خود، تنها با روح و جانشان زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: در آنجا که علم و آگاهی حاکم است، دیگر نیازی به وزیر و مقامهای بالاتر نیست و همه چیز به وضوح و روشنی نمایان میشود.
هوش مصنوعی: راهی که هیچ نشانی ندارد، چه کسی میتواند با ارادهای قاطع تصمیم به انجام آن سفر بگیرد؟
هوش مصنوعی: عاشق شدن برای آنها مانند سفری است که هیچگاه به پایان نمیرسد و در هر لحظه دل و جانشان در آتش عشق میسوزد.
هوش مصنوعی: هیچ آتش و سوزشی نیست که برای مردگان ضرر داشته باشد؛ چون آسیب آن همیشگی و دائمی است.
هوش مصنوعی: شعلههای عشق و احساس آنقدر قویاند که حتی در مکانهای خاموش و بیروح مانند قبرستانها نیز میتوانند جوش و تپش بیافرینند و زندگی را بار دیگر برافروزند.
هوش مصنوعی: باغی سرسبز و گلهای زیبا به وجود آمدهاند، اما بدون اینکه کسی به طور جدی به آن رسیدگی کند یا اینکه دلیلی برای این وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: بوی آن گل که به دور از کیوان میوزد، باعث شده که چرخ زمان و دنیا نیز در حالت سرگشتگی و شگفتی قرار گیرد.
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته میشود که نی، در نهایت به چیزی تبدیل میشود که دیگر وجود ندارد و مانند موم از حرارت آتش ذوب میشود. به عبارت دیگر، زندگی و وجود یک چیز ممکن است به مرور زمان به پایان برسد و به حالت زوال برسد.
هوش مصنوعی: گل که به خواست خدا زنده است، رنگ و بوی آن همیشه پابرجا و ماندگار خواهد بود.
هوش مصنوعی: هیچ برگ این درخت به زمین نمیافتد، زیرا زیبایی او و فضایلش باعث فخر آسمانها شده است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هر چیزی که وجود دارد، به نوعی از درخت برگ میگیرد و به خاطر این اتصال، نیازی نیست که از خود ما درباره آن صحبت کنیم یا چیزی بگوییم. به عبارتی، خود واقعیت و وجود، بیانگر مفهوم است و نیازی به توضیح ندارد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان چنین فکر و ذهنی را به زبان آورد؛ زبان از بیان این نوع اندیشهها قاصر است.
هوش مصنوعی: من با تمام وجودم در این مسیر هستم، من یکی از عاشقان خداوند هستم.
هوش مصنوعی: من که به خاطر این عشق دچار جنون شدهام، برای من تفاوتی بین اوج و فرود وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من همچون گوی در میدان چوگان به هر طرف میدوم و به سرعت حرکت میکنم.
هوش مصنوعی: من نه خانهای دارم و نه مکان مشخصی، نه سر دارم و نه دستی و نه پایی.
هوش مصنوعی: من هدفی در این رفتار ندارم، فقط در این باغ گلها میچرخم و لذت میبرم.
هوش مصنوعی: در مسیری که من در آن قدم میزنم، نه آغاز و نه پایانی برای زندگی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ما همه تحت تأثیر او قرار گرفتهایم و عقل من در این وضعیت گیج و سرگردان شده است.
هوش مصنوعی: چرا هر لحظه مرا به هم میریزد و آشفتهام میکند، بهگونهای که حتی به شراب نیازی ندارم؟
هوش مصنوعی: دل خسته من چه چیزی را از من میخواهد؟ چرا با من صحبت میکند؟
هوش مصنوعی: عشق او بسیار هوشمند و زیرک است، در حالی که من فردی ساده و بیپناه هستم. حالا چه بر سر شخص سادهای مانند من میآید وقتی که در برابر آن باده قرار میگیرد؟
هوش مصنوعی: گفتگویم در مورد اوست و نه از خودم است، حرکات و فعالیتها ناشی از روح و جانها هستند و به جسم وابسته نیستند.
هوش مصنوعی: زیرا که روح خالق است و بدن ابزار، همیشه زندگی از روح به بدن منتقل میشود و وجود بدن به حالت روح وابسته است.
هوش مصنوعی: خداوند به مردم پست و نادان، سختیها و مشکلات را میفرستد تا آنها را آزمایش کند و بر اثر این امتحانات به شخصیت و شناخت خود پی ببرند.
هوش مصنوعی: چون بدی، سزاوار بدی است، پس هر کسی که نیکو نیست، از نظرها افتاده و خوار خواهد بود.
هوش مصنوعی: از اندیشهها و قید و بندها عبور کن و راه را برای ما باز کن، خود را بیپرده نشان بده.
