گنجور

غزل ۱۴۰

 
وحشی
وحشی » گزیده اشعار » غزلیات
 

ماه من گفتم که با من مهربان باشد ، نبود

مرهم جان من آزرده جان باشد ، نبود

از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید

اینکه اندک گفتگویی در میان باشد ، نبود

بر دلم سد کوه غم از سرگرانیهای او

بود اما اینکه بر خاطر گران باشد ، نبود

خاطر هرکس از و می‌شد، به نوعی شادمان

شادمان گشتم که با من همچنان باشد ، نبود

وحشی از بی لطفی او سد شکایت داشتیم

پیش او گفتم که یارای زبان باشد، نبود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نسترن نوشته:

در مصرع اول بیت آخر سد به صد باید تغییر پیدا کند.

نسترن نوشته:

مصرع اول بیت سوم هم به همچنین سد به صد تغییر کند با توجه به معنی شعر

امین کیخا نوشته:

نسترن جان سد یعنی ١٠٠،

میثم نوشته:

از میان بی موجبی.
یعنی چی؟

سیدمحمد نوشته:

میثم جان
بدین ماناست: از کمر بدون جهت و دلیل تیغ کشید تا خون من بریزد
زنده باشی

کانال رسمی گنجور در تلگرام