لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
سوزنی سمرقندی

ای سید کتب خانه برآشفتی

تا ابلهی و بیخودی و خفتی

گفتم هجای (تو) چو گل غنچه

آنرا بیاد سبلت و بشکفتی

گشت آن شکوفه دست بدست از تو

کز خلق رنگ و بویشین ننهفتی

شطرنجی از هجای من آگه شد

تا خاک ره بکوی برون رفتی

آرام کی پذیرد تا محشر

آن کتب خانه را که برآشفتی

سهل است کتب خانه برآشفتن

کتبی بخانه بردی و خوش خفتی

بپذیر زخم مور هجای من

چون زخم مار را تو پذیرفتی

من باوی ار بهجو فتم، خیزم

تو پایدار باش که تا نفتی

گرچه نوردد او بهجای من

من در هجای او نکنم زفتی

باشد که علم هجو بکه افتد

او ما بقول کردن و من مفتی

یک هجو را هزار عوض گویم

پرسند از او که چند هجا گفتی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خیام

ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی

وز هفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار بار بیشت گفتم

باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خیام
عطار

ای آنکه ز نفسِ شوم در آکفتی

وز آرزوی روی بتان در تفتی

انگار که هرچه آرزو میکندت

دریافتی و گذاشتی و رفتی

ظهیری سمرقندی

ای آن که تو در زیر چهار و هفتی

وز هفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور دایم که در ره آگفتی

این مایه ندانی که چو رفتی رفتی

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ظهیری سمرقندی
مولانا

دوشینه مرا گذاشتی خوش خفتی

امشب به دغل به هر سویی می‌افتی

گفتم که مرا تا به قیامت جفتی

گو آن سخنی که وقت مستی گفتی

عبید زاکانی

ای آنکه نتیجه چهار و هفتی

وز هفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار بار بیشت گفتم

بازآمدنت نیست، چو رفتی رفتی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه