مژده بلبل راکه آمد گل بباغ شاخسار
شددگر صحن چمن چون محفل از رخسار یار
سبزه را افراخت قامت از نم فیض هوا
لاله را افروخت عارض از دم گرم بهار
همچون نخل طور آتش می دمد از شاخ گل
چون تنور نوح می جوشد زلال از چشمه سار
جوش گل بنگر که نتواند فراهم آورد
بلبلی از بهر طرح آشیان یک مشت خار
بسکه طرف گلستان جوش طراوت می زند
از زمین از سعی صرصر برنمی خیزد غبار
در چمن از فیض ترتیب هوا آسیب نیست
دست گلچین را چو دامان تماشائی ز خار
ای حریفان خنده کبک و نوای عندلیب
بر فراز کوهسار و در نشیب مرغزار
می کند ترغیب مستان را بگلگشت چمن
می کند تکلیف، رندان را بسیر کوهسار
از نوای بلبلان مست در صحن چمن
وزلقای شاهدان شوخ در شهر و دیار
غم بخود لرزد چو از سیمای سلطان لشکری
گل بخود بالد چو از غوغای لشکر شهریار
بلبل باغ و حریف دیر و هنگام صبوح
اینک اینک کرده از مستی غزلخوانی شعار
این بتوصیف شراب ارغوان در میکده
آن بتعریف هوای بوستان در لاله زار
وقت آن آمد که در صحن چمن گردند باز
شادمان وبهره مند وتر دماغ و کامگار
بلبل از سیمای گل چون قمری از بالای سرو
ساقی از مینای می چون عاشق از رخسار یار
می کند مشاطه باد سحر آراسته
نوعروسان گلستان را به این نقش و نگار
تا ترا دانا کند از حکمت یزدان پاک
تا ترا بینا کند بر قدرت پروردگار
ساحت گلزار در چشمم چو دختر خانه ای است
روشنت گردد اگر از دیده بر درای غبار
کز پی ارشاد مرغان چمن گسترده است
حکم ایزد سرو از گلبن حصیر از خارزار
تا فشاند واعظ بلبل گلاب موعظه
تا گشاید عابد سوسن زبان اعتذار
مرحبا حکمت که در صحن چمن انداخته
حبذا قدرت که در گلزار کرده آشکار
از شکوفه سبحه بهر خرقه پوش نسترن
وزسمن سجاده بهر شبنم شب زنده دار
بسکه بر خاک چمن روی تضرع سوده اند
از هراس و بیم و خوف و وحشت پروردگار
ارغوان بین لعل رنگ و یاسمن سجاده گون
گل نگر خونین حبین سنبل نگرنیلی عذار
صبح و شام از حسرت او بر دهان انگشت سرو
روز و شب در خدمت او بر کمر دست چنار
گاه می خندد ز حکمش برق تابان قاهقاه
گاه می گرید زبیمش ابر نیسان زار زار
لاله سرخوش زمینای عطایش باده نوش
نرگس مخمور از جام سخایش میگسار
سرزد از جوش بهار طبع رنگین مطلعی
از نهال خامه ام ناهیدگل از شاخسار
تا نباشم در شمار بیغمان روزگار
ای جگر آهی بکش ای چشم تر اشگی ببار
پیش ما قدری نباشد دیده بی اشگ را
چون صدف شد بی گهر افتاد ز چشم اعتبار
گر رسد از اشگ گرم من بدریا قطره ای
ورکشم در بوستان از سینه آهی شعله بار
هر حبابی بر لب دریا شود تبخاله ای
بر رخ گلها کند هر شبنمی کار شرار
گریه دلتنگیم ترسم که از خاطر رود
خنده ام از بسکه می آید باهل روزگار
صحبت ابنای دنیا پر مکرر گشته است
وقت آنکس خوش که کنج عزلتی کرد اختیار
گوشه گیران از حوادث در حصار راحتند
از خطر ایمن شود کشتی که آید بر کنار
بسکه با غم های عالم گرم الفت گشته ام
نگذرد یاد سرورم در دل امیدوار
هر زمان در بحر غم از طالع برگشته ام
موج سانم می زند بر سینه دشت و کنار
تیره بختی را تماشا کن که در آغاز عشق
روزگارم کرد از کین مبتلا ی هجر یار
تا بکی باشم براه وعده ات در انتظار
ای ترا با عاشقان دایم فراموشی شعار
داغها دارم بدل از جور هجرت دور نیست
سر زند گر تا بحشرم لاله از خاک مزار
بی گل روی تو از بس چون خزان افسرده ام
خار در چشمم خلد از جلوه فصل بهار
دست بیتابی مبادا خار دامانت شود
همچو گل برچیده دامان بر مزارم کن گذار
چشم من چون دیده روزن نمی آید بهم
بسکه حیران مانده از شوقت براه انتظار
کی زیادت می توانم رفت از تأثیر ضعف
ناتوانی های من آید مرا آخر بکار
ای که چشم سرمه سایت آخته تیغ ستم
وی که حسن نیمرنگت ریخته خون بهار
من ندیدم در جهان از غمزه ات خونریزتر
جز گه رزم عدو بر دست حیدر ذوالفقار
ای بعهد خسرو عدلت جفا بی دسترس
وی بدور شحنه حزمت ستم ناپایدار
جو دعامت هر کجا برقع گشاید از جبین
ابر دریا دل فشاند آب خجلت از عذار
چون سموم خشم تو بر عرصه هیجا رود
چون شمیم خلق تو در بزم گردد مشگبار
آن کند با دوستان مهرت که با گلشن نسیم
و آن کند با دشمنان قهرت که صرصر با غبار
اوج عرش و ذات تو چون یوسفست و قعر چاه
سطح ارض و شخص تو پیغمبر و در جوف غار
کاسه دریوزه در کف بحر گیرد از صدف
گاه احسان چون شود ابر کفت گوهر نثار
جود در طبعت مکین همچون جواهر در جبال
فیض با ذاتت قرین همچون لآلی در بحار
گرچه باشد اختیار عالمی در دست تو
دست زرپاش تو در ریزش بود بی اختیار
گر نباشد آسمان در جستجویت پس چرا
چون دل عاشق زتاب هجر باشد بیقرار
ای سرافرازی که نعل مرکبت را می سزد
گر هلال آسانماید چرخ زیب گوشوار
چون نماید در مدیحش نکته سنجی خامه ام
مرکبی کورابود چون حیدر صفدر سوار
لوحش الله گرم جولانی که باشد برق تاز
همچو آهی کز دل تنگی جهد بی اختیار
بسکه باشد سخت پی گرپا بیفشارد بکوه
باز می ماند بسنگ خاره اش راه گذار
چار خصلت رایض تقدیر آورد از ازل
گشت او را از پی کسب هنر آموزگار
جلدی کوشش ز سیل و خوش عنانی از نسیم
تندی پویش ز برق و گرم تازی از شرار
جای آن دارد که از مهر آورد خنگ سپهر
چون عنان در گردنش دست و چو تنگش در کنار
کی بتوصیف جلالت می توان پرداختن
ای که اوصافت نیاید همچون انجم در شمار
نزد دانای خرد پرور عجب نبود که بود
مدعی را در خلافت با وجودت اقتدار
کآسمان را سعد و نحسست و زمین را لعل و سنگ
در چمن خارست و گل، در انجمن اغیار و یار
بی سخن بر نقص او را کش گواهی می دهد
گر طرف سازد صدف را کش بدر شاهوار
یا که خورشید درخشان را بسنجد باسها
یا ز سیم قلب کوبد در ترازوی عیار
مانده ام تا از درت محروم ای بحر کرم
گشته ام تا از برت مهجور ای کوه وقار
چون شفق در خون تپیده چون گلم خونین جگر
چون هلالم قد خمیده چون سحابم اشگبار
چون درآید در ضمیرم باد طوف مرقدت
می برم فیضی که عاشق می برد از وصل یار
آستانت را که باشد مهبط انوار قدس
بوسه ها دارم نیاز و سجده ها دارم نثار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره بهار و زیباییهای طبیعی آن، از جمله گلها و پرندگان، نوشته شده است. شاعر به وصف شور و شوق بلبلان و blooming flowers میپردازد و از آثار عشق و زیبایی در طبیعت و درون انسانها سخن میگوید. او به تداخل شادی و غم در زندگی اشاره میکند و به انتظار عاشقانه خود از معشوق پرداخته است. حسرت، عشق و زیباییهای بهاری در این شعر به زیبایی به یکدیگر گره خوردهاند و شاعر در تلاش است تا به عمق احساسات و تجارب انسانی بپردازد، و در نهایت از درگاه خداوند جستوجو میکند.
