×
عطار » مختارنامه » باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق » شمارهٔ ۳۴
آن روز که روی دلستان نتوان دید
از بینایی نام ونشان نتوان دید
او مردم چشم ماست چون میبرود
شک نیست که بعد ازین جهان نتوان دید
۲ بیت
اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة » شمارهٔ ۲۰
ای دوست تو را زان به عیان نتوان دید
کالبتّه به چشمِ جسم جان نتوان دید
از تو بگذر که تو ز تو چندان است
کز غایتِ تو ز تو جهان نتوان دید
۲ بیت