سیف فرغانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷
جعفر که ز رخ ماه تمامی دارد
در شهر بلطف و حسن نامی دارد
با لشکر حسن در میان خوبان
زآنست مظفر که حسامی دارد
شاه نعمتالله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵
بر خاک درش هر که مقامی دارد
در هر دو جهان جاه تمامی دارد
یاری که بود به عشق او بدنامی
بدنام مگو که نیک نامی دارد
صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۳۲۷
با رخت آینه خوش عیش تمامی دارد
شانه با هر شکن زلف تو دامی دارد
عمرها رفت ز وارستگی و می سوزم
تب واسوختگی طرفه دوامی دارد
حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۹۳
دهرم به شکنج انزوا می دارد
وین مظلمه را چرخ روا می دارد
در محفل افسرده دوران بخیل
زانوست که کاسه ای به ما می دارد
سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۴
سفر هوشوران زود تمامی دارد
باده کم نشئه چو افتد رگ خامی دارد
بادهٔ عشق بنوشید و مترسید که این
نه شرابی است که تا حشر تمامی دارد
زلف چون بند کند پای دلی در زنجیر
[...]
افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۰
آن که در بزم نه ساقی و نه جامی دارد
نیست بی عیش ولی عیش حرامی دارد
آن که می، نوشد از آن لعل لب ساقی ما،
نوش بادش که عجب شرب مدامی دارد
باد می آید و چون می زدگان عربده جوست
[...]