هوش مصنوعی: چون گفتارهای مردم گذشته هرچند خوب و پسندیدهاند، اما برای ما ایرادهایی دارد و کامل نیستند.
هوش مصنوعی: همه افراد در آنجا به خاطر شرایط خاص و وضعیت عالی معذور و مستثنا بودند.
هوش مصنوعی: این مسیر ما شگفتانگیز و بینهایت است، بالاتر از آسمانها و زمین و همهی دوردستها قرار دارد.
هوش مصنوعی: هیچکس در این زمانه مانند ما عشق را تجربه نکرده است، ما در این ویرانی پر از گنج عشق هستیم.
هوش مصنوعی: آنکه دوست ما شد و عطر گل به مشامش رسید، خوشبخت و خوشحال است.
هوش مصنوعی: چهرهٔ ما، معیاری برای شناخت خودمان است؛ به طوری که هر کس ما را ببیند، به خوبی ما را درک میکند.
هوش مصنوعی: کمی از ظاهر و نام او بوی خوشی میدهد، اما وقتی که به عمق وجودش پی ببریم، متوجه میشویم که او واقعاً اهل قریهای است.
هوش مصنوعی: اما یک چیز، چه کم باشد چه زیاد، مانند یک گوهر است؛ آن را از نادانی، دو تا نشمار.
هوش مصنوعی: تمام جهان یکی است و دوگانگی وجود ندارد. فقط با شناخت عمیق میتوان حقیقت را درک کرد و به روشنایی راه یافت.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کلامی که گفته شد، عمیق و پربار است و برای کسی که از آن بهرهمند شده، بسیار آرامشبخش و مایهی رضایت خاطر شده است.
هوش مصنوعی: به جایی میرسد که هیچکس نتوانسته است به آن دسترسی پیدا کند، و در آنجا خداوند به صورت عریان آشکار میشود.
هوش مصنوعی: سخن من را بشنو، اما بدان که این حرفها از روی آگاهی و دانش عمیق بیان شده و نه صرفاً برای گفتن.
هوش مصنوعی: هرچند که در کلمات و جملات چیزهای عادی و روزمرهای وجود دارد، اما کسی که بصیرت دارد میتواند در آنها عمق و معانی شگفتانگیز را ببیند.
هوش مصنوعی: این عبارت بیانگر این است که یک گفتار یا سخن خاص نباید بهسادگی بیان شود، زیرا آنچه در عمق معنی آن نهفته است، بسیار گسترده و عمیقتر از آن است که بهراحتی به آن پرداخته شود. در واقع، این جمله تأکید میکند که برخی از مفاهیم و معانی نیاز به کاوش و بررسی بیشتری دارند تا بتوان به عمق آنها پی برد.
هوش مصنوعی: این سخنان تو را به جایی میبرد که فراتر از ترس و امید است.
هوش مصنوعی: عاشقان در آن سوی راه حرکت میکنند و به دنبال سعادت و خوشبختی هستند.
هوش مصنوعی: همه در دریای روشنایی الهی غرق شدهاند، و بدون پا و سر همچون رقاصان در آن میرقصند.
هوش مصنوعی: هر شخصی مانند پادشاهی است که هیچ شریکی ندارد و به تنهایی سلطنت میکند، همانند حق که بیهمتا و بینسبت است.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی در جهان وجود ندارد که به برکت نور آن دو (خدا و پیامبر) زنده نباشد، زیرا هیچ چیز دیگری به آنها وابسته نیست.
هوش مصنوعی: توضیح و بیان ویژگیهای این افراد به قدری عمیق و وسیع است که نمیتوان تمام آن را در کلمات گنجاند، مانند اینکه یک دریا درون یک ظرف کوچک جا نمیشود.
هوش مصنوعی: عاشقان راه و مسیری برای خود انتخاب نمیکنند و عشق آنها مملو از مشکلات و دلایل نیست.
هوش مصنوعی: رنگها را در چیزی که رنگ ندارد جستجو نکن، زیرا در آنجا نه کسی از رومیان است و نه کسی از زنگ.
هوش مصنوعی: به یاد آن داستان اولیه برمیگردم که چگونه شیطانی مرا در دام انداخت و رخت مرا گرفت.
هوش مصنوعی: من مدح و ستایش مردان را کنار گذاشتهام تا از ناراحتی و پریشانی دور بمانم.
هوش مصنوعی: مدتی در دام آن عشق ماندم و برای مدتی سکوت کردم، نه از ستایش کسی سخن گفتم و نه از نصیحتی استفاده کردم.
هوش مصنوعی: الهام الهی به من رسید که ای اهل تفکر، از این باور سنگین و نگرانکننده خارج شوید.