هوش مصنوعی: بلبلی خوشحال خبر میدهد که گل به باغ آمده است. حالا فضای چمن به شادابی و زیبایی مانند مجلسی است که از چهره محبوب پر شده.
هوش مصنوعی: سبزه به خاطر رطوبت و لطافت نسیم بهاری قد کشیده و گل لاله نیز به خاطر این گرما و نشاط بهاری، زینت و رنگ خاصی پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: به مانند درخت نخل که از بالایش آتش میجوشد، از شاخههای گل نیز آتش بیرون میآید. همچنین، مانند تنور نوح که آب زلال از چشمهسار به جوش میآید، این زیبایی و حیات در طبیعت جریان دارد.
هوش مصنوعی: به تماشا بایست که چگونه گلها نمیتوانند برای بلبل، که آرزو دارد آشیانهای بسازد، تنها با یک مشت خار محیطی فراهم کنند.
هوش مصنوعی: به خاطر طراوت و شادابی گلستان، زمین آنقدر سرشار از زندگی است که حتی باد سرد صرصر هم نمیتواند غبار بلند کند.
هوش مصنوعی: در چمن به خاطر هوای خوب و لطیف، هیچ آسیبی به گلچین نمیرسد، چون مانند دامن زیبا، خارها او را آزار نمیدهند.
هوش مصنوعی: ای دوستان، صدای خنده کبک و آواز بلبل را که در بالای کوهها و در دشتها شنیده میشود، به یاد بیاورید.
هوش مصنوعی: مستمندان را به زیباییهای باغ دعوت میکند و به آنها حال و هوای خاصی میبخشد، در حالی که رندان را در دل کوهها به وظیفه و مسئولیتهایشان متوجه میسازد.
هوش مصنوعی: از صدای دلنشین بلبلها در باغ و چمن لذت ببر و به تماشای زیباییهای ناز و بازیگوشی معشوقان در شهر و دیار بپرداز.
هوش مصنوعی: غم به خود میلرزد وقتی که سلطان ظاهر میشود، و مانند گلی که در هیاهوی سپاه شهریار رشد میکند.
هوش مصنوعی: در باغ، بلبل و دوست قدیمی در وقت سحر از خوشحالی و مستی شعری میخواند و شاداب است.
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف شراب قرمزرنگ در میکده و همچنین به تعریف هوای خوش و دلپذیر باغها در محل شکوفههای لاله پرداخته شده است.
هوش مصنوعی: زمانی فرارسیده است که در فضای چمن سرشار از شادی و خوشی، افراد دوباره گردهم آیند و از زندگی به خوبی بهرهمند شوند و لذت ببرند.
هوش مصنوعی: پرندهای که به زیبایی گل نگاه میکند، مانند قناری که از بلندی درخت سرو مینگرد، و مانند آن، ساقی که از جام شفاف شراب به زیبایی مینگرد، به نوعی شبیه دلدادهای است که محو چهره محبوبش شده است.
هوش مصنوعی: در صبحگاه، نسیم ملایم به آرامی به گلها و زیباییهای طبیعت جلوهای تازه میبخشد، همچون آرایشگری که با دقت و هنر، عروسهایی را که در باغ گلستان آماده شدهاند، تزیین میکند.
هوش مصنوعی: این جملات به این مفهوم اشاره دارند که دانش و حکمت الهی انسان را آگاه و بینا میکند، به گونهای که فرد قادر به درک تواناییها و عظمت خداوند میشود.
هوش مصنوعی: باغ و گلزار در نظرم مانند دختری است که در خانهاش میدرخشد. اگر غبارها از چشمانم پاک شود، زیبایی او را بهتر میبینم.
هوش مصنوعی: به دنبال هدایت پرندگان، فرمان خداوند، سرو را از باغ گل و حصیر را از خارستان پخش کرده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که واعظ گلهای زیبا را در سخنانش منتشر کند، عابد نیز باید در برابر خداوند به اعتذار و طلب بخشش بپردازد.
