باز دیگر ره دل من دلبری جانان گرفت
باز کاری کان بلا بد بر دل و بر جان گرفت
باز بیچاره دلم در جور آن دلبر بماند
باز مسکن جان مسکین کوی آن جانان گرفت
جان و دل را از من آن جانان دلپرور ربود
بوده و نابوده و یاد مرا نسیان گرفت
ساخت کار جان و دل را دلبر جانان ولیک
سوخت از هجران تنم کز هر یکی هجران گرفت
مونس جان و دل من دلبر جانان من
آدمیزاد است لیکن روی و خوی جان گرفت
تا بر او پیدا شوم پنهان شود از من همی
گوئی از من آشکارا جان و دل پنهان گرفت
روی اگر گویم به من بنمای ننماید به من
وای حال آنکه چون من بار نافرمان گرفت
طوف کردم گرد کوی او برای روی او
ناگهان از چشمه های چشم من طوفان گرفت
در میان گریه ناگه آه کردم از جگر
تا همه کویش بر آب و آتش سوزان گرفت
هر چه کردم تا ببینم روی او سامان نشد
کار چون من عاشقی هرگز کجا سامان گرفت؟
بیدل و بیجان و بیجانان و دلبر ماندهام
کیست آن کو کار دشوار مرا آسان گرفت
تا نیابم دلبر و جانان نیابم جان و دل
بیدل و بیجان ز مولانا سبق نتوان گرفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلدادگی و درد جدایی است. شاعر دوباره تحت تأثیر عشق جانان خود قرار گرفته و از رنجِ فراق و غم دوری او مینالد. قلب او در جستجوی زیباییهای دلبر است اما همواره در عذاب و سختی به سر میبرد. شاعر بیان میکند که در تلاش برای دیدن روی جانان، روزگارش به هم میریزد و در این مسیر به معضلات عاشقی دچار میشود. او بدون معشوق و عشق، زندگی را سخیف و بیمعنا میداند و در جستجوی آرامشی که تنها در حضور جانان ممکن است، دلش پر از درد و غم است. در نهایت، درس عشق و رنج را به طور عمیق احساس کرده و از جدایی و دوری عشق خود بینهایت زجر میکشد.
هوش مصنوعی: دوباره راهی را که دل من را به عشق محبوب هدایت کرد، پیدا کردم. باز هم آن کار ناگواری که بر دل و جانم تاثیر گذاشت، به سراغم آمد.
هوش مصنوعی: دل بیچارهام دوباره در سختی و مشکل آن معشوق گرفتار مانده است. دوباره جایی برای آرامش جان خستهام در کوی آن محبوب پیدا نکردم.
هوش مصنوعی: عشق و احساسات عمیق من را آن معشوق دلنواز برده و حالا که از وجود او بینصیبم، یاد او هم به فراموشی سپرده شده است.
هوش مصنوعی: دلبر محبوب به عشق و احساس جان و روح من زندگی میبخشد، اما من به خاطر دوری و فراق او زندهام و در عذاب میسوزم. هر نوع فاصله و جدایی از او درد آور است.
هوش مصنوعی: دوست و همدم جان و دل من آن محبوبی است که انسانی است، اما چهره و رفتار او به طور ویژهای جاننواز و جذاب است.
هوش مصنوعی: وقتی که میخواهم خود را به او نشان دهم، او به طرز عجیبی از من پنهان میشود. تو میگویی که او با من به وضوح سخن میگوید، اما در واقع، جان و دلش را از من مخفی کرده است.
هوش مصنوعی: اگر از تو بخواهم که خود را به من نشان دهی، این کار را نمیکنی و من در این میان ناله میکنم. حال آنکه من به مثابه کسی هستم که بار سنگینی را بر دوش میکشد و نافرمانی میکند.
هوش مصنوعی: در کوی محبوبش دور زدم و برای دیدن او بی اختیار از چشمانم اشک و طوفانی به راه افتاد.
هوش مصنوعی: در حالی که داشتم گریه میکردم، ناگهان از دل خود آهی کشیدم که باعث شد تمام یاد و آثار آن معشوق در من مانند آتش و آب شعلهور شود.
هوش مصنوعی: هر چه تلاش کردم که چهره او را ببینم، کارم به جایی نرسید. مثل من که عاشق هستم، هیچگاه اوضاع به خوبی پیش نرفت.
هوش مصنوعی: من بدون دل و جان و بیمحبت ماندهام، آیا کسی هست که بتواند این مشکل سخت مرا حل کند؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که معشوق و محبوبی پیدا نکنم، نه جان و دل را مییابم و نه بیدلی و بیجانی را. از مولانا نمیتوان درسی گرفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عاشقی رونق ز اطوار من حیران گرفت
عشق از فرهاد صورت یافت از من جان گرفت
تا در آرد نقش شیرین را بمهمانی درو
خانه ای در بیستون ، فرهادِ سرگردان گرفت
گر سر دعوی ندارد بهر خون کوهکن
[...]
از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت
دست خود بوسید هر کس دامان پاکان گرفت
گر به دست و پا نپیچد خار صحرای وجود
می توان ملک دو عالم را به یک جولان گرفت
صحبت روشن ضمیران کیمیای دولت است
[...]
گلستان از خندهاش طرح گل خندان گرفت
نوبهار از جلوهاش سامان صد بستان گرفت
شعلهای هر جا که در بزم محبَّت شد بلند
سوخت ما را دل اگر پروانه را دامان گرفت
هستی عاشق حجابی بود پیش راه وصل
[...]
شور عشق استادگی کرد، از سرم سامان گرفت
طوق زلفش بر گلویم پا فشرد و جان گرفت!
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.