گنجور

 
سوزنی سمرقندی

از روی تو چو چشمه خورشید در حمل

وز زلف تو زنند شب تیره را مثل

بگشای زلف تافتن اندر فتد بروز

بنمای روی تا بشب اندر فتد خلل

کز روی و زلف تو بزمانی هزار بار

اندر تو آن کند که شب و روز را بدل

ای در کمند زلفک تو حلقه فریب

وی در کمان ابروی تو ناوک حیل

هرکو از آنت خسته شود جز بدین مبند

هرکو بدینت بسته شود جز بدان محل

پنهان اجل بشوخی جزع تو اندر است

پیدا شده بخوشی لعل تو در امل

ار جو که جزع شوخ تو از ناز بغنود

تا بهره یابم از خوشی لعل تو لعل

در دل هواست که با من جدل کنی

در جان من مراد که با تو کنی جدل

هرچند در جدل صنما دست دست تست

با من رهی مکن تو بجای جدل جدل

من شاخ کلکم ای بت و بار هوای تو

کردست نکته بر من مرحوم مستدل

بر هیچ نکته کلک نباشد روا مگر

بر کلک سیدالوزرا صاحب اجل

آن صدر دین و دنیا کو کار خلق را

دینی بعلم سازد و دنیاوی از عمل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

آمد به صدر خویش چو خورشید در حمل

خورشید اهل بیت نبی سید اجل

شادند خلق و رسم بشادیست خلق را

هر موسمی که آید خورشید زی حمل

خورشید چرخ فضل و شرف افتخار دین

[...]

انوری

ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدل

وی یازدم سرشته به مهر تو در ازل

ای بی‌بدل چو جان بدلی نیست بر توام

بر بی‌بدل چه‌گونه گزیند کسی بدل

گشتی به نیکویی مثل اندر جهان حسن

[...]

حمیدالدین بلخی

ای آفتاب طلعت تو مشتری محل

امروز مر تراست در آفاق عقد و حل

که بسترت ز آتش و گه چادرت ز آب

گه خازنت زمین و گهی مادرت جبل

روی تو روز تیره من کرد پر ز نور

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حمیدالدین بلخی
ادیب صابر

آمد ز حوت چشمه خورشید در حمل

بنگر که در حمل چه عجایب کند عمل

از برف سرد سبزه خرم دهد عوض

وز بانگ زاغ نغمه بلبل کند بدل

گویند بلبلان بدل مطربان سرود

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

در جستن رضای تو عمری بقدر وسع

بردم بکار هر چه توانستم از حیل

مقدور آدمی دل و تن باشد و زبان

کردم برای خدمت تو هر سه مبتدل

تن خدمت تو کرد و زبان مدحت تو گفت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه