بهار آمد بکن ساقی طربها
به این لب تشنه ده آب عنب ها
در جواب او
مربا خواهم این ساعت مربا
ندارم غیر ازین در دل مربا
ز پیش لوت خواران کله چون رفت
ندارد هیچ چیزی جز عنب جا
هریسه گوید این با روغن داغ
که چونی تو درین سوز و شغبها
به روی خوان چو انواع طعام است
غنیمت دار حلوای رطب را
سحر می گفت طباخی که هستیم
به تنگ از صوفیان بلعجب ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بهار را جشن میگیرد و به لذتهای زندگی اشاره دارد. گوینده از ساقی میخواهد که به او شراب بدهد تا تشنگیاش رفع شود. او به مربا اشاره میکند و میگوید که در دلش تنها خواستهاش مرباست. در ادامه، به مشکلات و نداشتن چیزهای دیگر اشاره میکند و از خوشیها و غذاهای مختلفی که در میان صوفیان وجود دارد، صحبت میشود. در کل، شعر به تماشا و لذت از زندگی و نعمتها میپردازد.
هوش مصنوعی: بهار آمده است، ای ساقی، شادیها را فراهم کن و به این لب تشنه، آب انگور بده.
هوش مصنوعی: این ساعت به مربا نیاز دارم اما چیزی جز عشق در دل ندارم.
هوش مصنوعی: وقتی که فردی به دنیای بیارزش و ذلیلانهای وارد میشود، دیگر هیچ چیز برای او باقی نمیماند جز خوشیهای زودگذر.
هوش مصنوعی: هریسه میگوید: با روغن داغ، تو چه احساسی در این آتش و هیجانها داری؟
هوش مصنوعی: به سر سفره که انواع غذاها وجود دارد، از شیرینی و خوشمزگی خرمای تازه بهرهمند شو و آن را غنیمت بشمار.
هوش مصنوعی: صبح میگفت آشپزی که از دقت و تفکر عمیق ما صوفیان به حیرت آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.