گنجور

 
سوزنی سمرقندی

تا بسته ام بدان دو رخ لاله فام دل

مانند لاله سوخته دارم مدام دل

گشت از طپانچه لاله رخ من رخام رنگ

در عشق روی لاله رخان رخام دل

دانه است و دام خال و خم زلف آن صنم

من سال و ماه بسته بدان دان و دام دل

تا دیده لحظه لحظه بدان بت نگاه کرد

نوشید باده غم او جام جام دل

چون دید رنج فاقه بدل بر خلال کرد

بر دیده کرد خواب و غنودن حرام دل

در هجر آن ز دیده و دل دوستر مرا

بیخواب گشت دیده و ناشاد کام دل

جز بر وصال دوست نخواهند یافتن

خواب تمام دیده و شادی تمام دل

از من چو یار عزم سفر کرد پیش ازو

بر بست بار رحلت و برداشت کام دل

هر منزلی که دوست در آنجا نزول کرد

آمد به پیش و کرد بدو بر سلام دل

با دل چگونه پخته شود کار خام من

صد گونه کار پخته من کرد خام دل

گوئی مرا که صبر کن و دل بجای دار

آخر چگونه صبر کنم با کدام دل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ظهیر فاریابی

ای حلقه های سنبل زلف تو دام دل

وی مهر زر مهر تو دایم به نام دل

در تنگنای سینه که لشکر گه غم است

شد دل غلام روی تو و جان غلام دل

در دل مقام داری و این طرفه ترکه هست

[...]

حکیم نزاری

هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل

هرگز نبردمی دگر از غصّه نامِ دل

بسیار دست و پای زدم در خلاصِ جان

رویِ خلاص نیست به حیلت ز دامِ دل

از بدوِ کون اگر غم و دل توأمان نبُد

[...]

جهان ملک خاتون

آسان نمی شود شب وصلم به کام دل

مشکل که نیست بی رخ یارم نظام دل

ای باد صبحدم نتوانی ز روی لطف

کز پیش ما به دوست رسانی سلام دل

از ما سلام و پرسش بی حدّ و بی شمار

[...]

جویای تبریزی

باشد کسی که سر خوی او ز جام دل

دایم به رنگ غنچه بخندد به کام دل

کی دلنشین شود اگر از دل سخن نخاست

گوش دل آمده شنوای کلام دل

از خصم خانگی به خدا می برم پناه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه