گنجور

طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶۵

 

کی دهد رخصت همدوشی ما آغوشش

خوش خرامی که بسر چتر برد طاووسش

گرفتد هردو جهان تیغ اجل را بدهان

نفتد سایهٔ دندان بلب افسوسش

کعبه روداند بانگ جرس محمل خویش

[...]

۷ بیت
طالب آملی
 

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۰

 

صبا در نافه می‌غلتد ز گرد راه پابوسش

حیا در پرده پنهان می‌شود از شرم ناموسش

ز یاد چشم ترسایی به دل تبخاله‌ای دارم

که جوشد شور محشر از لب خاموش ناقوسش

نمی‌داند زبان روشنایی شعله رازم

[...]

۵ بیت
اسیر شهرستانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۱

 

که دارد جوهر تحقیق حسرتگاه ناموسش

جهانتاب است شمع و بیضهٔ عنقاست فانوسش

تبسم ریز صبحی رفت از گلشن‌ که تا محشر

به هر سو غنچه‌ها لب می‌کند از حسرت بوسش

خیال عشق چندان شست اوراق دلایل را

[...]

۱۱ بیت
بیدل دهلوی