اگر هوشم کند چون شانه در زلفش شبیخون را
به یک مو بسته گردم سرنوشت بخت واژون را
به جز وحشت نباشد هیچ سرمشق خط عاشق
سیه از چشم آهو کن سواد لوح مجنون را!
نگردد جوهری همسنگ میزان سرشک من
که از یاقوت میباشد گرانی اشک گلگون را
ز بیتابی ندارد یک قلم تاب دماغ خط
به مو باید نوشتن از میانش حرف مضمون را!
به میدان شهادت گر شهید او نهای لیکن
به خون رنگین نما همچون شفق دامان گردون را!
صفا از عشق خواهی از درشتی سوی نرمی شو
تصرف نیست در پیراهن فولاد صابون را!
نباشد در مریض عشق غیر از وصل معجونی
که ره در نبض عاشق نیست انگشت فلاطون را!
کمالت هر قدر گر بیش باشد بخت کم باشد
بود قدر تنزل از ترقی بید مجنون را
بلند و پست ما را مانع جولان نمیگردد
که نبود امتیازی پیش عاشق کوه و هامون را!
چو شبنم در هوای مهر او سودای همت کن
که در بازار امکان نیست قدری فطرت دون را!
نهای آگه تو از ساز بم و زیر فنا هرگز
که نشنیدی صدای طشت کاف و کاسه نون را!
خوشا طغرل ازین یک مصرع بحر سخن بیدل
به چون و چند نتوان حکم کردن صنع بیچون را!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات و تفکرات عمیق عاشقانه است. شاعر از پیچیدگیهای عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او به سختیها و عذابهای عاشق اشاره دارد و بیان میکند که عشق به جز وحشت و دلتنگی نمیآورد. همچنین، از نادانی انسانها نسبت به حکمت و معنای عشق صحبت میکند و تأکید میکند که در عشق، هیچ چیز جز وصال معجون نیست. شاعر به تضادهای زندگی، مانند بلندی و پستی، و همچنین به تعبیر عشق به عنوان یک جست و جوی عمیق اشاره میکند. در نهایت، او به زیبایی و عظمت زبان شعر و قدرت آن برای بیان احساسات اشاره دارد و ابراز میکند که نمیتوان به سادگی جواهرات معنایی عشق را اندازهگیری کرد.
هوش مصنوعی: اگر عقل و فهم من مانند شانهای باشد که در میان زلفهایش گم شده، من یک موی او را به دست میگیرم و سرنوشت بخت خود را به هم میزنم.
هوش مصنوعی: عشق و دلباختگی تنها منبع الهام من شده است، و از درد و حسرت جز وحشت چیزی نمیبینم. چشمان آهو، نشان از عشق دیوانهوار من دارد و میخواهم در یاد و خاطرۀ عشق مجنون، تمام احساسات و نوشتههایم ثبت شود.
هوش مصنوعی: اشک من به اندازهای ارزشمند است که هیچ چیزی، حتی یاقوت، نمیتواند با آن مقایسه شود. غم و درد من آنقدر عمیق است که هر نوع زیورآلات گرانبها نمیتواند به آن بپردازد.
هوش مصنوعی: از شدت بیتابی، خودکار نمیتواند به خوبی بنویسد؛ برای نوشتن حرف اصلی مضمون، باید از میان آن خطی که به دقت کشیده شده، عبور کرد!
هوش مصنوعی: اگر خودت به میدان شهادت نمیروی و شهید نمیشوی، لااقل کاری کن که دامان آسمان را به رنگ خونین زینت ببخشی، مانند شفق که آسمان را به سرخی میآورد.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که زندگیات پر از آرامش و عشق باشد، باید از خویشتن سخت و خشن فاصله بگیری و به نرمخویی و محبت رو بیاوری. هیچ چیز نمیتواند بر روی سختی مقاومت کند، حتی اگر به سختی و استحکام فولاد باشد، باز هم برای پاک کردن آن به نرمی و لطافت نیاز است.
هوش مصنوعی: در عشق، هیچ دارویی جز وصال وجود ندارد، زیرا در دل عاشق نشانهای از بیماری نیست که به راحتی قابل تشخیص باشد، مانند رد انگشت فلاطون در اندیشۀ عمیق!
هوش مصنوعی: هرچه کمال و شایستگی انسان بیشتر باشد، شانس و بخت او کمتر خواهد بود. همچنین، ارزش و جایگاه فرد ممکن است به خاطر پایین آمدن و نزولش از اوج ترقی، کمتر شود؛ مانند مجنون که در حال هجوم عاشقانهاش به حالت جنون درآمده است.
هوش مصنوعی: عشق و علاقه به یکدیگر ما را از هر مانعی عبور میدهد و هیچ تفاوتی بین ما وجود ندارد؛ چه کوهها بلند باشند، چه دشتها هموار.
هوش مصنوعی: چون شبنم که به عشق او در فضایی خوشدل است، تلاش کن و ارادهای نیکو داشته باش، چرا که در دنیای ممکنات، جایی برای روحی پایینتر از خودت وجود ندارد!
هوش مصنوعی: آیا تو از ساز و نغمههای دلانگیز باخبر هستی؟ هرگز صدای طشت و کاسه نان را نشنیدهای!
هوش مصنوعی: خوشا به حال طغرل که با یک جملهاش نمیتوان در مورد هنر و خلاقیت بدون نقص او قضاوت کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اثرها بنگر اما ازتصرف دم مزن بیدل
به چون وچند نتوان حکمکردن صنع بیچون را
همین شعر » بیت ۱۲
خوشا طغرل ازین یک مصرع بحر سخن بیدل
به چون و چند نتوان حکم کردن صنع بیچون را!
کنون دانم که با مردم بدل میلست گردون را
که بر تخت شهی بنشاند شاهشناه فضلون را
یکی سر بود میران را یکی تاجست شاهان را
یکی مه بود ماهان را یکی مهر است گردون را
یکی از هفت گردونست عالی همتش برتر
[...]
چو خواهی برد روزی عاقبت این جان مفتون را
گه از گاهی به من بنمای باری صنع بیچون را
تو می کن هر چه خواهی، من نیارم دم زدن زیرا
که گر چه خون کند سلطان، نیارند از پی خون را
نخواهم داد دربان ترا بهر درون زحمت
[...]
شب غم دیو باد آهم از جا برد گردون را
فرو برد اژدهای سیل اشکم ربع مسکون را
به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را
که ناز خیمه لیلی است در سر، داغ مجنون را
به مژگان تر من قطره خون را تماشا کن
ندیدی گر به دوش کوهکن تمثال گلگون را
نظربندست عاشق رو به هر جانب که می آرد
[...]
گرفتم در نظر، هر جا شدم، آن قد موزون را
خیابان کردم از یک سرو، بر خود کوه و هامون را
مربی گر نباشد آفتاب طلعت لیلی
که میسازد نگین حلقه اطفال مجنون را
تلاش خودشناسی، شیوه آزادگان باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.