هوش مصنوعی: خوش آمدی به حکمت که در فضای بهار نمایان شده، چه خوب است قدرتی که در باغ گل خود را نشان داده است.
هوش مصنوعی: از شکوفههای نسترن برای پوشاندن خرقه و از عطر گل برای سجادهام در شب زندهداری استفاده میکنم.
هوش مصنوعی: افراد به قدری بر روی زمین چمن سجده کردهاند و دست به دعا زدهاند که از ترس و هراس نسبت به پروردگار به این عمل روی آوردهاند.
هوش مصنوعی: در اینجا به گلهای مختلف و زیبایی آنها اشاره شده است. رنگ ارغوانی مانند لعل و یاسمن، زیبایی را به تصویر میکشد. همچنین به گلهایی مانند سنبل و نیلی که هرکدام نماد عشق و زیبایی هستند، توجه شده است. به نوعی میتوان گفت که همه اینها نشاندهندهی جذابیت و لطافت موجود در دنیای طبیعت هستند.
هوش مصنوعی: هر صبح و شام، به خاطر حسرت او، انگشت حسرت به دهان میزنم و روز و شب در خدمت او همچون دستان درخت چنار مراقب و دست به کمر ایستادهام.
هوش مصنوعی: گاه قهری از او پدیدار میشود که مانند کرسی پر طوفان و رعد و برق خندهآور است و گاه به قدری میترسد که به سوز و گداز میافتد، همچون ابری که در فصل بهار زار زار میگرید.
هوش مصنوعی: گل لاله با شوق و شادابی در زمینش در حال نوشیدن شراب است، و گل نرگس که مست از بادهای است که از جام سخاوت و بخشش مینوشد.
هوش مصنوعی: بهار با طراوت و جذابیتش، الهامبخش من شده و باعث شده تا نغمهای زیبا و رنگین خلق کنم. گویی مانند گل ناهید که از شاخسار میروید، من نیز از دل طبیعت و بهار، اثر هنری جدیدی را به وجود آوردهام.
هوش مصنوعی: تا زمانی که من در جمع بیغمها قرار نگیرم، ای دل غمین، آهی برکش و ای چشمان اشکبار، اشکی بریز.
هوش مصنوعی: اگر کسی در حضور ما دچار بیاحساسی و بیخودیت شود، مانند صدفی خواهد بود که بدون دُر است و اعتبارش از بین میرود.
هوش مصنوعی: اگر قطرهای از اشک گرم من به دریا برسد، و اگر از سینهام آتشی ناشی از آه برافروخته شود، در آن صورت...
هوش مصنوعی: هر حبابی که بر روی آب دریا شکل میگیرد، مانند بخاری است که وقتی به گلها میافتد، اثر خاصی بر آنها میگذارد. همچنین هر قطرهای از باران نیز میتواند شعلهای از عشق و زیبایی را در دل ایجاد کند.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دل دارم باعث شده است که مدام گریه کنم و نگرانم که خنده و شادیام به فراموشی سپرده شود، چرا که روزگار پر از درد و سختی است.
هوش مصنوعی: گفتوگو درباره زندگی و رفتار انسانها بسیار تکراری و مکرر شده است. خوشا به حال کسی که از این شلوغیها کنارهگیری کند و در تنهایی به تفکر بپردازد.
هوش مصنوعی: از حوادث و مشکلات زندگی دوری کردن و در گوشهای آرام نشستن، انسان را از خطرات و مخاطرات در امان میکند، مانند کشتی که وقتی به ساحل میرسد، از طوفان و آفتهای دریا محفوظ میماند.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه آنقدر با غمهای دنیا آشنا شدهام و به آنها خو گرفتهام، یاد خوشبختی و شادیام هرگز از دل امیدوارم نمیرود.
هوش مصنوعی: هر وقت در دریای غم غرق شدهام، سرنوشت تلخ به من ضربه میزند و همچنان در سینه دشت و کناره، احساس پریشانی و تلاطم میکنم.
هوش مصنوعی: بنگر به بدبیاری من که عشق آغازین، به خاطر حسادت و دشمنی، مرا در حال درد و دوری از محبوبم گرفتار کرد.
هوش مصنوعی: چه مدت دیگر باید در انتظار وعده تو باشم؟ ای کسی که همیشه با عاشقان در فراموشی به سر میبری.
