×
اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۴
کشتهٔ تیرت که ازوی استخوانها مانده است
گرچه خود رفت از میان اما نشانها مانده است
حسرت درد تو با من ماند و جان و دل نماند
شکر ایزد گرچه آنها رفت اینها مانده است
گر پرد بر خاک ما مرغ هوا گردد کباب
[...]
۵ بیت