×
اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۹
کاروان اشکم از اقلیم حیرت می رسم
برقتاز آهم از تاراج طاقت می رسم
آستان آرایی ای دارم ز یاد دوستان
پای تا سر سجده شکرم به خدمت می رسم
جذبه شوق وطن بی اختیارم می کشد
[...]
۵ بیت