وه که محرم در حریمش غیر و من اندر درم
شیوه دلبر گر اینست چون ازین دل بر برم؟!
در مقام وصل بانگ بیمحل دارد رقیب
میکند گوش خرد را صوت این انکر کرم
در ره عشق تو گشتم پادشاه عاشقان
مسند غم تختگاهم چهره اصفر فرم
در تمنای غبار نقش پایت خاک به
یابد از ظل همای دولت ار افسر سرم
از هجوم داغ عشقت شد دلم آتش نصب
چون سمندر خو به آتش گیر زین مجمر مرم
آنقدر جمعیت شوقت سرشک ایجاد کرد
از هجوم اشک حسرت گشت تا بستر ترم
طغرل از قید سر زلفش کجا خواهم رسید
تا ابد در بوته غم سازد او اخگر گرم؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دوستی عمیق خود نسبت به محبوبش اشاره دارد. او احساس میکند که در محرمیت عاشقانهاش هیچ کس را جز معشوق نمیبیند و در غم محبت او غرق شده است. او همچنین از درد و سختیهای عشق سخن میگوید و به زیباییهای محبوب اشاره میکند که حتی در عذاب عشق نیز تسکیندهنده است. عواطف و احساسات شدید او باعث میشود که همواره در فکر معشوق باشد و درد و اشکهایش نشانههای عشق و شوق اوست. در نهایت، شاعر به ناامیدی از دست نیافتن به محبوب اشاره میکند و میگوید که همیشه در غم عشق او خواهد ماند.
هوش مصنوعی: آه که در حریم او کس دیگری نیست و من در درون آنجا هستم. اگر این رفتار دلبرانه باشد، پس از این دلستان چطور میتوانم دور شوم؟
هوش مصنوعی: در زمان نزدیکی و وصال، رقیب بیدلیل سر و صدا میکند و با صدای خویش، عقل و اندیشه انسان را تحت تأثیر قرار میدهد به گونهای که مثل کرم، گوش شنوا را کر میکند.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو به جستجو پرداختم و اکنون من پادشاه عاشقان هستم. جایگاه من در این مسیر، محلی پر از غم و اندوه است و چهرهام به خاطر این عشق زرد و پریشان شده است.
هوش مصنوعی: در آرزوی غبار پای تو، خاک از سایه و نشانی از دولت و مقام تو بهرهمند میشود، حتی اگر من با تاج و سر افراشته باشم.
هوش مصنوعی: عشق تو دلم را به شدت برانگیخته و شعلهور کرده است و حالا مثل سمندری که به آتش عادت کرده، دلم به این تلاطم و داغی عادت کرده است.
هوش مصنوعی: شوق و اشتیاق تو به قدری زیاد بود که باعث شد اشکهای حسرت بر چشمانم بریزد و به حدی برسد که تمام بستر من را تر کند.
هوش مصنوعی: از کجا میتوانم از دلدادگی و اسارت در زلف تو رهایی یابم؟ تا همیشه در آتش عشق تو بسوزم و درد بکشیم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معدن شادیست این معدن جود و کرم
قبلهٔ ما روی یار قبلهٔ هر کس حرم
مهتر شاهان گیتی را همیشه کهترم
گر بخدمت نامدم معذور دارد مهترم
من بدیوان و سرای پادشاه دیگرم
گرچه نگذارد که یک روز از در او بگذرم
هر دو درگه را یکی بینم همی چون بنگرم
[...]
ظاهر شده است اینجا معدن جود و کرم
قبلۀ ما روی دوست قبلۀ هر کس حرم
گرچه دربستم در مدح و غزل یکبارگی
ظن مبر کز نظم الفاظ و معانی قاصرم
بلکه در هر نوع کز اقران من داند کسی
خواه جزوی گیر آن را خواه کلی قادرم
منطق و موسیقی و هیات بدانم اندکی
[...]
هر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون میبرم
عالمی از عالم وحدت به کف میآورم
تخت و خاتم نی و کوس رب هبلی میزنم
طور آتش نی و در اوج انا الله میپرم
هرچه نقش نفس میبینم به دریا میدهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.