گنجور

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۶

 

می آیدم به تحفه ز میخانه جام خشک

دریا به من همیشه فرستد سلام خشک

نه ابر در هوا، نه می ناب در قدح

چون تر کنم دماغی ازین صبح و شام خشک؟

کام دلم به گریه میسر نمی شود

[...]

۷ بیت
سلیم تهرانی
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۰۳

 

نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک

گاه کار بوسه تر می کند پیغام خشک

گر به بوسی ترنمی سازی لب خشک مرا

قانعم از لعل سیراب توبا دشنام خشک

مردمی هرگز ز چشم او ندیدم،گر چه من

[...]

۱۰ بیت
صائب
 

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱۶

 

از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک

کز آب تیغ، سبز نگردد نیام خشک

زنهار تن به نام مده چون نگین، که شد

عالم سیاه درنظر من زنام خشک

غیر از جواب خشک ندارد نتیجه ای

[...]

۹ بیت
صائب
 

نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۹

 

از شراب لعل ساقی بس که دارم کام خشک

چون خطش سوهان روحم بود هر پیغام خشک

از فروغ لعل جانبخش تو در بزم چمن

آب حیوان می چکد از دیده ی بادام خشک

تشنه ی گفتار تلخش را چو آب زندگی

[...]

۶ بیت
نورس دماوندی