هوش مصنوعی: من در دل خود زخمهایی دارم از بیعدالتی و دوری از وطن، و اگر تا روز قیامت هم، گلی از خاک قبرم بروید، شگفتی ندارد.
هوش مصنوعی: من به خاطر دوری از تو احساس غم و ناراحتی میکنم، مثل اینکه در فصل خزان هستم. وقتی به زیبایی بهار فکر میکنم، خار در چشمانم میآید و نمیتوانم از غم دوریات رها شوم.
هوش مصنوعی: نگران نباش که دست ناتوانیات باعث نشود که مشکلاتی برایت پیش بیاید. مثل گلی که چیده شده، خواهش دارم به آرامی و با احترام بر قبری که در آن خفتهام بگذر.
هوش مصنوعی: چشم من مانند روزنهای نمیتواند بسته شود؛ زیرا به خاطر شگفتی و انتظار برای دیدن تو، به شدت حیران و متعجب ماندهام.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بیش از این از اثرات ضعف و ناتوانیهایم فراتر بروم، زیرا سرانجام این مشکلات بر من تأثیر میگذارند.
هوش مصنوعی: ای کسی که چشمهایت زینت یافته با سرمه، همچون تیغ ستمگر است. و ای کسی که زیبایی نیمرنگت، خون بهار را به زمین ریخته است.
هوش مصنوعی: من در دنیا هیچ چیزی را مانند نگاه پرخون و کشندهات ندیدهام، جز زمانی که دشمنان در میدان جنگ با شمشیر حیدر (علی) به نبرد میپردازند.
هوش مصنوعی: ای کسی که به عهد و پیمان خود پایبند هستی، چرا به من جفا میکنی؟ من را از دسترسی به خود دور کردهای و زیر نظر شعیبهایی کے تحت ظلمی ناپایدار بر من روا داشته میشود.
هوش مصنوعی: اگر در جایی نام من به زبان بیاید، دریا با شرم آبش را بر چهرهاش میریزد و به نوعی ناراحتی و خجالت خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی خشم تو به جایی برسد، مانند بادهای سوزان میشود و وقتی لطافت وجود تو در جمعهایی جلوه کند، فضایی خوشبو و معطر به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: دوستانت را با محبت و لطافت، مانند نسیمی که بر باغ میوزد، دوست بدار؛ و با دشمنان خود، با شدت و خشونت برخورد کن، مانند طوفانی که غبار به راه میاندازد.
هوش مصنوعی: عروج و بلندی مقام تو مانند یوسف است، در حالی که فرو رفتن در عمق زمین نشاندهنده شخصیت تو به عنوان پیامبر است. تو هم در اوج عظمت قرار داری و هم در مواجهه با چالشها و سختیها.
هوش مصنوعی: کسی که از دریا و نعمتهای آن بهرهمند میشود، با شکرگزاری و از روی نیکخواهی نیز میتواند به دیگران کمک کند. وقتی رحمت و برکت مانند باران نازل شود، او نیز با قلبی پر از محبت و سخاوت، گنجهای خویش را در اختیار دیگران قرار میدهد.
هوش مصنوعی: بخشش و generosity در ذات تو مانند جواهری ارزشمند در کوههاست و وجود تو به گونهای است که همچون مرواریدهایی در دریا به هم مرتبطاند.
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است که همه چیز در دنیا در دستان تو باشد، اما گاهی اوقات حتی بهترین تلاشها نیز بدون کنترل و به صورت خودجوش به وقوع میپیوندند.
هوش مصنوعی: اگر آسمان در پی تو نیست، پس چرا مثل دل یک عاشق به خاطر دوری تو ناآرام است؟
هوش مصنوعی: ای بزرگواری که سوار بر مرکبت هستی، اگر ماه زیبای آسمان جلوهگری کند، نعل تو هم زیبنده و شایسته است.
هوش مصنوعی: وقتی که قلم من قصد دارد تا در ستایش او نکتهسنجی کند، انگار که به تنهایی سوار بر مرکبی ناشناس و ناتوان است، مانند حیدر صفدر که در میدان جنگ میتازد.
هوش مصنوعی: خدای او به او زندگی و نشاطی بخشیده که مانند برقی تازه است، درست مانند آهویی که از دلنگرانی و ناچاری به جلو میپرد.