هوش مصنوعی: این گفته نشان میدهد که این بدگمانیها و تردیدها ناشی از وسوسههای درونی انسان است و نه از جانب دشمنی همچون ابلیس که در تلاش است تا انسانها را فریب دهد.
هوش مصنوعی: شخصی که در دل نیکوکاران نیت بد دارد، میتواند دوستان را از یکدیگر جدا کند و در روابط آنها اختلال ایجاد کند.
هوش مصنوعی: این به این معناست که ای فرزند، به یاد داشته باش که داستانی از یک فرد در راه معروف شده است.
هوش مصنوعی: او تمام وجودش را وقف خدا کرده و به خاطر او حتی یک لحظه هم از به یاد او غافل نمیشود، نه در روز و نه در شب.
هوش مصنوعی: شیطان به او گفت: ای نادان، تو چرا به این صداها و حرارت و شوق و هیاهو توجه میکنی؟
هوش مصنوعی: از میان تمام صداها و نداها، از لب تو هیچ پاسخی به من نرسید، و پروردگارم هم جوابی نداد.
هوش مصنوعی: اگر دوستت بدجنس باشد و بر تو تأثیر بگذارد، از طرف خداوند مسئول خواهی بود.
هوش مصنوعی: وقتی این سخن را از او شنید، خاموش شد و حالت شوق و حرارتش از بین رفت.
هوش مصنوعی: مدتی گذشت تا اینکه ناگهان صدای پروردگار از درونش بلند شد.
هوش مصنوعی: به او بگوید که چرا در پی من آمدی، در حالی که در سکوت خود چیزی نمیگویی.
هوش مصنوعی: گفتم بارها و بارها، ای خدا، به طور مداوم و بیخستگی از تو درخواست کمک میکنم.
هوش مصنوعی: در روز و شب به خوبی و خوشی مشغولم، گاهی بیدارم و گاهی در خواب.
هوش مصنوعی: من چه حرفی برای خودم زدم، خواب و آرامش من وجود ندارد؛ اما عاشقان چه آرامشی دارند، ای مولای من!
هوش مصنوعی: شخصی گفت: کافی است دیگر این سر و صدا را، چه مقدار از تو ای یارب، سؤال میکنی؟
هوش مصنوعی: وقتی که از حق خبری نیست، هر کجا که بروی، انگار که بدون هدف و به صورت بیهدف میدوی.
هوش مصنوعی: وقتی آن حرف به گوشم رسید، مستی از سرم رفت و تنها حالت خماری باقی ماند.
هوش مصنوعی: زبانم از یاد تو خاموش شد، چون فهمیدم که هیچکس آن را نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: پاسخ خدا را در اینجا شنیدیم که چرا به یاد او نبودیم و از ذکرش دور شده بودیم.
هوش مصنوعی: آن یار تو همانند صدایی است که به تو پاسخ میدهد، قدرت پا و جدایی از جسم تنها در عدم وجود او معنا پیدا میکند.
هوش مصنوعی: ای خدا، نه بمیردارم و نه زندهام، زیرا تو سبب حیات منی و من تنها به لبان تو امیدوارم.
هوش مصنوعی: پروردگارا، در هر روز و شب، چه کسی است که در دل، جان، آرزوها و لبان به یاد تو باشد؟
هوش مصنوعی: جز تو هیچکس دیگر مرا یاد نمیکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس از این افراد خبری ندارد یا دعایی از دهان افرادی که نیکوکار نیستند، نمیرسد.
هوش مصنوعی: چرا وقتی تو با این دعا خاص هستی، آن چیزی که از تو کم بود، خود را نشان میدهد؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی از یاد کردن من غافل شده و با از دست دادن این ارتباط، عمرش بیهوده در گذشته است.
هوش مصنوعی: وسوسههای شیطانی به این صورت است که حتی اگر در آسمان یا زمین هم باشند، باز هم تاثیری دارند.
هوش مصنوعی: نی که در بهشت آدم، مانند خوراکی او را سیر کرد، از قدرت و جادو دمش است.
هوش مصنوعی: برای بهدست آوردن یک دانه گندم، آن سگ از تنگدستی و سختی خود را به زحمت میاندازد و از خود تلاش میکند.
هوش مصنوعی: باید از شخص نادان و بدذات دوری کرد تا مبادا آنها ما را به وضعیت نامناسبی بکشانند و در مشکلاتی گرفتار شویم.
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، همه عوامل و نیروهای دیگر از جنس او هستند و همگی از کائنات و عناصر وجود او نشأت میگیرند.
هوش مصنوعی: او مانند پادشاهی است و افراد لشکر او مانند جان هستند که برای پیکر اهمیت دارند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند خود را به شیوهای شبیه به ایشان بپروراند و به آنها برسد.
