یاس را هرگز مباد ای دوست در دل ره دهی
زان که در این راه میافتی به چاه گمرهی
نا امیدی میکند محرومش از الطاف حق
گر کسی را نیست از الطاف یزدان آگهی
از عدم یک گام نبود بیش تا ملک قدم
همچنین یک گام باشد از گدایی تا شهی
گشته زندانی مخوف از بهر دانایان محیط
فتنهها از ابلهان خیزد امان از ابلهی
مقصد از خلق بشر عرفان حق بود از ازل
ساغر وحدت مباد از باده عرفان تهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اهمیت امید و دوری از ناامیدی میپردازد. شاعر میگوید که ناامیدی انسان را از رحمت و الطاف الهی محروم میکند و هر کس که از این الطاف بیخبر باشد، در گمراهی و سردرگمی به سر میبرد. همچنین، به این نکته اشاره میشود که فاصله میان گدایی و پادشاهی تنها یک گام است. در نهایت، هدف اصلی خلقت انسان را شناخت حقیقت و دستیابی به عرفان معرفی میکند و بر لزوم پرهیز از تهی شدن از این شناخت تأکید میورزد.
هوش مصنوعی: ای دوست، هرگز نباید به یاس و ناامیدی دل بدهی، زیرا در این مسیر ممکن است به درون چاه سردرگمی بیفتی.
هوش مصنوعی: ناامیدی فرد را از رحمتهای الهی محروم میکند، چون کسی که از نعمتهای خداوند بیخبر باشد، نمیتواند به آنها امید داشته باشد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از عدم تا وجود و از مرفه بودن تا فقیر بودن تنها یک قدم فاصله است. یعنی شرایط میتوانند به سرعت تغییر کنند و ممکن است کسی در یک لحظه در حال گدایی باشد و در لحظهای دیگر به مقام و شأن بالایی برسد. در واقع، زندگی پر از تغییرات و تحولات سریع است و هر فردی میتواند در یک بازه زمانی کوتاه از وضعیتی به وضعیت دیگری انتقال یابد.
هوش مصنوعی: دنیا به دلیل نادانی و بیخبری بعضی افراد به مکانی خطرناک تبدیل شده و تنها افراد دانا در این شرایط دچار سختی میشوند. از جهل و نادانی همین افراد است که مشکلات و فتنهها به وجود میآید و این نادانی میتواند جان انسانها را به خطر بیندازد.
هوش مصنوعی: هدف از خلقت انسان، شناخت و آشنایی با حقیقت الهی بوده است. از ابتدای خلقت، ناسازگاری و جدایی از این حقیقت نباید وجود داشته باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پیش شیران دعوی شیری مکن چون روبهی
نا خوش است از زشت و لاغر لاف حسن و فربهی
خوش نباشد با اسیری از امیری دم زدن
زشت باشد با گدائی لاف و دعوی شهی
تو سلیمانی ولیکن دیو دارد خاتمت
[...]
گر چه روزی از کف خواجه ست روزی ده خداست
بر سر روزی خوران خوش نیست زو منت نهی
نیست او جز کاسه و کفلیز دیگ رزق را
به که باشد کاسه و کفلیز از منت تهی
آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهی
چشم آن دارم که: دیگر پای بر چشمم نهی
تا سر از جیب خجالت بر ندارد آفتاب
خیمه بر دامان صحرا زن چو ماه خرگهی
می روی بر اوج خوبی، فارغ از بیم زوال
[...]
با کسی کی میکنم در عشقبازی همرهی
من که دایم از دل خود میکنم پهلو تهی
از ضعیفی برنمیآید ز لب فریاد من
ناله هم آخر به عشقت کرد با من کوتهی
شغل عشقم کرد از سامان عالم بینیاز
[...]
حیرتی دارم حزین از حال ابنای زمان
کودنی چند، از چراگاه کمی و کوتهی
پوزهء دعوی گشاده ستند در میدان لاف
مبتدی ناگشته، چون گشتند یا رب منتهی؟
دیده از بینش معرا، سینه از ادراک پاک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.