تا قماش حسن او را کاروان از ناز بود
مشتری را محمل سودا جرس آواز بود
مردم از حسرت که زاستغنا نمیگوید سخن
یاد ایامی که لعل او مسیح اعجاز بود!
قامتش در بوستان حسن دیدم جلوهگر
در میان نونهالان چمن ممتاز بود
از صبا تا مژده پیغام دیدارش رسید
چشم امیدم به راه انتظارش باز بود
منشی صبح ازل زد قرعه فال مرا
عاقبت مرغ دلم در چنگ این شهباز بود
دانه خالش بسان کهربا دل میکشد
افعی زلف کج او سخت افسونساز بود
داشت چشم ساحرش در ملک دین یغماگری
تا کمان ابرویش را غمزه تیرانداز بود
از جدایی همچو نی انجام عمرم ناله شد
لالهسان داغ دلم از حسرت آغاز بود
در ازل صید معانی بال تیهو را کشاد
طغرل ما از پیش آن روز در پرواز بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و عشق و حسرت به معشوق است. شاعر به وصف حسن و زیبایی معشوق میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او از دلتنگی و انتظار دیدار معشوق و تأثیر جدایی بر روح و جانش سخن میگوید. همچنین، زیباییهای طبیعی و نمادهای مختلفی که مرتبط با عشق و جذبه هستند، در شعر به تصویر کشیده شدهاند. شاعر در نهایت به یک حس جدایی و درد ناشی از آن اشاره میکند که همچون نوای نی، فریاد دل اوست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی او به دلها شوق و علاقه میبخشد، مشتریان حاضرند به خواستههای خود دست یابند و در این حال، صدای جرس به نشانه فروش و خرید به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر نداشتن چیزی که میخواهند، از حسرت و افسوس سخن میگویند و یاد روزهایی میکنند که آن شخص محبوبشان، مثل مسیحی که معجزه میکند، زیبا و دلانگیز بود.
هوش مصنوعی: در میان گلها و گیاهان جوان، زیبایی و قد او به خوبی جلوهگری میکرد و خاص بودنش چشمها را به خود جلب میکرد.
هوش مصنوعی: تا نسیم صبحگاهی پیغام ملاقات او به من رسید، چشمانم همواره به راه انتظارش دوخته شده بود.
هوش مصنوعی: منشی صبح ازل به من خبر داد که سرنوشت من چه خواهد بود و نتیجه آن این است که در نهایت، دل من به دست این پرنده قوی و شایسته افتاده است.
هوش مصنوعی: دانهای که از آن صحبت میشود، به رنگ و جلا مانند کهرباست و این موضوع باعث میشود که افعی به آن جذب شود. زلف کج او هم به شدت جذاب و افسونکننده به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: چشم جادویی معشوقهاش در دنیای عشق مانند دزدی است، زیرا کمان ابرویش به گونهای است که تیر غمزهاش به دل مینشیند.
هوش مصنوعی: از دوری و جدایی، زندگیام به اندازهی نی پر از ناله و گریه شده است. دلم مثل گل لاله، داغ و غمگین است و این غم از حسرتی که در دل دارم، شروع شده است.
هوش مصنوعی: در آغاز، شکار معانی را مانند پرندهای که بال دارد، گشود و طغرل ما از قبل از آن زمان در حال پرواز بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شب که در بزم ادب قانون حیرتساز بود
اضطراب رنگ برهم خوردن آواز بود
در شکنج عزلت آخرتوتیا شد پیکرم
بال وپر بر هم نهادن چنگل شهباز بود
صافی دل کرد لوح مشق صد اندیشهام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.