هوش مصنوعی: به همین دلیل، افراد صمیمی و مخلص در خطر هستند، زیرا آنها به ثروت و زیباییهای دنیوی وابستهاند.
هوش مصنوعی: Rich people از دزد میترسند و به همین خاطر، همیشه در نگرانی و حالت دفاعی هستند.
هوش مصنوعی: اگر کسی دارایی نداشته باشد، از دزدها ترسی ندارد؛ زیرا کیسهاش خالی است و چیزی برای دزدیدن ندارد.
هوش مصنوعی: مفلس و فقیر، برای تأمین نیازهایش گاهی ممکن است از دزدان چیزی بگیرد، مانند اینکه سگی از دزدان نان میدزدد. این نشان میدهد که زمانی افراد مجبورند برای زنده ماندن حتی از کسانی که خودشان دزد هستند، کمک بگیرند.
هوش مصنوعی: این موضوع نیاز به توضیح و بیان دیگری دارد، زیرا در آن تفکر و عقل انسان گم میشود.
هوش مصنوعی: اما اگر من به این کار مشغول شوم، بهطور قطع چیزی که انتظارش را دارم از دست خواهد رفت.
هوش مصنوعی: پس به یاد داشته باش که ذکر و ستایش پاکان بسیار نیکوست، از این رو مسیر آن را فراموش نکن.
هوش مصنوعی: هرگاه نامی از اولیای خدا برده میشود، به یاد داشته باش که آنها از تو جدا نیستند و در حقیقت، ارتباطی نزدیک با هم داریم.
هوش مصنوعی: بدان که ستایشها به خاطر توست، زیرا این همدلی و یکدلی به دور از هرگونه درمان و ترفند است.
هوش مصنوعی: وقتی از یادآوری چیزهای خوب و مثبت دور میشوی، شکرگزار آن باش و همیشه قدردان و شکرگذار باش.
هوش مصنوعی: هر نامی را که صدا میکنی، مطمئن باش که خودت همان هستی.
هوش مصنوعی: اگر نی به دور خود زنجیری بسته شود، این کار باعث میشود که آب جیحون به خوبی جریان پیدا کند و زیاد شود، مانند آبی که از انبه میچکد.
هوش مصنوعی: هرگاه دریای وجود انسان پر از معرفت و بصیرت شود، مانند دریا که با افزایش حجم آب، بخار بیشتری از خود متصاعد میکند. در چنین حالتی، تجلیات و معانی عمیقتر نیز نمایان میشوند.
هوش مصنوعی: باید حتماً این چیز، مانند هیزمی باشد که درون آتش قرار دارد.
هوش مصنوعی: هرگاه آتش به آب بیفتد، خاموش میشود؛ زیرا آتش نمیتواند از جنسی غیر از خود زنده بماند.
هوش مصنوعی: قطرهها به سرعت جمع میشوند و مانند سیلی به سمت دریا جریان مییابند.
هوش مصنوعی: چون افراد از یک جنس و نوع هستند، حال و احساس آنان نسبت به یکدیگر به خاطر این اشتراک بهتر و خوشایندتر میشود.
هوش مصنوعی: به دلیل ترکیب و آمیزش، مانند سیل فرات، از وجود جمعیت زندگی به دست آمده است.
هوش مصنوعی: به زندگی متصل شدهای که از مرگ آرامش یافته و در یکدلی، از شمارش و عدد فراتر رفتهای.
هوش مصنوعی: از دست دزدان فرار کرده و حالا همه در قلعه و دژ عمان پناه گرفتهاند.
هوش مصنوعی: آتش، خاک و باد را به جان هم انداختی و همه چیز را خشک و بیحرکت کردی.
هوش مصنوعی: اگر قطرهای از تیغ تیز فرار نکرده، پس چرا با سایر قطرهها یکی نمیشود؟
هوش مصنوعی: با افرادی که دارای نیتهای ناپسند و فریبکار هستند، ارتباط نداشته باش و از آنها دوری کن تا بتوانی به آگاهی و روشنایی بیپایانی دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: جانها همچون قطرههای آب هستند و کار دنیا همانند دزدان، افرادی عادی را فریب میدهد.
هوش مصنوعی: عمر همه بر باد رفته و در این دنیا گرفتار شدهایم، دور از خدای همیشه پایدار.
هوش مصنوعی: برگرد و آن داستان را بگو تا شنونده از آن لذت ببرد.
هوش مصنوعی: نقل قولی از بزرگان دین و عرفان را بشنو و تلاش کن تا رابطهای عمیق با آنها برقرار کنی؛ زیرا پیوند نهفته در این داستانها، بسیار ارزشمند و روحافزا است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.