یار اگر با ما ز راه لطف بنشیند دمی
در جوارش در شود شادان که دارد همدمی
همچو غمگینی که بهر خویش خواهد غمگسار
دل ز هجر یار مجروح است و جوید مرهمی
اهل رازی کو که با او باز گویم راز دل
میروم هر دم به سویی تا بجویم محرمی
شانهام خم گشت زیر بار غمها باز هم
هر دم از هر سوی آید روی غمهایم غمی
آتش دل را نشاند قطره اشکی بلی
گل شود شاداب و خندان در چمن از شبنمی
بر کشد از دل خروش از موج اشکم وحدتا
گر کسی دیدهست امواجی خروشان از یمی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: غزل درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی است. شاعر از لذتی که حضور یار به او میدهد سخن میگوید و این که با بودن او، دلش شاد میشود. او همچنین از غم و کسالت خود سخن میگوید و از جستجوی کسی برای در میان گذاشتن راز دلش و آرامش خاطر میطلبد. شاعر به نزدیکی و دوری عشق اشاره میکند و به تکرار غمها و بار سنگین آنها اشاره دارد. در پایان، بیان میکند که اشکهایش میتواند دلش را آرام کند و این احساسات متلاطم همچون امواج دریا هستند.
هوش مصنوعی: اگر یار با محبت و نیکی لحظهای کنار ما بنشیند، در آن لحظه، ما خوشحال خواهیم شد چرا که او همراه ماست و تنهایی احساس نمیکنیم.
هوش مصنوعی: شخصی که به شدت ناراحت و غمگین است، مانند کسی که به خاطر جدایی از معشوقش درد و رنج میکشد، به دنبال تسکینی برای دردی که احساس میکند، میگردد.
هوش مصنوعی: من در جستجوی کسی هستم که بتوانم در مورد رازها و دلخوشیهایم با او صحبت کنم. هر روز به جایی میروم و به دنبال کسی میگردم که بتوانم با او نزدیک شوم و احساساتم را در میان بگذارم.
هوش مصنوعی: شانهام به خاطر بار سنگین اندوههایم خم شده، اما هر لحظه از هر طرف، غمی جدید به غمهایم اضافه میشود.
هوش مصنوعی: آتش درون دل میتواند با یک قطره اشک خاموش شود، و همین اشک میتواند مانند شبنم باعث شادابی و سرزندگی گلها در چمن شود.
هوش مصنوعی: خشم و اندوهی که از درونم بیرون میآید، مانند امواج پرهیجان دریا است، اگر کسی چنین امواجی را از یک دریا دیده باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر نشینم با تو در خلوت به شادی یک دمی
از غبار خود نبیند چشم دل دیگر نمی
حاصل از عالم دمی دانم که گویم با تو راز
اهل دلرا زین دمی خوشتر ز ملک عالمی
ایدل از دلبر مدار امید شادی بهر آنک
[...]
ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی
رهروان راه عشقت هر دمی در عالمی
با کمال قدرتت بر عرصه ی ملک قدم
هر تف آتش خلیلی هر کف خاک آدمی
طور سینا با تجلی جمالت ذره ئی
[...]
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
[...]
گوهر دریای وحدت آدم است، ای آدمی
گر چو آدم سر اسما را بدانی آدمی
زنده باقی شو، ای سی و دو نطق لایزال
حاکم نطقی و نطق عیسی صاحب دمی
گر ببینی صورت خود را به چشم معرفت
[...]
موج زن می بینم از هر دیده طوفان غمی
می رسد در گوشم از هر لب صدای ماتمی
اهل عالم را نمی دانم چه کار افتاده است
اینقدر دانم که در هم رفته کار عالمی
زاشک محتاجان به هر سو سایلی بین غرق خون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.