سرت گردم ای ساقی سیمتن!
بسی کن علاج دل زار من
مرا از می عشق، سرمست کن
که من نیستم ازمی ام هست کن
بده یک دو جام از می بی غشم
که از زور مستی کند سرخوشم
گشایم زبان را به صد احترام
به مدح پسر عم خیر الانام
سر سروران، شاه دلدل سوار
علی ولی صاحب ذوالفقار
علی آن نهنگ یم پردلی
نبی را وصی و خدا را ولی
علی مظهر قدرت داور است
علی وارث علم پیغمبر است
علی شافع روز محشر بود
علی زوج دخت پیمبر بود
به طفلی زهم بردرید اژدرا
از آن روز شد نام او حیدر را
به دلدل اگر هی کند در مصاف
کشد از کمر، تیغ خارا شکاف
بریزد ز پیکر سر پردلان
چو برگ درختان، ز باد خزان
کشد گر ز دل نعرهٔ حیدری
شکافد ز هم زهرهٔ لشگری
نباشد ز گردان و، گردکشان
همآورد او هیچ کس در جهان
عدو را به یک ضربت ذوالفقار
به بالای مرکب کند او چهار
به مردی در از حصن خیبر بکند
به ارکان خیبر تزلزل فکند
بکند آن چنان آن در آهنین
که جبریل گفتش هزارآفرین
به مرحب چو زد تیغ کین بی دریغ
شد از تنگ اسبش برون برق تیغ
سر عمروبن عبدود را برید
تنش را به خاک مذلت کشید
به آن زور و بازو و، آن ذوالفقار
به آن صولت و، شوکت و، اقتدار
به آن پنجهٔ دست خیبر گشا
ندانم کجا بود در کربلا
در آن دم که عباس نام آورش
دو دستش جدا گشت از پیکرش
چو از بهر هیجا کمر تنگ بست
سکینه یکی مشک خالی به دست
بیآمد به نزدیک آن شهریار
بگفتا که ای عم والا تبار!
مرا تشنگی برده آرام و تاب
دلم سوزد از بهر یک قطره آب
چو عباس بشنید از او این سخن
شد آب از خجالت چو سوز محن
گرفت از سکینه همان خشک مشک
ز مژگان فرو ریخت بر چهره اشک
روان شد به میدان، چو شیر ژیان
همی حمله ور گشت بر مشرکان
بیفشرد در جنگ پای ثبات
رسانید خود را به شط فرات
ز شط، کرد آن مشک را پر ز آب
درآویخت بر دوش خود با شتاب
کفی آب برداشت آن نور عین
بیاد آمدش لعل خشک حسین
فرو ریخت آب وز شط شد برون
لب تشنه و، با دلی پر زخون
کشید از کمر، تیغ آن شیر گیر
بر آن ناکسان، حمله ور شد چو شیر
یل صف شکن، شبل شیر اله
بزد خویش را بر صف آن سپاه
چو شیر ژیان، نعره از دل کشید
صف کوفی و شامی از هم درید
شکست آن سپه را سراسربه هم
رساند مگر آب، سوی حرم
گرفتند گرد وی از چارسو
ز کین تنگ کردند میدان بر او
فکندند آن فرقهٔ نابکار
دو دست از تنش از یمین و یسار
یکی می زدی نیزه بر پیکرش
یکی تیغ الماس گون، بر سرش
ز بس تیر بنشست بر پیکرش
قبا چون زره گشت اندر برش
به ناگاه تیری به مشکش رسید
شد عباس از بخت خود ناامید
نه بر تن، دگر طاقت تاب داشت
نه بر دوش مشکش، دگر آب داشت
برون کرد پا از رکاب آن زمان
بیفتاد بر خاک و،بسپرد جان
تنش را ز خنجر، نمودند پاک
فکندند او را خسان، روی خاک
شد از ضربت نیزه و تیغ تیز
تن نازپرورد او ریز ریز
به تن «ترکیا» جامه را چاک کن
فشان آب دیده به سر خاک کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ارادت به حضرت علی (علی) و فضایل اوست. شاعر ابتدا از ساقی میخواهد که او را با می عشق سرمست کند و سپس به مدح حضرت علی میپردازد. او علی را به عنوان ولی خدا، وصی پیامبر و شجاعترین جنگجوی زمان توصیف میکند که در میدان جنگ به دشمنان ضربه میزند و از دلاوریهای او در جنگ خیبر و کربلا یاد میکند.
در ادامه، به دلاوریهای عباس ابن علی در کربلا اشاره میشود؛ وقتی او برای آوردن آب به میدان میرود، با دشمنان میجنگد و در نهایت به دلیل تشنگی و تیرهایی که بر او اصابت میکند، به زمین میافتد. شاعر با احساساتی عمیق و تصویرسازیهای قوی، وضعیت عباس را توصیف میکند و حماسه و فداکاریهای او را در راه امام حسین (ع) به تصویر میکشد. در پایان، شاعر از خوانندگان میخواهد تا بر خاک عباس اشک بریزند و یاد او را گرامی دارند.
هوش مصنوعی: ای ساقی زیبا، جانم فدای تو! لطفاً دل شکستهام را درمان کن.
هوش مصنوعی: مرا با عشق و شوقی خوشی بخش که من دیگر از خودم بیخبرم و فقط نیاز به سرمستی و نشاط دارم.
هوش مصنوعی: به من دو جام از این می بدون کدورت بده که از شدت مستی خوشحال و شاداب هستم.
هوش مصنوعی: با احترام بسیار، زبانم را میگشایم تا در ستایش پسر عم خیر البشر صحبت کنم.
هوش مصنوعی: یاری که بر سر سروران بر زبانها مینشیند، شاهی مهربان و شجاع است که بر اسب نشسته و دقت کن، او علی است که شمشیر ذوالفقار را در دست دارد.
هوش مصنوعی: علی، همانند یک نهنگ بزرگ در دریای دلیران است و او وصی نبی و ولی خداوند به شمار میرود.
هوش مصنوعی: علی نماد قدرت و عدالت خداوند است و او حامل و ادامهدهنده علم پیامبر میباشد.
هوش مصنوعی: علی در روز قیامت شفاعتکننده است و او همسر دختر پیامبر بود.
هوش مصنوعی: از آن روزی که اژدها به کودکی رحم نکرد و او را از هم درید، نام او حیدر شد.
هوش مصنوعی: اگر دل شجاعت به خرج دهد و در نبرد برآید، با نیرویی همچون تیغ سخت، همه موانع را پشت سر خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: دلهای پرخالی مانند برگهای درختان در پاییز تحت تاثیر وزش باد خزان، از هم میریزد و جدا میشود.
هوش مصنوعی: اگر از دل نعرهای به مانند نعرهی حیدر بوم، برآورده شود، زهره و دلیران لشکر به دو نیم خواهند شد.
هوش مصنوعی: در این جهان هیچ کس نمیتواند با او در میدان مبارزه همسطح و همتراز باشد.
هوش مصنوعی: با یک ضربهی شمشیر ذوالفقار، دشمن را از اسبش به زمین میاندازد.
هوش مصنوعی: مردی به نام علی، به تنهایی دیوارهای محکم خیبر را شکست و پایههای آن را متزلزل کرد.
هوش مصنوعی: او به قدری به قدرت و توانایی دست یافت که فرشته جبریل نیز به او آفرین گفت و شگفتزده شد.
هوش مصنوعی: وقتی دشمن با شمشیرش حمله کرد و بیرحمی نشان داد، از اضطراب و فشار، اسبش به سرعت شروع به فرار کرد.
هوش مصنوعی: عمر بن عبدود را کشته و سرش را از بدنش جدا کردند و بدنش را به خاک ذلت انداختند.