هوش مصنوعی: چقدر تلاش میکند تا به هدفش برسد، اما در نهایت اگر اوضاع سخت باشد، ممکن است به موانع سخت بربخورد و نتواند پیش برود.
هوش مصنوعی: چهار ویژگی به سرنوشت او از ابتدای خلقت داده شد و باعث شد که برای یادگیری هنر، آموزگار شود.
هوش مصنوعی: با سرعتی مانند سیل تلاش کن و با لطافت نسیم پیش برو. مثل برقی تند و گرم مثل آتش، حرکت کن.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شایسته است از محبت و عشق به آسمان و فضایی که مانند عنان (رزمندهای که در دستانش است) بر زندگیمان حاکم است، یاد کنیم و در سختیها و تنگیها همواره در کنار و همدل باشیم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوان عظمت تو را توصیف کرد، در حالی که وصف تو همانند تعداد ستارگان قابل شمارش نیست؟
هوش مصنوعی: هیچ تعجبی ندارد که در نزد دانای بزرگ، مدعی خلافت با وجود تو، قدرت و استعدادش را از دست بدهد.
هوش مصنوعی: آسمان همزمان سرشار از خوشبختی و بدبختی است و زمین پر از جواهرات و سنگهاست. در باغ نیز، گلها در کنار خارها قرار دارند و در محفل وجود نرگسها، عشق و دوستان واقعی حضور ندارند.
هوش مصنوعی: سکوت او به نقصهایش شهادت میدهد، حتی اگر صدف از دریا کنار برود.
هوش مصنوعی: یا خورشید درخشان را با وزنکشی بسنجند، یا بر قلبی از نقره بکوبند و آن را در ترازوی با دقت اندازهگیری کنند.
هوش مصنوعی: من در انتظار ماندهام که از در محبت تو محروم هستم و به خاطر مهربانیات به شدت دلتنگ شدهام، ای کوه استواری و وقار.
هوش مصنوعی: در اینجا، شاعر به توصیف احساسات و وضعیت روحیاش میپردازد. او خود را مانند شفقی میبیند که به خون آغشته شده، یعنی در حقت و احساسی عمیق و دردناک غرق است. همچنین، او مانند گلی است که جگرش خونین شده و به تعبیر او، حالتی آسیبدیده و نگران دارد. مانند هلالی که قدش خمیده است، احساس ناتوانی و کمبود را منتقل میکند. در نهایت، او خود را مثل ابری میداند که از غم و اندوه اشکبار شده است. این تصویرها نشاندهندهی عمق احساسات عاطفی و غمانگیز او هستند.
هوش مصنوعی: زمانی که احساسات من تحت تأثیر قرار میگیرد، میخواهم که بادی از جانب تو را به همراه بیاورم. این بادی که بر میآید، همان لذتی است که عاشق از وصال معشوق دریافت میکند.
هوش مصنوعی: به درگاه تو، که محل نزول نورهای مقدس است، نیازمند بوسهها و سجدههایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نافه دارد زیر اندر گشاده بی شمار
لاله دارد زیر نافه در شکسته صد هزار
خانمان از رنگ و بوی او همیشه چون بهشت
روزگار از تار و پود او شکفته چون بهار
چشم زی رویش نگه کرد اندرو لاله شکفت
[...]
هر سپاهی را که چون محمود باشد شهریار
یمن باشد بر یمین ویسر باشد بریسار
تیغشان باشد چو آتش روز و شب بد خواه سوز
اسبشان باشد چوکشتی سال و مه دریا گذار
از عجایب خیمه شان با شد چو دریا وقت موج
[...]
ای خداوندان مال العتبار الاعتبار
ای خداوندان قال الاعتذار الاعتذار
پیش ازاین کاین جان عذرآورفروماند ز نطق
پیش از آن کین چشم عبرت بین فرو ماند زکار
توبه پیش آرید و نادم از گُنه کاری خویش
[...]
بار دیگر بر ستاک گلبن بی برگ و بار
افسر زرین بر آرد ابر مروارید بار
گاه مینا زینت آرد زو نگار بوستان
گاه مرجان زیور آرد زو عروس مرغزار
غنچه سازد باغ را پر گلبن از مینا و زر
[...]
ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.