صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۴
ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت
این گناه سهل، بر انگشت پیچیدن نداشت
شکوه ننوشتن مکتوب را طی می کنیم
نامه ما ای فرامشکار نشنیدن نداشت
از برای کشتن من کم نبود اسباب قتل
[...]
نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵
غنچه بی لعلت به گلشن برگ خندیدن نداشت
برگ گل چون ناخن تصویر بالیدن نداشت
نامهی اغیار گرداگرد نی در کار داشت
در بغل چون زلف بیتابانه پیچیدن نداشت
شمع من خندان نشستن پیشکش در بزم غیر
[...]
نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷
بر گل زخم دلم چون غنچه خندیدن نداشت
تیغ خواباندن به جا چون گل به خود چیدن نداشت
روی لطف از آشنای مهر تابیدن نداشت
چون تویی منظور جان بر دل نچسبیدن نداشت
داشتم زان نرگس فتّان نگاهی چشم داشت
[...]
سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۶
از ره عیش و نشاط، ای چرخ گردیدن نداشت
در زمان ما بساط خویش برچیدن نداشت
دوش بر شوخی نگاه حیرتم افتاده است
کز نزاکت جسم او را همچو جان دیدن نداشت
در چمن جز ریختن خون صراحی را به جام
[...]
غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰
خواست کز ما رنجد و تقریب رنجیدن نداشت
جرم غیر از دوست پرسیدم و پرسیدن نداشت
آمد و از تنگی جا جبهه پرچین کرد و رفت
بر خود از ذوق قدوم دوست بالیدن نداشت
شد فگار از نازکی چندان که رفتارش نماند
[...]