هوش مصنوعی: به آن قدرت و نیرویی که داری، به آن شمشیر معروف و به آن هیبت و عظمت و توانایی که از آن برخورداری.
هوش مصنوعی: نمیدانم آن دستان قوی و شجاع که در نبرد خیبر بر دشمنان پیروز شد، در کربلا کجا بود.
هوش مصنوعی: در زمانی که عباس، مرد نامی و دلیر، دستانش از بدنهاش جدا شد.
هوش مصنوعی: وقتی که برای رفتن به جنگ آماده میشد، سکینه یکی از مشکهای خالی را در دست گرفت.
هوش مصنوعی: او به نزد آن پادشاه نزدیک رفت و گفت: ای عموی بزرگ و محترم!
هوش مصنوعی: من در情 و دلتنگی و بیتابی غرق شدهام و قلبم به خاطر یک جرعه آب میسوزد.
هوش مصنوعی: عباس وقتی این را شنید، به خاطر شرمندگی، مانند آبی که سوزش را حس کند، تحت تاثیر قرار گرفت.
هوش مصنوعی: سکینه به خاطر غم و اندوه، اشکهایش را مانند مشک خشک بر چهرهاش ریخت.
هوش مصنوعی: او به میدان رفت و همچون شیر شجاع، به دشمنان حمله کرد.
هوش مصنوعی: در جنگ، خود را با تمام قدرت حفظ کرد و به رود فرات رسید.
هوش مصنوعی: از کنار رود، آن فرد مشک را پر از آب کرد و با سرعت آن را بر دوش خود انداخت.
هوش مصنوعی: زنی در کنار آب با دست خود آب برداشت و یاد لعل خشک حسین بر او الهام شد.
هوش مصنوعی: آب از کنار رودخانه سرازیر شد و فردی تشنه از آن بیرون آمد، در حالی که دلش پر از غم و درد بود.
هوش مصنوعی: او تیغ را از کمر کشید و مانند یک شیر بر ناخلفان حملهور شد.
هوش مصنوعی: جوانی که در میدان جنگ، پیشتاز و شجاع است، پسر شیر خدا، دشمنان را به چالش میکشد و خود را در صف آن گروه قرار میدهد.
هوش مصنوعی: شیر جنگلی با قدرت و شجاعت خود فریادی از دل کشید و صفهای کوفی و شامی را از هم پاشید.
هوش مصنوعی: شکست آن سپاه همه جا را پر از همهمه و آشفتگی کرد، ولی تنها آب بود که راهش به سوی حرم را یافت.
هوش مصنوعی: از همه طرف به خاطر کینهای که داشتند، اطراف او را گرفتند و میدان را بر او تنگ کردند.
هوش مصنوعی: آن گروه بدکه با بیرحمی، هر دو دست او را از بدنش جدا کردند، یک دست را از طرف راست و دیگری را از طرف چپ.
هوش مصنوعی: یک نفر بر بدن او نیزه میزد و دیگری با شمشیر الماسمانند، بر سر او ضربه میزد.
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه تیرها بر بدن او نشستند، لباسش مانند زره سخت و محکم شد.
هوش مصنوعی: ناگهان تیری به مشک عباس برخورد کرد و او از شانس خود ناامید شد.
هوش مصنوعی: نه توان تحمل سنگینی بر تنش را داشت و نه دیگر بر دوش مشکِ آبش، آبی باقی مانده بود.
هوش مصنوعی: زمانی که از چنگ سوار بیرون آمد، بر زمین افتاد و جانش را تسلیم کرد.
هوش مصنوعی: او را با خنجر کشتند و بدنش را بهطور ناپاک بر روی زمین انداختند.
هوش مصنوعی: تن لطیف و نرم او به خاطر ضربات نیزه و تیغ تیز، به تکههای کوچک تقسیم شده است.
هوش مصنوعی: به لباس دختر ترک، چاکی ایجاد کن و اشک هایت را بر روی خاک بریز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.