گنجور

 
صوفی محمد هروی

پرده بردار ز رخ ای بت خورشید جبین

دیده تر، لب خشک و دل مجروحم بین

بر بناگوش تو آن خط بود از نیلی خام

چشم زخمی است چنان...قضا ساخت چنین

می رود بهر شکار دل صاحب نظران

مست برخاسته باز آن بت خرگاه نشین

ظاهرا مهر سلیمانت که پنهان شده بود

آن دهان خاتم و لعل تو درو هست نگین

ناوک غمزه به ابروی کمان پیوسته

در شب و روز برای دل زاهد به کمین

دوش افتاد هزاران دل شیدا به رهت

زان سبب پای تو امروز نیاید به زمین

صوفی دل شده را بار دگر روزی باد

دیدن طلعت آن ماه، بگویید آمین

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

مکن ای دوست بما بدنتوان کرد چنین

به حدیثی مرو از پیش و بکنجی منشین

چندازین خشم، جز از خشم رهی دیگر گیر

چند ازین ناز، جز از ناز طریقی بگزین

کودک خرد نیی تو که ندانی بد و نیک

[...]

منوچهری

ملک شیردل پیلتن پیلنشین

بوسعید بن ابوالقاسم بن ناصر دین

نه من و نیمش تیغی که بدو جوید کین

سه رش و نیم، درازی یکی قبضه ازین

مسعود سعد سلمان

ای بت زیبا کافر دلی و کافر دین

کفر و ایمان شده از زلف و رخت هر دو یقین

اگر آن ظلمت کاندر دل پر ظلمت توست

روز را بودی تاریک شدی روی زمین

وگر آن نور که بر دو رخ نورانی توست

[...]

وطواط

رمضان آمد و آورد ز فردوس برین

صد هزاران مدد خیر بر شاه زمین

رمضان ناظم اسباب صیامست و قیام

ای همه شادی آن ماه که او هست همین !

دیده از هیبت او طایفهٔ شرک فتور

[...]

سوزنی سمرقندی

عید فرخ بسرای ملک مشرق و چین

بار خواه آمد و زانو زد و بوسید زمین

به زمین بوس چو فردوس بیاراست سرای

بست آیین به جمال ملک مشرق و چین

بستن آیین بر روی زمین نادر نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه