×
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۱
آن خان خانان را ببین، بر صندلی یللی بلی
میگیر و زانو زن برش، گر مقبلی یللی بلی
کریاس دلها موی او، اردوی جانها کوی او
میران غلام روی او، از بیدلی یللی بلی
ترلک به سیم انباشته، مژگان بکیبر کاشته
[...]
۱۳ بیت